شمس الشموس


وقتی که دلم را حرمش کردم
درقاب تصویراسمان
جای زردی شمس النجوم
فقط زردفام گنبد
شمس الشموس
چشمانم را خیره کرد

[blogtitle]

 

وبلاگ رسول اعظم

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:شمس الشموس - مقالات رضوی در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم

 

 

۱)مراقبتهاى ایام باردارى

بعد از انعقاد نطفه، مراقبتهاى ایام باردارى بسیار مهم و ضرورى است. توجه به ‏وضعیت روانى همسر، گستراندن بستر آرامش در منزل و خارج آن و نیز تغذیه مناسب ‏و سالم از ضرورتهاى این دوره است. علاوه بر غذاى سالم و مقوى، استفاده از برخى میوه‏ها و خوراكیها مى‏تواند در آینده كودك و شخصیت و صفاتش مؤثر باشد، بدین جهت، معصومان علیهم السلام بهره ‏گیرى از برخى خوردنیها در ایام باردارى‏ توصیه كرده‏اند. محمد بن سنان از امام رضا(ع) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: «همسران باردارتان را كندر دهید؛ اگر حمل آنها پسر باشد، پاكیزه قلب ودانشمند و شجاع خواهد شد و اگر دختر باشد، خوش اخلاق و زیبا مى‏شود.»

ناگفته پیداست كه این نوع خوراكیها علت تامه پدید آمدن این صفات نیست و عوامل دیگر هم مؤثر است.

2- اولین گام

بعد از تولد، كودك قدم به جهانى نو مى‏گذارد. در اولین گام‏ باید آواى توحید را در گوش نوزاد زمزمه كرد، فضاى هستى‏اش را از نسیم خوش ‏توحید و بندگى عطرآگین ساخت و با افشاندن بذر توحید سرزمین وجودش را ازلاله‏هاى زیباى ذكر الهى سرشار كرد. امام رضا(ع) فرمود هنگام تولد فرزند درگوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه بگویید.

3- نامگذارى

هر واژه‏اى حكایت از معنایى مى‏كند. زیبایى و زشت بودن واژه‏ها بستگى مستقیم به معناى آنها دارد. گرچه معنا امرى اعتبارى است و در نامگذارى چندان مورد توجه نیست؛ ولى هنگام به كاربردن آنها معانى نا خود آگاه تداعى مى‏شود. نام نیكو مایه سربلندى و افتخار و نام زشت‏ باعث ‏سرشكستگى و احیانا احساس حقارت است. زیرا نام تا پایان عمر با انسان همراه است و فرد همواره با آثار خوب و بدش مواجه است. ائمه طاهرین‏ علیهم السلام هم خود نامهاى نیكو براى فرزندانشان بر مى‏گزیدند و هم دیگران را بدین امر سفارش مى‏كردند. امام هشتم شیعیان نام نیكوى محمد را بر فرزند دلبندش نهاد و از تاثیر این نام نیكو چنین پرده برداشت: «خانه‏اى كه در آن ‏نام محمد باشد، روز و شبشان را با خیر و نیكى به پایان مى‏رسانند.»

4- مراقبت از كودك

نوزاد انسان گلى نو رسیده است كه به تدریج ‏به رشد و شكوفایى ‏مى‏رسد. به ثمر نشستن گل به مراقبت دائمى باغبان نیاز دارد. والدین، به ویژه ‏مادر، باغبانان دلسوز زندگى‏اند و گلهاى معطر زندگیشان به مراقبت همه جانبه ‏آنان نیاز دارد. مراقبت از سلامت جسمانى، تغذیه مناسب، تامین آرامش و سلامت ‏روانى و تامین نیازهاى عاطفى نوزاد در رشد جسمانى، عاطفى و تكامل معنوى‏اش‏ تاثیر بسزا دارد. به ویژه در نخستین روزهاى زندگى كه نوزاد، به خاطر بیگانگى با محیط جدید و ضعف و ناتوانى، به مراقبت و توجه افزونتر نیازمنداست.

حكیمه خواهر امام رضا(ع) گفته است: وقتى زمان وضع حمل خیزران، مادر حضرت جواد(ع)، رسید، حضرت رضا(ع) مرا صدا زد و فرمود: هنگام وضع حمل، پیش او حاضر باش و همراه او و قابله ‏درون اتاق برو. آنگاه حضرت چراغى در اتاق گذاشت و در آن را بست. هنگام وضع‏ حمل خیزران چراغ خاموش شد و او ناراحت گردید. در این وضیعت ‏بودیم كه حضرت ‏جواد(ع) به دنیا آمد در حالى كه بر روى او چیز نازكى مانند پارچه بود، نورش ‏تمام اتاق را روشن كرد و ما به آن نگاه مى‏كردیم. آنگاه او را در آغوش گرفتم و آن پرده را از او جدا كردم. در این هنگام امام ‏رضا(ع) آمد، در اتاق را باز كرد، جواد(ع) را گرفت، در گهواره گذاشت و به‏ من فرمود: «یا حكیمه الزمى مهده‏»؛ حكیمه مراقب گهواره‏اش باش ...

5- كودك و سلامتى

از ویژگیهاى دین اسلام تاكید بر پرورش همه ابعاد زندگى ‏انسان است. هر چند در تربیت اسلامى پرورش ابعاد معنوى هدف اصلى و نهایى‏است؛ اما دستیابى به آن هدف بزرگ در پرتو داشتن جسمى سالم و روانى با نشاط ‏امكان ‏پذیر است. در سیره تربیتى امام رضا(ع)، علاوه بر تاكید بر سایر ابعاد، به رعایت ‏بهداشت، تغذیه سالم و نیز عوامل غیر مادى مؤثر در سلامتى مانند صدقه ‏و عقیقه توجه خاص شده است. آن حضرت، در بخشى از مطالبى كه براى مامون نوشت، چنین نگاشت: عقیقه كردن براى پسر و دختر، نامگذارى، تراشیدن موهاى سر نوزاد در روز هفتم و معادل وزن موها طلا یا نقره صدقه دادن لازم است.

در سخن دیگرى به نقل از پیامبر اكرم(ص) فرمود: فرزندانتان را در روز هفتم‏ ختنه كنید؛ زیرا ختنه باعث پاكى بیشتر و رشد سریعتر آنان مى‏شود.

علاوه بر اینها، تغذیه سالم و مقوى فرزند مورد توجه حضرت بود. یحیى صنعانى ‏مى‏گوید: در منا  بر حضرت رضا(ع) وارد شدم، در حالى كه جواد(ع) در دامان ‏حضرت نشسته بود و حضرت به او موز مى‏داد.

6- صحبت‏ با كودك

قدرت درك كودك اندك است و توان فهم معانى كلمات را ندارد. در عین حال سخن گفتن با او نشانه توجه والدین به اوست. كودك این توجه را نوعى اظهار محبت و ابراز عاطفه مى‏داند و با تمام ضعف و نقصان، گاه با لبخند و زمانى با حركات دست و پا به آن پاسخ مى‏دهد. علاوه بر این، مشاهده چگونه سخن‏ گفتن والدین، به ویژه حركات لب، زمینه مساعدى براى آموزش سخن گفتن كودك پدید مى‏آورد.

كلیم بن عمران مى‏گوید: به امام رضا(ع) گفتم: از خدا بخواه به تو فرزندى دهد. حضرت فرمود: من صاحب یك فرزند مى‏شوم و او وارثم خواهد شد.

هنگامى كه امام جواد(ع) به دنیا آمد، حضرت رضا(ع) به اصحابش فرمود: فرزندى به دنیا آمد كه شبیه موسى بن عمران شكافنده دریاست و مانند عیسى‏ بن مریم مادرش پاك و مطهر است. راوى در ادامه مى‏گوید: و كان طول لیلته‏ یناغیه فى مهده؛ حضرت در تمام طول شب با او صحبت مى‏كرد.

7- محبت

محبت داروى شفابخش دردها، تسكین دهنده قلبهاست و بهترین راه حل ‏مشكلات و نا سازگاریهاى تربیتى است. محبت‏ بجا، در هر مكان و زمان و در هر مقطع و سن، وسیله‏اى كارآمد و مؤثر است. همگان، در هر سن و موقعیت، به عاطفه و محبت نیازمندند؛ اما كودكان، نوجوانان و جوانان بیش از دیگران تشنه جام زلال محبتند. رفتار نابجا وناقصشان را محبت اصلاح مى‏كند و ناسازگارى و پرخاشگرى نا بجایشان را داروى محبت ‏از میان مى‏برد. آرى، با محبت مى‏توان بسیارى از گره‏ها را گشود و راههاى‏ ناهموار را هموار كرد. امام رضا(ع) از این شیوه مؤثر تربیتى به شكلهاى ‏گوناگون بهره مى‏گرفت. گاهى اوج محبت ‏خود را در قالب جمله زیباى «بابى ‏انت و امى‏» (پدر و مادرم به فدایت) نشان مى‏داد و زمانى او را در آغوش ‏مى‏گرفت، به سینه خود مى‏فشرد و مى‏بوسید. ابا صلت مى‏گوید: هنگامى كه جواد(ع) بربستر شهادت پدر وارد شد، حضرت رضا(ع) از بستر برخاست، به سوى او رفت، دست‏ برگردنش انداخت، او را به سینه فشرد، میان دو چشمش را بوسید و با او سخن گفت... محبت كلید حل بسیارى از مشكلات تربیتى است. گاهى والدین در مقابل اصرار زیاد كودكان بر خواستهاى غیر معقول یا غیر ممكن، رفتارى تند و نامناسب‏ ابراز مى‏كنند؛ ولى حتى در چنین موقعیتى رفتار محبت آمیز مناسبتر و مؤثرتراست. امیة بن على نقل مى‏كند: در سالى كه امام رضا(ع) حج‏ به جاى آورد و سپس‏ به خراسان رفت، من در مكه همراه امام(ع) بودم و امام جواد(ع) نیز همراهش‏ بود. امام(ع) با خانه كعبه وداع كرد. وقتى طوافش تمام شد، به طرف مقام[ابراهیم] رفت و در آنجا نماز گزارد. جواد(ع) كه خردسال بود، بر دوش موفق(غلام حضرت) طواف داده مى‏شد. جواد(ع) به طرف حجر [اسماعیل] رفت، در آنجا نشست‏ و این امر مدتى طول كشید. موفق به او گفت: جانم به فدایت‏ باد، برخیز. او فرمود: برنمى‏خیزم تا وقتى كه خدا بخواهد و در چهره‏اش غم نمایان شد. موفق خدمت امام رضا(ع) آمد و گفت: جانم به فدایت ‏باد، جواد(ع) در حجر نشسته، برنمى‏خیزد. امام رضا(ع) به طرف‏ جواد(ع) آمد و فرمود: برخیز، اى حبیب من. جواد(ع) فرمود: چگونه برخیزم، درحالى كه شما با كعبه چنان وداع مى‏كنید كه گویا هرگز به سویش بازنمى‏گردید! [براى بار سوم] امام رضا(ع) فرمود: برخیز، اى حبیب من. جواد(ع) برخاست.

از این حدیث‏ شریف در مى‏یابیم كه امام رضا(ع) در مقابل اصرار جواد(ع)هرگز به او تندى نكرد؛ بلكه با جملات محبت ‏آمیزى چون «قم یا حبیبى‏» و صبر و حوصله فرزند خرد سالش را قانع كرد.

8- احترام

بى ‏شك هر انسانى در هر مقطع سنى، با توجه به برداشتى كه از ارزش و منزلت‏ خویش دارد، براى خود احترام و شخصیت قایل است. هر انسانى خود را دوست دارد و دوست دارد كه مورد احترام دیگران واقع شود. كودك و نوجوان نیزهر چند به رشد اجتماعى و عقلانى كافى نرسیده است؛ اما براى خود احترام قایل‏ است. بدین جهت رفتار احترام‏ آمیز والدین و مربیان نقش مؤثرى در تربیت و رشد او دارد. امام رضا(ع) براى جواد(ع) احترام بسیار قایل بودند و از این شیوه‏ مؤثر در تربیت فرزند بسیار بهره مى‏برد. محمد بن ابى‏عباد، كه به تصویب فضل بن ‏سهل امور نگارش حضرت رضا(ع) را به عهده گرفته بود، مى‏گوید: حضرت رضا(ع) همواره از فرزند بزرگوارش محمد با كنیه [كه نزد عرب علامت ‏بزرگداشت و احترام‏ است] نام مى‏برد و مى‏فرمود: ابوجعفر به من چنین نوشت و من به ابوجعفر چنین ‏نوشتم. با آن كه امام جواد(ع) در مدینه به سر مى‏برد و كودكى بیش نبود، حضرت ‏رضا(ع) وى را بسیار احترام مى‏كرد و نامه‏هایى كه از حضرت جواد به وى مى‏رسید، با كمال بلاغت و نیكویى پاسخ مى‏داد ...

9- تشویق

تشویق در تربیت كودك و نوجوان بسیار مؤثر است. تشویق بجا و مناسب ‏در فرزندان ایجاد انگیزه و شوق مى‏كند و آنان را براى انجام كارهاى بزرگترآماده مى‏سازد. در واقع تشویق نردبان پیشرفت و موفقیت آنهاست. بدین جهت این ‏شیوه نیز مورد توجه حضرت رضا(ع) بود. زكریا بن آدم مى‏گوید: خدمت امام رضا(ع) بودم كه حضرت جواد(ع) را نزد ما آوردند. او كه حدود چهار ساله بود، دستها را بر زمین نهاد و سرش را به طرف آسمان بلند كرد و به فكر فرو رفت. امام ‏رضا(ع) به او فرمود: جانم به فدایت‏ باد، در چه موضوعى چنین اندیشه مى‏كنى؟ فرمود: در آنچه نسبت ‏به ‏مادرم فاطمه(س) انجام داده‏اند. و بسیار غمگین بود. امام رضا(ع) [در مقابل كار نیكویش] او را به خود نزدیك ساخت، بین دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم به‏ فدایت ‏باد، تو براى امامت ‏شایستگى دارى.»

10- نظارت والدین

زندگى صحنه درس‏ و تجربه است. آنان كه بیشتر عمر خود را در كسب تجارب صرف كرده‏اند، در رویارویى با دشواریها ازتوان فزونتر برخوردارند. كودكان و نوجوانان بهره كمترى از تجربه دارند وبدین سبب به نظارت و كمك والدین نیازمندترند. نظارت مستمر و حساب شده بر وضعیت اخلاقى، تحصیلى و رفتارى فرزند یك ضرورت انكارناپذیر در امر تربیت است؛ البته این نظارت باید منطقى و حتى‏الامكان غیر مستقیم و بجا باشد. نكته مهم‏ این است كه نظارت به مواقع حضور والدین، به ویژه پدر، در كانون خانواده‏ اختصاص ندارد؛ بلكه حتى وقتى پدر براى مدتى از كانون خانواده فاصله مى‏گیرد وحضور فیزیكى ندارد، باید همچنان از وضعیت فرزندانش آگاه باشد و بر كار آنها نظارت كند. سفارشهاى پیش از مسافرت و مكاتبه با فرزند در طول سفر، امرى ‏ضرورى و كارساز است. حضرت رضا(ع) كه به سبب ستم فرمانروایان ناگزیر مدتى دوراز وطن و خانواده به سر برد، به شكلهاى گوناگون همچون نامه و پیامهاى ‏شفاهى از دور بر وضعیت فرزندش جواد(ع) نظارت مى‏كرد و راهنماییهاى لازم را به ‏وى ارائه مى‏دادد. چنانكه پیش از رفتن به خراسان درباره فرزندش آنچه ‏شایسته مى‏نمود، سفارش كرد. اشاره به دو نمونه از رفتار آن حضرت در این‏ زمینه بسیار سودمند مى‏نماید:

الف) قبل از سفر

ابى محمد وشاء از امام رضا(ع) نقل كرد كه حضرت فرمود: هنگامى كه خواستم از مدینه به سوى خراسان حركت‏ كنم، اهل و عیال خود را جمع كردم و از آنها خواستم كه با صداى بلند بر من‏ بگریند. سپس دوازده هزار دینار بین آنها تقسیم كردم و گفتم: من هرگز به سوى‏ شما بر نمى‏گردم. سپس دست جواد(ع) را گرفتم، وارد مسجد پیامبر(ص) شدم، دست او را بر قبر گذاشتم و از رسول خدا(ص) نگهدارى‏اش را طلب كردم. جواد(ع) [راز كارم را] دریافت و گفت: پدر، به سوى دشمن مى‏روى؟ حضرت همه‏ وكلاء و خدام خود را سفارش‏ كرد كه به سخنان جواد(ع) گوش فرا دهند، از اواطاعت ‏كنند، با او مخالفت نورزند و بعد از وفات من به وى بگروند.  و آنها را آگاه كردم كه او امام بعد از من و جانشین من است ...

ب) بعد از سفر

ابن ابى‏ نصر مى‏گوید امام رضا(ع) در نامه‏اى به حضرت جواد(ع) چنین نوشته بود: اى ابا جعفر، به من اطلاع دادند كه خدام، هنگام خروج شما ازخانه، شما را از در كوچك بیرون مى‏برند و این به خاطر بخل آنهاست تا از شما به كسى خیرى نرسد؛ [فرزندم] به حقى كه بر گردن تو دارم، از تو مى‏خواهم كه‏ ورود و خروجت فقط از در بزرگ باشد. هنگامى كه خواستى از خانه خارج شوى، همراه خود طلا و نقره داشته باش و هر كه از تو چیزى خواسته، عطا كن. اگرعموهایت از تو طلب كمك كردند، كمتر از پنجاه دینار عطا نكن و بیشتر از آن به ‏اختیار توست. اگر از عمه‏هایت كسى از تو كمك خواست، كمتر از بیست و پنج دینارمده و بیشتر از آن به اختیار توست. [فرزندم،] این سفارش من به خاطر رشد و رفعت مقام توست، پس به دیگران انفاق كن و از خداى صاحب عرش، ترس فقر وتنگدستى نداشته باش.

11- خود اتكایى

توجه به استقلال و خوداتكایى از نكات ‏مهم تربیتى است. همگام با رشد جسمانى و افزایش سن، توقعات و انتظارات ‏مردم از كودك افزایش مى‏یابد و او باید خود را براى ایفاى نقش در جامعه آماده ‏سازد. از طرفى وابستگى فرزند به والدین، به ویژه پدر، نه مطلوب است و نه‏همواره ممكن. زیرا امكان پیش آمدن موقعیت ویژه و محروم شدن فرزند از كمك ‏والدین انكارناپذیر است. بنابراین، والدین باید ضمن نظارت صحیح و حساب شده ‏به تدریج زمینه استقلال و خوداتكایى را در فرزندانشان به وجود آورند و با واگذارى مسوولیت‏ به آنان قدرت اداره زندگى را در آنها تقویت كنند. از نكات ‏بسیار زیباى سیره تربیتى امام رضا(ع) توجه به این امر مهم است. آن حضرت به‏ خوبى براى فرزندش جواد(ع) آینده ‏نگرى فرمود و چون مى‏دانست فرزندش در نوجوانى‏ مسوولیت ‏بزرگ رهبرى جامعه اسلامى را به عهده مى‏گیرد با واگذاردن مسوولیتها به ‏وى قدرت مدیریت و رهبرى را در او تقویت كرد. امام هشتم(ع)، هنگامى كه درمدینه بود، اداره امور خویش را عملا به فرزندش وا نهاد و حضرت جواد(ع)، با اینكه كودك و نوجوان بود، به خوبى از عهده این امر برآمد. حنان بن سدیرمى‏گوید: ... پیوسته حضرت جواد(ع) با این كه كودك و نوجوان بود، اداره امورحضرت رضا(ع) را در مدینه به عهده داشت و به خادمان حضرت امر و نهى مى‏كرد وهیچ یك از خدمتگزاران با وى مخالفت نمى‏كرد. این سخن بدان معناست كه حضرت‏ جواد(ع) به خوبى مدیریت مى‏كرد و آنها با او مخالفت نمى‏كردند.

12- پرورش بعد عقلانى

تربیت‏ باید همه جانبه باشد. پرورش بعد عقلانى و شكوفا ساختن استعداد منطق و استدلال در فرزند یكى از مهمترین ابعاد تربیت است.

منطقى بار آوردن فرزند سبب مى‏شود درست‏ بیندیشد، منطقى تصمیم بگیرد، منطقى ‏رفتار كند و در صورت لزوم، بى‏هیچ هراسى از دیدگاهها و رفتارهاى خود دفاع ‏كند. سیره تربیتى حضرت رضا(ع) از این منظر نیز الگویى كامل براى همه رهروان ‏آن حضرت است. بنان بن نافع نقل مى‏كند كه روزى مامون از جایى كه حضرت ‏جواد(ع) با كودكان بازى مى‏كرد، مى‏گذشت. كودكان از ترس میدان بازى را ترك ‏كردند و تنها جواد(ع) آنجا ایستاد. مامون از او پرسید: چرا همراه بچه‏ها فرار نكردى؟ فرمود: گناهى مرتكب نشدم تا از ترس بگریزم و جاده هم تنگ نیست‏ تا آن را برایت ‏باز كنم، از هر جا مى‏خواهى عبور كن. مامون [از این پاسخ‏ تعجب كرد و] پرسید: تو كیستى؟ حضرت در جواب فرمود: من محمد بن على بن موسى ‏بن جعفر بن‏ محمد بن‏على بن ‏الحسین بن‏على بن ‏ابى ‏طالب علیهم السلام هستم

 


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:سه شنبه شانزدهم شهریور 1389

 

ساختمان حرم

در این گوشه دنیا جاییست که جانهای خسته را التیام بخشیده ، دلهای فسرده را آرام می سازد ، حرم امنی است که جان آشفته در امنیت آن آرام می گیرد و روح ملوث به روزمرگی ها وکاستی ها شستشو می یابد . در این گوشه از دنیا چشمها اشکبار ودلها خندانند. در اینجا می دانیم که حتی بر نجوای دل پاسخی است ، پاسخی از سر عطوفت ومهر بزرگمردی که دستی از سخاوت را بر سر زائرانش گسترده است . در این مامن دل رضا می یابد به رضای پروردگار ، چراکه در دامان رضای آل محمد امنیت یافته است . با دم زدن در هوای آنجا جان به ملکوت راه می یابد .آنجا گوشه ای از بهشت است که با سخاوت آل محمد به این خاکدان هبوط کرده تا آرام جان انسانهای گم گشته ای باشد که پناهگاهی ندارند .این مامن با رواق ها وصحن ها ، با مسجدها ومناره ها کی وچگونه ساخته شده و در طول زمان دستخوش چه اتفاقاتی شده است. آنچه در پی می آید تاریخچه مختصری از حرم مطهر امام رضا علیه السلام است .

 ساختمان حرم در ابتدا

 مدفن امامپس از شهادت امام، مامون به منظور فریب دادن شیعیان دستور داد پیكر مبارك امام را در بقعه هارونیه كنار قبر پدرش( هارون الرشید) دفن كردند و از آن تاریخ بقعه هارونیه تحت‏الشعاع قبر مطهر حضرت رضاعلیه‏السلام قرار گرفت و این بارگاه كه اكنون به آستان قدس رضوى معروف است «مشهد الرضا» نامیده شد.اولین بار این نام مقدس در كتاب "عیون اخبار الرضا" و سپس در كتاب "احسن التقاسیم" تالیف شده در قرن چهارم هجرى آمده است.گنبد و بارگاه حضرت رضا علیه السلام

درباره سابقه تاریخى حرم مطهر، مورخان و نویسندگان اقوال بسیار نقل كرده‏اند، برخى از تاریخ‏نویسان بر این عقیده‏اند كه بقعه مباركه حضرت رضاعلیه‏السلام پس از وقایع و حوادث مهم خراسان ( حمله سلجوقیان ، مغولان و پیامد آنها حمله تیمور )كه در طول قرنها به وجود آمد، در معرض تحولاتى قرار گرفت و به واسطه تاخت و تاز اقوام مختلف و لشكركشى‏ها به سرزمین خراسان، مانند تهاجم‏ سبكتكین و غزهاى تركمان و مغولها بارها به‏كلى ویران و سپس بازسازى شد.

نویسندگان دیگر بر این نظرند كه خرابیهاى وارده از تهاجم‏ها به گونه‏اى نبوده است كه بناى بقعه را به‏كلى ویران كند، بلكه برخى حملات، خرابیهایى در قسمت فوقانى ایجاد كرده‏اند و به قسمت تحتانى دیوارها آسیبى نرسیده است، پایه‏هاى بقعه همان بناى اولیه است كه ابتدا شالوده اصلى آن را با گل چینه ساخته‏اند و به دفعات قسمتهایى از دیوارهاى آن مرمت‏شده و تزیین یافته است.

قراین و شواهد نشان مى‏دهد كه نظر اخیر بیشتر مقرون به صحت است و نظریه تخریب كامل بقعه منوره دور از واقعیت استدر اثبات این مدعا می توان دلایل زیر را اقامه نمود:

11- در ادوار مختلف گروهى از مورخان ، جغرافی دانان و جهانگردان، مرقد مبارك امام‏علیه‏السلام را از نزدیك دیده و توصیف كرده‏اند.

2- آثار معمارى غزنویان ، سلجوقیان و تیموریان در حرم موجود است و در آخر عبارات مكتوب بر كاشیهاى نفیس ، نام بانى و تاریخهاى 512، 612 و 761 هجرى نوشته شده است .

بنابراین سوابق و ادله قاطع در بنا نشان مى‏دهد كه حرم و بقعه مباركه از قدیم‏ترین بناهاى مشهدالرضا است ولى البته گنبد مطهر در طول زمان بر اثر حوادث طبیعى و تهاجمهاى وحشیانه ویرانیهاى مكرر دیده است.

عصر دیالمه

براى نخستین بار سلاطین شیعه مذهب دیالمه و آل‏بویه، به تعمیر اساسى این بقعه به نام «مشهد الرضا» همت گماشتند و زیارت این بارگاه همچنان پر رونق بود و حتى بر علاقه‏مندان و زایران آن روزبه‏روز افزوده مى‏شد.

عصر غزنویان

به دنبال ترمیم و تزیین اساسى بقعه در عهد دیلمیان، به دستور سبكتكین (387ـ366) پادشاه غزنوى ( غزنویان سنیان متعصبی بودند که برای دریافت حکومت مناطق گسترده تری از جهان اسلام وبرای راضی نگاه داشتن خلفای عباسی دست به آزار شیعیان می گشودند ) در قرن چهارم سقف و قسمتى از دیوار بقعه ویران شد و مردمان از زیارت حضرت منع شدند. اما شیعیان مخفیانه به زیارت قبر امام‏علیه‏السلام ادامه دادند، در حالى كه تا مدتها همچنان بقعه نیمه ویران باقى بود. تا این كه سلطنت ‏به سلطان محمود غزنوى رسید . مى‏گویند او شبى پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله و یا به روایتى حضرت على‏بن ابى‏طالب‏علیه‏السلام را در خواب دید كه او را مخاطب قرار داده و اشاره به آن گنبد ویران مى‏كند و مى‏فرماید تا كى چنین خواهد بود؟ گفته‏اند سلطان محمود صبح روز بعد معمارى را به حضور طلبید و به طوس فرستاد. بنا به نوشته تاریخ بیهقى در سال 400 (ق) ابوبكر شهمرد بناى بقعه را بار دیگر بر روى بازمانده دیوارهاى گلین با آجر مى‏سازد و مناره‏اى هم بر آن اضافه مى‏كند كه این بنا هسته اصلى حرم مطهر را تشكیل مى‏دهد.

عصر سلجوقیان

در این دوره اولین سنگ مزار امام‏علیه‏السلام كه متعلق به سال‏516 ( ق ) است‏ بر روى قبر مطهر نصب شد كه كتیبه آن چنین است: «امر بعمارة المشهد الرضوى على بن موسى علیه‏السلام. العبد المذنب الفقیر الى رحمته ابوالقاسم احمدبن على بن احمد العلوى الحسینى تقبل الله منه» این قطعه سنگ امروز در میان دیگر آثار تاریخى در موزه آستان قدس رضوى موجود است.

ساختمان حرم وبازسازی های اولیه

حمله غزها به حرم مطهر

در سال 548 ( ق ) تركان "غز" به مشهد و ناحیه طوس حمله كردند و همه شهر را به آتش كشیدند و بسیارى از مردم از جمله علما و بزرگان را كشتند. در این جریان به بناى حرم لطمه وارد شد كه چند سال بعد شرف‏الدین ابوطاهر بن سعد بن على قمى حاكم مرو در عهد سلطان سنجر (557 - 511 ق) به مرمت آن همت گماشت.

بعد از سال‏557 (ق ) نیز به دستور" زمرد ملك" خواهرزاده سلطان سنجر، بنابر نوشته‏هاى روى كاشى‏ها، ازاره* حرم با كاشیهاى نفیس شش ضلعى، هشت ضلعى و ستاره‏اى تزیین شد.

این بانو دستور داد قرآن كریم را با خط خوش در جزوه‏هایى نوشتند و آنها را وقف بقعه ساخت. این اثر هم اكنون در كتابخانه مركزى آستان قدس رضوى نگهدارى مى‏شود.

خوارزمشاهیان

در زمان خوارزمشاهیان نیز در این بارگاه مقدس مرمتهایى صورت گرفت و ضمن آن در سال 612 ( ق ) كتیبه‏اى بسیار زیبا به خط ثلث ‏برجسته بر دیوار و طرف در ورودى حرم از جانب رواق دارالحفاظ نصب شد. بر روى این لوح ذكر همین تاریخ، نام و نسب حضرت رضاعلیه‏السلام تا حضرت امیرالمؤمنین على‏علیه‏السلام نوشته شده و بر حاشیه آن به خط ریز دو بیت در مدح حضرت رضاعلیه‏السلام از سروده‏هاى ابونواس شاعر ایرانى عرب‏زبان نیز نقش بسته است .

مغولان و حرم مطهر

ابن ابى‏الحدید در شرح نهج‏البلاغه مى‏نویسد كه مغولان در سال 618 ( ق ) ابتدا به طوس حمله آوردند، شهر را غارت كردند و مرم را به قتل رسانیدند. سپس وارد مشهدالرضا شدند و آنجا را هم خراب كردند. اگر چه بعضى منابع از خرابى بارگاه مقدس رضوى به دست مغولان سخن گفته‏اند ولى بعضی دیگر از منابع تنها  به غارت اموال و اثاثیه آن اشاره دارد. پابرجایی نوشته‏هاى پیش از سال 612 ( سال حمله مغولان ) دلالت براین مدعا دارد.

دوره ایلخانان

در این دوره فرسودگى‏ها و احیانا خرابى‏ها و خسارات وارد شده به حرم مطهر رضوى جبران گردید. زیرا نخست ‏به فرمان غازان‏خان (703ـ694 ق) و سپس در زمان سلطان محمد خدابنده الجایتو (716ـ703 ق) پادشاه شیعى مذهب ایلخانى مرمت‏شد و به بناهاى اطراف آن افزوده گردید.بناى كامل گنبد موجودمربوط به این دوره است ،زیرا این گنبد همانند سایر گنبدهایى كه در دوره مغولان ساخته شده دو پوششى ودارای رویه‏ ای با الواح مسین با روپوشى از طلا است. در همین دوره ابن‏بطوطه سیاح معروف كه در سال 734 ( ق ) از راه جام به طبس سفر كرده، در خاطرات خود از حرم مطهر امام رضاعلیه‏السلام و متعلقات آن یاد مى‏كند: «در مشهد مكرم قبه عظیمى است در داخل زاویه و جنب آن مدرسه و مسجد است كه همه از این ابنیه عالى متبوعه است دیوارهاى این ابنیه را با خشت كاشانى مزین كرده‏[اند] و بر روى مرقد حضرت رضا صندوقى چوبى نصب شده است». با توجه به نوشته‏هاى ابن‏بطوطه و دیگر روایات معلوم مى‏شود كه در قرن هشتم هجرى آثارى مانند حرم، مسجد بالاسر، یك مدرسه و چند بناى كوچك متصل به ضلع شمالى وابسته به آستان قدس رضوى وجود داشته است.

دوره تیموریان

در قرن نهم هجرى (سال 821 ق) به دنبال كوششهاى شاهرخ تیمورى در آبادانى مشهد، به همت همسر وى "گوهرشادآغا" نخستین مسجد جامع شهر با نام وى در سمت قبله حرم كه صحن جنوبى آستان مبارك را تشكیل مى‏دهد به اتمام رسید ، همزمان با این ابنیه در داخل صحن در پیرامون حرم، مدرسه پریزاد و بالاسر و دو در، كه تا به امروز برجا هستند، بنا گردید و در این دوران، صحن تیمورى (عتیق) و اساس ایوان طلا توسط امیر علیشیر نوایى وزیر سلطان‏حسین بایقرا به وجود آمد كه بعدها در دوره شاه عباس اول صفوى توسعه یافت و توسط نادرشاه افشار مطلا گردید.

دوره صفویه

در دوره صفویه بر عظمت و شكوه حرم مطهر افزوده شد و مناره نزدیك گنبد كه در عهد غزنویان به دستور ابن‏معتز حاكم نیشابور برپا گردیده بود به امر شاه طهماسب مرمت و طلاكارى شد و در سال 932 ( ق) خشتهاى نفیس كاشى روى گنبد به خشتهاى طلا  تبدیل شد.

در شورش یکی از خوانین ازبك این خشتهاى گنبد و گلدسته در كنار دیگر نفایس حرم مطهر به غارت رفت.

حمله ازبكان به حرم

در سال‏997 ( ق) یعنى دومین سال سلطنت‏شاه عباس اول شهر مشهد در محاصره عبدالله‏خان ازبك قرار گرفت، چون از جانب مردم به سوى او تیرى شلیك شد غضبناك گردید و دستور به قتل عام مردم مشهد داد به طورى كه در روضه منوره حضرت رضا خون جارى گردید.

سال بعد عبدالمؤمن خان ازبك با لشكریانش به مشهد حمله كرد، مردم و به خصوص سادات، علما، خدام و مدرسان آستان قدس رضوى كه در مشهد بودند به آستانه مباركه پناهنده شدند. در حالى كه اینان به دعا مشغول بودند، عبدالمؤمن‏خان و دین محمد سلطان به اتفاق عده‏اى از جنجگویان خود وارد صحن شدند و پناهندگان را قتل عام نمودند. چنان خشمگین بودند كه شعله خشم و غضبشان جز به ریختن خون سادات، صلحا و علما خاموش نمى‏شد. آنان زایران را از داخل حرم بیرون مى‏كشیدند و با كمال قساوت به شهادت مى‏رسانیدند. چنان كه دو نفر از ازبكان میر محمد حسین مشهور به "میربالاى سر" را كه از سادات متقى مشهد بود و پیوسته در بالاى سر مبارك به تلاوت قرآن مجید مشغول بود، در كنار ضریح با شمشیر پاره پاره كردند. در این موقع زنان و كودكان در مسجد گوهرشاد جمع شده بودند و در آنجا ناظر قتل عام وحشیانه اقوام و خویشان خود بودند.

سرانجام عبدالمؤمن دستور داد، قندیلهاى مرصع طلا و نقره و شمعدانها و نیز میل طلاى بالاى گنبد و بسیارى از ظرفها و فرشها و كتابهاى كتابخانه آستانه مباركه را به غارت بردند و زنان و كودكان را كه اسیر شده بودند به ماوراءالنهر فرستادند.

در پى این خرابى در سال 1010 ( ق ) كه شاه‏عباس پیاده به زیارت رفت مجددا دستور ترمیم گنبد را داد و آن را طلاكارى كرد. شاه عباس با توجه خاص به آستان حضرت رضاعلیه‏السلام، دستور داد تا هر كس به زیارت آن حضرت مشرف می شود ، مى‏تواند عنوان "مشهدى" را مانند حاجى و كربلایى بر نام خود بیفزاید و این لقب از آن زمان رواج یافت.

زلزله و حرم مطهر رضوى

زلزله‏هاى زیادى در مشهد رخ داده كه حدود 14 واقعه در كتب تاریخ به ثبت رسیده كه كمابیش آسیبهایى به مسجد گوهرشاد وارد نموده است و احتمالا به دیوارهاى صحنهاى حرم مقدس و تزیینات آن نیز آسیبهایى اندك همانند مسجد گوهرشاد رسیده است. ولى در پانزدهم ربیع‏الثانى سال 1084 ( ق ) به هنگام سلطنت‏شاه سلیمان صفوى زمین لرزه ویرانگرى در مشهد رخ داده كه حدود دو سوم شهر مشهد از جمله گنبد مرقد مطهر حضرت رضاعلیه‏السلام، سقف گنبد مسجد گوهرشاد و مدارس پریزاد، دودر، مدرسه بالاسر، مدرسه پایین پا آسیب فراوان دیده و حدود چهارهزار نفر از مردم مشهد زیر آوار جان سپرده‏اند.

پس از این حادثه شاه سلیمان مامورانى را از اصفهان براى بررسى خسارات وارده و انجام تعمیرات فرستاد. آنان نیز كار را شروع كرده، خرابی ها را در مدت 7 سال مرمت وبازسازی کردند.

افشاریه

در این دوره به ویژه در زمان نادرشاه افشار ایوان طلاى صحن عتیق (انقلاب) و مناره بالاى آن و بناى مناره ایوان شمالى طلاكارى و تذهیب شد و سقاخانه اسماعیل طلایى صحن عتیق احداث گردید. اما چندى بعد به وسیله نوادگانش به این ساحت مقدس اهانتهایى شد كه اینك ذكر مى‏شود .

غارت جواهرات حرم مطهر به وسیله نصرالله میرزا و نادرمیرزا افشار

در سال‏1183 ( ق ) شاهرخ فرزند رضا قلى میرزا و نوه نادرشاه افشار در خراسان حكومت مى‏كرد . احمد شاه درانى به مشهد حمله كرد و نصرالله میرزا پسر شاهرخ كه ولیعهد بود با او مقابله‏اى مردانه كرد و وى را شكست داد و او را وادار به صلح نمود. این امر موجب غرور وى شد كه خیال جهانگیرى را در سر پرورانید.

در سال 1190 ( ق) كه خزانه پدرش خالى شده و براى پرداخت‏حقوق سپاهیانش درمانده شده بود به تحریك برخى از فرومایگان طلا و جواهرات حرم مطهر رضوى را از قندیلها و درها جدا كرد، مقدارى را به فروش رسانید و مقدارى از طلاها و نقره‏ها را سكه زد و صرف پرداخت‏حقوق و تهیه سپاه نمود.

نادرمیرزا برادر نصرالله میرزا نیز كه پس از خلع وى ، ولیعهد شده بود دست تعدى و تجاوز به اموال موقوفه و غیرموقوفه گشود و حتى خشتهاى طلاى روى گنبد مطهر را كند و به نام خود سكه زد و جواهرات حرم را به فروش رسانید. حتى سرطوق مكلل** را كه بالاى گنبد نصب بود كند و نیز قالى زربافت را كه هفتهزار تومان ارزش داشت‏سوزانید .

نصایح مرحوم آیةالله میرزا مهدى مجتهد تولیت وقت آستان قدس نیز مانع اعمال ناشایست و تجاوزگرانه او نشد. اما مردم به او اعتراض كردند و سكه‏هاى ضرب شده را كه در بازار بود جمع‏آورى مى‏نمودند و به میرزا مهدى مجتهد برمى‏گرداندند. مردم سرانجام سر به شورش برداشتند. نادر میرزا نیز كه این شورش را از ناحیه میرزا مهدى مى‏دانست وى را در سال 1218 ( ق) به شهادت رسانید و مرحوم میرزا مهدى مجتهد به "شهید رابع" معروف شد.

ساختمان حرم در عصر قاجار وپهلوی

عصر قاجاریه

تعمیرها و تغییراتی كه در طول دوران حكومت قاجار در آستان مقدس به انجام رسید عبارتند از:

- بناى صحن نو ( آزادى) در سمت مشرق حرم به امر فتحعلیشاه و به مباشرت فرزندش علینقى میرزا و معمارى حاج آقاجان ساخته شد.

- بناى دارالسعاده توسط اللهیارخان آصف‏الدوله به سال 1251 ( ق) احداث شد و تركیب رواق دارالضیافه در سال 1320 ( ق) انجام یافت.

متاسفانه حرم مطهر در این دوره دوبار مورد بى‏حرمتى و اهانت متجاوزان قرار گرفت:

1 ـ غارت سالار: محمد حسن خان سالار فرزند اللهیارخان آصف‏الدوله در سال‏1263 ( ق) از آشوب هرات و هرج و مرج دربار استفاده كرد و در خراسان علم مخالفت ‏برافراشت و در اندك زمانى قلعه كلات را متصرف شد. او نزدیك به دو سال در خراسان به استقلال حكومت كرد. در سال بعد به فرمان وى تمامى قندیلها، چراغها و اثاثیه زرین حرم حضرت رضاعلیه‏السلام را ذوب كردند و به نام وى سكه زدند. همچنین او طلا و جواهرات در مرصع و جواهرنشانى كه فتحعلیشاه قاجار در سال‏1233 ( ق) به شكرانه استیلا بر خراسان تقدیم آستان قدس نموده بود غارت كرد.

اما پس از رفع فتنه در سال 1268 ( ق) حسام‏السلطنه عموى ناصرالدین شاه مجددا سطح در مزبور را از طلاى ضخیم پوشانید و آن را با دانه‏هاى یاقوت و زمرد و لعل زینت‏بخشید و در جاى اولیه‏اش نصب نمود.

اما در پى این غارتگریها و بى‏حرمتى‏ها نسبت‏به بارگاه مقدس، سالار در سال‏1266 (ق) به دست‏حسام‏السلطنه مغلوب گردید و به حرم مطهر پناهنده شد. دراین هنگام میرزا عسكرى امام جمعه مشهد وعلما و متولیان بارگاه مقدس رضوى به نزد سالار آمدند، و ضمن ملامت او به خاطر جسارتهایش به آستان مقدس او را از روضه منور طرد كردند. در نتیجه وى تنها ماند و به دستور حسام‏السلطنه او را از بست‏خارج كردند و سپس با برادرش محمد علیخان و پسرش اصلان‏خان به سزاى اعمال شنیع‏شان به هلاكت رسانیدند.

2 ـ به توپ بستن حرم : در محرم سال 1330 ( ق ) مردى به نام یوسف هراتى و همدستانش به نامهاى سید محمد طالب الحق یزدى پسرعموى سید ضیاءالدین نخست ‏وزیرکابینه سیاه و نایب على‏اكبر  در شهر مشهد آهنگ مخالفت‏ با مشروطه ساز كرده ،  به تحریك بیگانگان جمعى از اراذل و اوباش را به دور خویش جمع كردند. سربازان روس با تجهیزات كامل و به منظور پشتیبانى از مخالفان حكومت مشروطه در ارگ دولتى مستقرشدند. كار به جایى رسید كه رهگذران نیز در كوچه و بازار از تعرض كسان این اشخاص درامان نماندند. سربازان روسى كه هدفشان مداخله مستقیم در امور شهر بود و اساسا به همین نیت ‏به اشرار میدان عمل داده بودند درگیری بین سربازان دولتى و اشرار را دستاویز قرار داده ، به نام حفظ امنیت اتباع روسیه روز شبنه دهم ربیع‏الثانى 1330 ( ق) مطابق با دهم فروردین 1290 ( ش) اعلامیه‏ ای  صادر کردند مبنی بر اینكه اگر اشرار و متجاسرین تا دو ساعت‏به غروب مانده از صحن و حرم خارج نشوند ناگزیر به كمك قواى مسلح و گلوله‏هاى توپ مردم را متفرق خواهند ساخت. ضرب‏الاجل به پایان رسید و به یكباره از چند جانب صداى غرش توپ‏ها بلند شد و گلوله‏هاى آتشین به طرف گنبد مطهر و صحن امام هشتم‏علیه‏السلام شلیک شد; هدف روسها به ظاهر متفرق كردن اوباش و در واقع انهدام قبه مبارك و نهب و غارت اموال نفیس حرم مطهر بود. عده‏اى با مسلسل و توپهاى سبك پیشروى كردند و حرم مطهر و ضریح حضرت را به گلوله بستند . اصابت گلوله‏هاى توپ بر گنبد آسیب زیاد وارد كرد، در 18 محل گلوله‏هاى توپ ، گنبد مطهر را سوراخ كرده، به داخل افتاد و خرابی بسیار به بار آورد. پس از آن ، به هنگام غروب نظامیان سواره و پیاده روس به صحن مقدس حمله ور شدند، زوار و مردم به داخل حرم مطهر پناهنده شده ، درهاى حرم را بستند. نظامیان روس از پنجره‏هاى گنبد و رواقها و یا از شبكه‏هاى پنجره نقره به داخل حرم شلیك مى‏كردند و نیز دسته ای دیگر از شبكه‏هاى پنجره فولاد صحن عتیق (انقلاب) حرم مطهر را تیرباران كردند. در صحن و حرم مطهر تعداد زیادى كشته و زخمى شدند. مرتضى قلیخان متولى باشى آستان قدس رضوى بیرق سفیدى بر سر چوب بلند كرد و از قواى روس امان خواست. فرمانده روسى كه چنین دید دستور آتش بس صادر كرد. سپس متولى‏باشى و خدام حرم و مردم نیز به جمع‏آورى كشتگان و زخمیها پرداختند. مدت چهار روز این مكان مقدس در تصرف روسها بود و مقدار زیادى اشیاء نفیس و قیمتى به یغما رفت. یوسف‏خان هراتى و طالب‏الحق به دست‏حامیان خود یعنى سربازان روس كشته شدند.

به دنبال این ویرانگریها سلطان حسین میرزا نیرالدوله به استاندارى خراسان تعیین شد و در سال 1331 ( ق ) به مرمت‏خرابیها پرداخت هزینه تعمیر گنبد مطهر به پول رایج آن زمان كه قران نقره بود، سى هزار تومان برآورد شد. اكنون جاى چند گلوله در ایوان طلاى صحن عتیق دیده مى‏شود. استاد ملك‏الشعراى بهار به مناسبت این واقعه اشعارى تحت عنوان "توپ روس" سروده كه در دیوان او آمده است.

عصر پهلوى

در سال‏1307 ( ش) در شبكه پیرامون فلكه حرم مطهر تغییرات اساسى به عمل آمد و فلكه دور حرم به شعاع 180 متر از نوك گنبد و به پهناى 30 متر احداث گردید كه بعدا ساختمان‏هاى موزه و كتابخانه و تالار تشریفات نیز به این مجموعه اضافه شد، اماچندى نگذشت كه به دستور رضاخان پهلوى در مجموعه بارگاه مقدس رضوى حادثه موهن و اسفناك "مسجد گوهرشاد" به وجود آمد.

* ازاره : آن قسمت از دیوار ویا ایوان که از کف طاقچه تا روی زمین باشد.

 

 


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:شنبه سیزدهم شهریور 1389

 

1-سفر پاکیزه و حلال :
دو نفر مسافر وارد خراسان شدند و خدمت حضرت رضا (ع)رسیدند تا حکم نمازشان را بپرسند ،که آیا نماز آنان در سفر دو رکعتی است یا چهار رکعتی ؟
حضرت به یکی از آن دو فرمود : نماز تو دو رکعتی است . و به دیگری فرمود : نماز تو چهار رکعتی است .
آن دو مسافر تعجب کردند که چرا امام میان آنها فرق گذاشته است ،
امام فرمود : اما تو که نمازت دو رکعتی است ، چون به سفر حلال آمده ای و هدفت دیدار وزیارت من است ودر سفر حلال نماز چهاررکعتی بصورت دو رکعتی خوانده میشود ، ولی دیگری هدفش دیدار طاغوت بوده ، این باعث میشود که سفرش حرام شود و در سفر حرام نماز چها ر رکعتی تغییر نمی کند .
2- احترام میهمان :
مهمانی بر حضرت وارد شد ، درخانه گرد چراغی نشسته با امام مشغول گفت و گو بودند که فتیله چراغ خراب شد .مهمان خواست آن را اصلاح کند ، امام نگذاشت و فرمود : «ما هرگز اجازه نمی دهیم که مهمان کار کند».
3- مهربانی با خدمتکاران:
از خادم امام رضا (ع) نقل شده است : هرگز امام به هنگام غذا خوردنِ غلامان ،آنان را به کاری مامورنمی کرد و می فرمود : اگر من بالای سر شما ایستادم و شما مشغول غذا خوردن بودید ، به احترام من بلند نشوید .
امام رضا (ع) با خدمتگزاران کوچک و بزرگ ، از روی الفت و مهربانی گفتگو می کردند.
به امام پیشنهاد شد که اجازه فرمایید برای سیاه پوستان سفره جداگانه انداخته شود تا آنها در کنار شما نباشند . امام فرمود :« خدای همه ما یکی است ، همه از یک پدر و مادر یم و جزای هرکس برابر اعمال اوست ، پس جدایی چرا ؟ ».
4- بخشندگی امام(ع):
امام رضا(ع) روز عرفه در خراسان تمام اموال خود را میان محرومان تقسیم کرد.شخصی گفت :«این کار زیان بزرگی است».امام فرمود :«هرگز چنین نیست، این انفاق، سرمایه گذاری برای دریافت اجر وکرامت پروردگار است».
5- ادب وانسان دوستی امام(ع):
ابراهیم بن عباس می گوید :«هرگز ندیدم امام رضا (ع) در سخن با کسی درشتی کند و هرگز ندیدم کلام کسی را قطع کند تا که سخنش را به پایان برد و هرگز نیاز مندی را که توان بر آوردن نیازش را داشت ، دست خالی باز نمی گرداند و هرگز نزد کسی پایش را دراز نمی کرد وهرگز نزد همنشین خود به چیزی تکیه نمی داد و هرگز ندیدم به کسی از موالی و خدمت کارانش نا سزا گوید وهمیشه خنده اش ،تبسم بود وهرگاه تنها می شد وسفره طعام پهن می گشت ، خدمتکاران وحتی آنان که کارهای جزئی وکم اهمیت را انجام می دادند و اسبان را رسیدگی می کردند ،بر سر سفره دعوت می کرد و همراه آنان غذا می خورد».
6- صرفه جویی:
غلامان میوه ها را نیم خور می کردند و در نتیجه ،قسمتی از میوه ها دور ریخته می شد.امام فرمود :«سبحان الله ،اگر شما نیاز ندارید ،مردمی گرسنه و نیازمندهستند، مقداراضافه را به محرومان بدهید».
7- عفو وگذشت:
شخصی به نام جلّودی از طرف حکومت هارون الرشید به خانه های فرزندان ابوطالب در مدینه حمله کرده تا به منزل امام رضا(ع) رسید، خواست وارد شود و زیورآلات زنان را بگیرد ، امام رضا (ع) فرمود :«اکنون که مامور اجرای این ظلم هستی ، اندکی صبر کن ، من خود زیورهارا برای تو می آورم و چنین کرد».
زمانی گذشت وسیاست ها دگرگون شد .امام رضا(ع) را ولی عهد کردند وجلّودی را به زندان افکندند. همین که زمان محاکمه او رسید ، امام رضا (ع) آهسته به مامون فرمود :«به این پیرمرد (جلّودی )کار نداشته باش ، اورا به من ببخش».
جلّودی که از دور شاهد گفت گوی امام با مامون بود ، ورفتار گذشته خود را به یاد داشت، گمان کرد که امام بدی اورا می گوید واز مامون می خواهد اورا مجازات کند ، از این رو به مامون گفت :«تورا به خدا هر چه این مرد به تو گفت در حق من انجام نده».
مامون گفت :«علی بن موسی (ع) از من خواسته بود تو را مجازات نکنم ، اما حال که تو خودت سوگند دادی، سرنوشت شومی در انتظار توست و دستور اعدام وی را صادر کرد».
8- امام وقرآن:
پاسخ هایی که امام به مردم می داد ، همه از کلمات قرآن بود .درسه شبانه روز،تمام قرآن را تلاوت می کرد و می فرمود :« اگر بخواهم میتوانم در کمتر از سه روز بخوانم ، ولی چون درباره هر آیه تفکر می کنم ، سه روز به طول می انجامد».
9- امام و مناجات شبانه:
امام (ع) بیشتر شبها را به تلاوت قرآن می پرداخت .به آیات عذاب که می رسید ، گریه می کرد و به خدا پناه می برد . یک سوم آخر شب را مشغول ذکرو تسبیح و استغفار می شد. پس از مسواک و وضو نماز شب می خواند ونماز جعفر طیار را که جمعا چهار رکعت است ، اقامه می کرد وآن را به جای چهار رکعت از نماز شب قرار می داد.
حضرت شبها خوابش اندک بود وبیداری اش بسیار . بیشتر شب ها را از آغاز تا بامدادان به زنده داری می پرداخت. بسیار روزه می گرفت و روزه سه روز از ماه را از دست نمی داد و می فرمود : «این،[ برابرثواب ] روزه دهر است». حضرت کار نیک بسیار می کرد و صدقه پنهانی فراوان می داد که بیشتر آن در شبهای تار صورت می پذیرفت.
10- شرط برادری:
امام رضا (ع) به برادرش فرمود :« هر که تقوا نداشته باشد ، از ما نیست و ما از او نیستیم .تو زمانی برادر من هستی که گناه نکنی ، اگرخلاف کار شدی ، رشته برادری ما قطع می شود».
11- رفتار امام با شیعیان:
موسی بن سیّار می گوید:« من همراه امام رضا (ع) در نزدیکی توس بودم که صدای شیونی شنیدیم. به دنبالش رفتیم ، جنازه ای دیدیم که تشییع می کردند . حضرت بلا فاصله از اسب پیاده شد و به سوی جنازه رفت و مانند کسی که به سوی عزیزش می شتابد جنازه رادر بر گرفت و فرمود:« هر کس جنازه دوستان ما را تشییع کند خداوند تمامی گناهانش را می بخشد».سپس تا کنار قبر به دنبال آن رفت. آن گاه دست روی سینه میّت گذاشت و او را به بهشت بشارت داد.
من گفتم:« قربانت شوم مگر او را می شناسی»؟
امام فرمودند: «آیا نمی دانی کارهای شیعیان ما هر صبح و شام بر ما عرضه می گردد؟اگر نیکو کار باشند، شکر می کنیم، و اگر خلافکار باشند، از خداوند برای آنان عفو و گذشت می طلبیم».
12- لطف و بزرگواری امام:
شخصی در راه بازگشت از سفر حج پولش تمام شده بود. خدمت امام رسید و گفت : « شما مرا کمک کنید، همین که به شهر خودم رسیدم، مقدار بدهی خود را از جانب شما به فقرا صدقه می دهم». حضرت صبر کردند تا خانه خلوت شد. سپس وارد اندرون خانه شدند و از پشتِ در ، مبلغ دویست دینار به او عطا کرده، فرمودند: این ملبغ را مصرف کن،لازم نیست آن را از طرف من صدقه بدهی.
دوستان امام از حضرت پرسیدند:« چرا هنگام بخشش با او روبرو نشدید؟»فرمود:«نخواستم موقع دریافت پول، شرمنده شود».
13- تواضع امام:
امام (ع) به گرمابه درآمد. شخصی به ایشان گفت:« ای مرد! مرا در شست و شو کمک کن» و حضرت(ع) او را شست و شو داد.[در این هنگام] مردم حضرت را به او معرفی کردند، پس آن مرد[ از جسارت خود] به عذرخواهی افتاد، ولی حضرت او را آرامش می بخشیدو همچنان وی را شست و شو می داد.
امام رضا (ع) در تابستان بر روی حصیر و در زمستان روی پلاس می نشست، ولی زمانی که در برابر مردم قرار می گرفت، لباس مرتب و فاخر می پوشید.
14- امام و تعیین حقوق کارگر:
سلیمان بن جعفری می گوید: برای کاری (نیازی)در خدمت امام رضا (ع) بودم و هنگامی که خواستم به خانه بازگردم ، حضرت به من فرمود : با من بیا و شب را نزد من باش.من به همراه امام (ع) رفتم ، وقتی وارد خانه شدیم، خدمتکاران امام مشغول مرمّت قسمتهایی از خانه بودند و در کنار آنان کارگری سیاه چهره نیز کار می کرد که امام قبلاً وی را ندیده بود.
حضرت (ع) فرمود : این مرد که با شما ست، کیست؟
گفتند : به ما کمک می کند و ما هم چیزی به او می دهیم .
حضرت (ع) فرمود: آیا مزد او را قطعی کرده اید؟
گفتند: خیر ، او به هر چه ما به او دهیم، خشنود است.
حضرت (ع) از به کار گیری بدون تعیین مزد برای او ناراحت شد!
عرض کردم: قربانت گردم! چرا ناراحت می شوید.
فرمود: من آنها را بارها از این کار بازداشته ام و گفته ام پیش از تعیین مزد کارگر ، کسی را به کار نگیرید.»
15- شرط همکاری با فرمانروایان غیر دینی:
حسن بن حسین انباری :« چهارده سال با حضرت رضا (ع) مکاتبه کردم و از وی اجازه خواستم تا در حکومت ] عباسیان [ شغلی بگیرم و به کار بپردازم. در آخرین نامه خود به ایشان یادآور شدم که می ترسم سر از تنم جدا کنند و حاکم می گوید: تو شیعه هستی، و ما تردیدی نداریم که به سبب شیعه بودن، کار حکومت عباسی را نمی پذیری.»
امام رضا (ع) به من نوشتند: « نامه ات را که در آن بر خویشتن ترسیده بودی ، دریافتم. اگر می دانی در صورت پذیرفتن مسئولیت، آنگونه عمل می کنی که پیامبر خدا (ص) بدان دستور داده است و در پی آن، یاران و منشیان خود را از میان شیعیان بر می گزینی و هرگاه چیزی ]مالی[ در اختیار تو قرار گرفت، میان مومنان تهیدست تقسیم می کنی و با آنان برابر رفتار می نمائی تا آنجا که خودت را هم یکی از آنان به حساب می آوری ، در این صورت مانعی ندارد که شغل حکومتی را بپذیری و اگر نمی توانی چنین باشی شغل حکومتی را نپذیر ! »


 


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:چهارشنبه دهم شهریور 1389

 

 

تالیفات آن حضرت تألیفات بسیاری دارد که علما از آنها به اجمال و تفصیل یاد کرده اند . اما مؤلفات آن حضرت ، به تفضیل ، عبارتند از :

 

 1. آنچه به محمد بن سنان در پاسخ پرسش های وی درخصوص علل احکام شرعی نوشته است .

2. عللی که فضل بن شاذان گوید آنها را از امام رضا ( ع ) ، یکی پس از دیگری ، شنیده و جمع آوری کرده است و به علی بن محمد بن قتیبه نیشابوری اجازه روایت آن ها را از وی از امام رضا ( ع ) داده است. در حقیقت می توان این کتاب را از تألیفات امام رضا ( ع ) دانست زیرا مانند مؤلفی است که کتابی را بر کسی املا کرده است .

3. آنچه برای مأمون درباره اسلام و دستورهای دینی نوشته است . این سه رساله را صدوق در عیون اخبار الرضا با اسناد متصل ذکر کرده است .

4. آنچه برای مأمون درباره کلیات شریعت نوشته است . حسن بن علی بن شعبه درتحف العقول روایت کرده است که : مأمون ، فضل بن سهل ذو الریاستین را نزد امام رضا ( ع ) فرستاد و گفت : من دوست دارم کلیاتی از حلال و حرام و فرایض و سنن برایم فراهم کنی . زیرا تو حجت خداوند بر مخلوقاتش هستی و معدن علمی . آن حضرت نیز دوات و کاغذ خواست و به فضل فرمود : بنویس . آنگاه وی این رساله را که نزدیک به سه رساله سابق الذکر است ، نقل کرده است .

5. الرسالة المذهبیة یا الرسالة الذهبیة در طب . آن حضرت این رساله را برای مأمون عباسی و درباره صحت مزاج و راهنمایی او به غذا و نوشیدنیها و دواها نوشته است واین رساله را بدین جهت ذهبیه خوانده اند که مأمون دستور داده بود آن را به طلا بنویسند . شیخ طوسی در الفهرست در ذیل زندگینامه محمد بن حسن بن جمهور عمی بصری از این رساله یاد کرده است . آنچه که می گوید : وی صاحب چندین کتاب است و آنگاه یکی از کتابهایی را که یاد می کند الرسالة المذهبة عن الرضا علیه السلام است . آن گاه وی می گوید : دسته ای از روات از محمد بن علی بن حسین از پدرش از سعد بن عبد الله از احمد بن حسین بن سعید از محمد بن جمهور ، روایات این کتاب را برای ما باز گفته اند . ابن شهر آشوب در کتاب معالم العلماء در شرح زندگی محمد بن حسن بن جمهور عمی گوید : الرسالة المذهبة عن الرضا ( ع ) درطب از آن اوست . منتخب الدین در الفهرست گفته است : سید فضل الله بن علی راوندی شرحی بر این کتاب نگاشته و آن را ترجمه العلوی للطب الرضوی نامیده است . از ظاهر امر چنین بر می آید که این کتاب میان علمای امامیه مشهور بوده است و آنان برای صحت این کتاب ، طرق و اسانید فراوانی ذکر کرده اند .

اما ماجرای آن چنین است که هارون بن موسی تعلبکری گفت : حدیث کرد ما را محمد بن هشام بن سهل از حسن بن محمد بن جمهور که گفت : پدرم به ابو الحسن علی بن موسی الرضا عالم بود و ملازم گفتار آن حضرت بود . و هنگامی که آن حضرت از مدینه به سوی خراسان آورده شد و تا وقتی که در طوس شهادت یافت همواره همراه با وی بود . او برایم نقل کرده که مأمون در نیشابور اقامت داشت و در مجلس او ، سرورم امام رضا ( ع ) و گروهی از پزشکان و فلاسفه مانند یوحنا بن ماسویه و جبرئیل بن یختیشوع و صالح بن بلهمه هندی و عده ای دیگر از دانشمندان و پژوهشگران حضور داشتند . در آن مجلس سخن از طب و آنچه که صلاح و قوام جسم بدان وابسته است ، به میان آمد . مأمون و حاضران غرق در گفتار بودند و نیز درباره اینکه چگونه خداوند طبایع چهارگانه و مضار و منافع غذاها را در بدن ترکیب کرده و علت بیماریها بسیار سخن گفتند . اما حضرت رضا ( ع ) در این میانه خاموشی گزیده بود و در این باره سخنی نمی گفت پس مأمون به آن حضرت گفت : ای ابو الحسن ! درباره مطلبی که امروز در مورد آن سخن می گوییم و باید درباره آنها و نیز سود و زیان آنها و بهداشت بدن چیزهایی بدانیم ، چه نظری داری ؟ ابو الحسن ( ع ) فرمود ، من نیز بنا بر آنچه تجربه کرده و صحت آنها را از اخبار دانسته ام و از گذشتگان فرا گرفته ام و نیز مواردی که انسان نمی تواند نسبت بدانها بی اطلاع باشد و در ترک آنها عذری هم ندارد ، چیزهایی می دانم . سپس به توضیح و شرح مسایلی که باید حتما آنها را دانست پرداخت . مأمون در آن هنگام در رفتن به بلخ شتاب داشت و امام رضا ( ع ) همراهش نرفت . پس از آنکه مأمون به بلخ رفت نامه ای به آن حضرت نگاشت و درباره شناخت خوردنیها و نوشیدنیها و دواها و رگ زدن و حجامت و مسواک کردن و حمام و نوره از آن حضرت پرسشهایی کرد و خواستار آن شد که امام رضا ( ع ) بر اساس تجربه هایی که کرده و مطالبی که شنیده بود وی را آگاه کند . پس امام ( ع ) در پاسخ سؤالهای وی نامه ای نوشت که به این ترتیب آغاز می شد : " بسم الله الرحمن الرحیم . به خداوند چنگ می آویزم . اما بعد همانا نامه امیرمؤمنان به دستم رسید که در آن مرا امر کرده بود که وی را در خصوص خوردنیها و نوشیدنیها و دواها و رگ زدن و حجامت و حمام و نوره و جماع و دیگر اموری که صحت بدن به آنها وابسته است ، بنابر آنچه تجربه کرده و شنیده ام ، آگاه کنم . من نیز مسایل مورد نیاز را توضیح داده ام و آنچه که در تدبیر خوردنیها و نوشیدنیها و دواها و رگ زدن و حجامت و جماع و غیر آن را که به بهداشت بدن مربوطاست تشریح کرده ام و از خداوند خواهان توفیق هستم . بدان که خداوند عزوجل بدن را به بیماری مبتلا نساخته جز آن که دارویی نیز برای معالجه آن قرار داده است . زیرا بدن انسانها مانند یک مملکت است ." آنگاه مجلسی تمام این رساله را نقل کرده است .

6 . کتاب فقه الرضا ( ع ) این کتاب در خصوص ابواب فقهی است و پیش از زمان مجلسی اول چندان معروف نبوده است . اما از روزگار وی تا امروز شهرت پیدا کرد . علت اشتهار این کتاب آن بود که گروهی از مردم قم نسخه این کتاب را به مکه مکرمه آوردند و قاضی امیر سید حسین اصفهانی آن را مطالعه و یقین کرد که از تألیفات امام رضا ( ع ) است . پس نسخه ای از روی آن تهیه کرد و آن را با خود به اصفهان آورد و به مجلسی اول نشان داد . او نیز صحت نسبت این کتاب به امام رضا ( ع ) را تأیید کرد . پس از وی نیز فرزندش مجلسی دوم ، صحت انتسابت این کتاب به امام رضا ( ع ) را مورد تأیید قرار داد و احادیث آن را درمجلدات گوناگون بحار الانوار پخش کرد و آن را یکی از منابع بحار قرار داد . بدین ترتیب این کتاب از آن روزگار تا به امروز معروف و مشهور شد . مجلسی در مقدمات بحار گوید : کتاب فقه الرضا ، محدث دانشمند قاضی امیر حسین پس از آن که به اصفهان آمد مرا از این کتاب خبر داد و گفت : در یکی از سالهایی که من در جوار بیت الله الحرام سکونت داشتم ، گروهی از مردم قم به قصد حج به آنجا آمدند و آنان کتابی داشتند که قدیمی بود و تاریخ آن با تاریخ عصر امام رضا ( ع ) موافقت داشت و از مرحوم پدرم شنیدم که می گفت : از سید امیر حسین شنیدم که می گفت : خط امام رضا ( ع ) بر این کتاب بود و نیز اجازه های گروه بسیاری از فضلا و دانشمندان بر این کتاب بود . سید گفت : من با این قراین دانستم که این کتاب تألیف امام ( ع ) است . پس آن را گرفته نسخه ای از آن تهیه و تصحیحش کردم . پس پدرم این کتاب را از سید گرفت و استنساخ و تصحیحش کرد . بیشتر عبارات این کتاب مطابق چیزی است که صدوق در کتاب من لا یحضرة الفقیة بدون سند و پدرش در نامه ای که به صدوق نگاشته آن را ذکر کرده است . و بسیاری از احکامی که علمای ما آنها را ذکر کرده اند ولی مستند آنها معلوم نبوده است ، در این کتاب موجود می باشد .

همچنین از جمله کسانی که به صحت انتساب این کتاب اعتقاد پیدا کرده اند سید مهدی بحر العلوم طباطبایی در فوائد الرجالیة و شیخ یوسف بحرانی و عده ای دیگر بوده اند . از معاصران نیز محدث معروف میرزا حسین نوری صحت انتساب این کتاب را به امام رضا ( ع ) تأیید کرده و آن را در کتاب مستدرکات الوسایل آورده و روایات آن را در طی ابواب مختلف بازگو کرده است .

7. صحیفة الرضا ( ع ) . در این باره در مقدمات بحار گفته شده است : صحیفة الرضا با وجود آوازه آن در زمره احادیث مرسل است نه مسند . هر چند که در برخی از نسخ دیده ام که اسناد آن را به ابو علی طبرسی نسبت داده اند . در مستدرکات الوسایل در این باره آمده است : صحیفة الرضا ( ع ) که از آن با نام مسند الرضا ، چنان که در مجمع البیان یاد شده است ، و رضویات ، که در کشف الغمة با این نام آمده است ، یاد می شود از کتابهای معروف و مورد اعتمادی است که کتابی در خور اعتبار و اعتماد ، قبل از آن و پس از آن نوشته نشده است .


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:جمعه پنجم شهریور 1389

 

هر توصیف کننده‎ای، از درک حقیقت وجود امام - که برگزیده خدای سبحان و حجت و دلیل او بر بندگان می‎باشد - عاجز است. پس چگونه می‎تواند از ماهیت وجود آن ذات مطهر و معصوم - که از هر نقصی در مکارم اخلاق به دور است - سخن بگوید؟ ذاتی که سرشته از پرتو اقدس الهی و جوشیده از منبع فیاض نبوت است و عطر دل‎آویز کرامت نبوی، از او در فضا می‎پیچد و شکوه خلافت الهیه، او را به اوج می‎رساند. یکی از امامان، حضرت رضا علیه السلام است.

یمثل النبی فی اخلاقه                                                 فانه النابت من اعراقه

له کرامات و مکرمات                                                     فی صفحات الدهر بیّنات

شهود صدق لسمّو ذاته                                               کانّه النبی فی صفاته

تری الملو سجداً ببابه                                                  فالعزّ کل العزّ فی اعتابه (1)

«یعنی؛ در اخلاق و خُلق و خوی او، پیامبر گرامی مجسم و نمودار می‎گردد؛ زیرا از وجود مقدس رسول خدا روییده است.

او امامی صاحب کرامات است و بزرگواری‎های فراوان دارد که صفحات ایام، به گونه‎ای آشکار و روشن، ثبت و گواه صادقی از رفتار او هستند.

شاهدانی صادق و راست که بر بلندی و اعتلای ذات اقدس او دلالت دارند و گویا او در صفحات زندگی و رفتارش، همان پیامبر گرانقدر اسلام است.

پادشاهان و سلاطین را می‎بینی که در پیشگاه او بر خاک می‎افتند. بدان که عزت و شرافت، به تمام و کمال، پیرامون حرم مطهرش نهفته و موجود است.»

حتی مخالفان نیز در مورد حضرت رضا علیه السلام، به اخلاق پسندیده او شهادت داده‎اند. «ابراهیم بن عباس» می‎گوید: هرگز شخصیتی را برتر از ابوالحسن رضا علیه السلام ندیدم. هیچگاه نبود که به احدی، اندک ستمی روا دارد، یا سخن کسی را قطع نماید، یا دست نیازش را رد کند؛ همچنین، هرگز پای خویش را در مقابل همنشین، دراز نمی‎کرد و پیش از او تکیه نمی‎داد. خدمتگزارانش را دشنام نمی‎گفت، صدایش به قهقهه بلند نمی‎شد و همواره با غلامان و زیردستان خود، کنار سفره غذا می‎نشست.

چنان که حتی مخالفان نیز در مورد حضرت رضا علیه السلام، به اخلاق پسندیده او شهادت داده‎اند. «ابراهیم بن عباس» می‎گوید: هرگز شخصیتی را برتر از ابوالحسن رضا علیه السلام ندیدم. هیچگاه نبود که به احدی، اندک ستمی روا دارد، یا سخن کسی را قطع نماید، یا دست نیازش را رد کند؛ همچنین، هرگز پای خویش را در مقابل همنشین، دراز نمی‎کرد و پیش از او تکیه نمی‎داد. خدمتگزارانش را دشنام نمی‎گفت، صدایش به قهقهه بلند نمی‎شد و همواره با غلامان و زیردستان خود، کنار سفره غذا می‎نشست.(2)

در همین مورد، مردی از اهل بلخ، به حضرت گفت: چه خوب بود اگر برای اینان سفره دیگری جدای از سفره خویش می‎گستردی! امام، در پاسخ آن مرد، فرمود:

پروردگار ما، یکی است و پدر ما یکی است و مادر ما نیز یکی . پاداش هم به واسطه اعمال است.(3)

حضرت رضا علیه السلام، در زمستان، بر گلیم و در تابستان، بر حصیر می‎نشست و همواره لباس درشت و خشن بر تن می‎کرد. اما هر گاه به نزد مردم می‎رفت، آنگونه خود را می‎آراست که مورد رغبت آنان بود. (4)

از نشانه‎های ایمان مؤمن، پنهان داشتن راز است. چرا که، امانت‎دار خیانت نمی‎کند؛ اما خائن، ممکن است مورد اعتماد قرار گیرد.»

هنگامی که یکی از صوفیان، حضرت را برای پوشیدن جامه خز مورد نکوهش قرار داد، امام رضا علیه السلام در پاسخ فرمود:

«بگو زینتی را که خداوند برای بندگانش آشکار کرده و خوراک و روزی پاکیزه را چه کسی حرام شمرده است. همانا یوسف صدیق علیه السلام جامه دیبای بافته شده از طلا می‎پوشید و بر تخت‎های فرعونی (پادشاهی)، می‎نشست. آنچه از امام انتظار می‎رود، عدالت و دادگری است و این که به گاه سخن، راست بگوید و هنگام قضاوت، عادل باشد و به وعده‎اش، وفا نماید.» (5)

حضرت رضا علیه السلام، صدقه پنهان بسیار می‎داد و می‎گفت: از حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله، حدیثی شنیده‎ام که فرموده‎اند:

«التستَر بالصدقة یعدل سبعین حسنة و هو مغفور له و المذیع بها مخذول؛ پنهان داشتن صدقه، برابر است با هفتاد حسنه و صاحب آن آمرزیده است و هر کس آن را آشکار کند، خوار می‎گردد.»

حضرت رضا علیه السلام، در زمستان، بر گلیم و در تابستان، بر حصیر می‎نشست و همواره لباس درشت و خشن بر تن می‎کرد. اما هر گاه به نزد مردم می‎رفت، آنگونه خود را می‎آراست که مورد رغبت آنان بود.

یکی از شیعیان که در طول سفر، سرمایه‎اش را از کف داده بود، از حضرت درخواست کمک کرد، به نحوی که بتواند به شهرش برسد و آن مبلغ را صدقه بدهد. حضرت، پس از شنیدن درخواست آن مرد، وارد اتاقی شد و مبلغ دویست دینار از پشت در به وی عطا فرمود و عرضه داشت که بیرون برو تا مرا نبینی. یکی از کسانی که حاضر بود، سبب این اختفای حضرت را جویا شد. پاسخ فرمود: اکنون این مرد به علت تقاضا درخواست - خود - شرمنده است، (بنابراین شایسته نیست که با دیدن من، بیش از این شرمنده شود.)(6)

مردی، به حضرت رضا علیه السلام، گفت: به اندازه مروت خویش، به من عطا کن. فرمود برایم ممکن نیست. مرد گفت: پس به اندازه مروت من ببخش. حضرت فرمود، این ممکن است. آنگاه فرمان داد تا دویست دینار به او پرداخت گردد.

از نشانه‎های عجب و فریفتگی انسان به خویشتن، آن است که کارهای زشتش در نظرش زینت یابد و آن را نیکو انگارد و فریفته‎اش گردد و گمان برد، که آن کار، پسندیده است و به آن بر خداوند منت گذارد؛ در حالی که خدای متعال بر او منت دارد.»

حضرت رضا علیه السلام، در روز عرفه، تمام اموالش را در خراسان انفاق نمود. فضل بن سهل، به حضرت گفت: این کار، موجب زیان فراوان است. حضرت، در جواب فرمود:

«بل هو المغنم لا تعدن مغرماً ما اتبعت فیه اجراً و کرماً؛ بلکه، این سود فراوان است. آنچه را که نتیجه‎اش اجر و پاداش است، هرگز زیان نشمار.»

وجود امام، پیوسته منّتی است بر تمام افراد بشر، از جوانب گوناگون. از جمله این جوانب، می‎توان به آگاهاندن جوامع دین‎خواه در زمینه آداب و اخلاق اشاره داشت که باعث می‎شود صفات پسندیده در آنان به وجود آید و در مسیر شاهراه رستگاری و پیروزی ابدی به راه افتند. به راستی که تمامی ائمه و از جمله آنان، حضرت رضا علیه السلام برای این مهم به پا خاسته‎اند. در زیر، مواردی از پندها و اندرزهای آن حضرت، در زمینه رفتار شایسته از باب یادکرد سنت و سیره آن حضرت آورده می‎شود:

پنهان داشتن صدقه، برابر است با هفتاد حسنه و صاحب آن آمرزیده است و هر کس آن را آشکار کند، خوار می‎گردد.»

- من علامة ایمان المؤمن کتمان السرّ فان الامین لا یخون ولکن قد یؤتمن الخائن؛ از نشانه‎های ایمان مؤمن، پنهان داشتن راز است. چرا که، امانت‎دار خیانت نمی‎کند؛ اما خائن، ممکن است مورد اعتماد قرار گیرد.»

- «والصبر فی البأساء و الضرّاء، و مداراة الناس؛ فان التودّد الیهم نصف العقل و صدیق کل امرأ عقله و افضل العقل معرفة الانسان بربّه و عدوه جهله و صدیق الجاهل فی تعب؛ و از دیگر نشانه‎های مؤمن، صبر و بردباری در آسانی‎ها و سختی‎های زندگی و مدارا با مردم است؛ زیرا اظهار دوستی به مردم، نصف عقل شمرده می‎شود. دوست هر کس، عقل اوست و برترین خردمندی، شناخت انسان نسبت به پروردگارش است. دشمن هر کس، نادانی اوست و دوست انسان جاهل، در رنج و زحمت است.»

«لا یعدم المرء دائرة السوء مع نکث الصفقة؛ هیچ کس نمی‎تواند سختی‎های روزگار را با پیمان‎شکنی از میان بردارد.»

« من عجب المرء بنفسه ان یزین له سوء عمله فیراه حسنا فیعجبه و یحسب انه یحسن صنعاً و ان یمنّ علی الله تعالی بعلمه و سبحانه المنة علیه؛ از نشانه‎های عجب و فریفتگی انسان به خویشتن، آن است که کارهای زشتش در نظرش زینت یابد و آن را نیکو انگارد و فریفته‎اش گردد و گمان برد، که آن کار، پسندیده است و به آن بر خداوند منت گذارد؛ در حالی که خدای متعال بر او منت دارد.»

حضرت رضا علیه السلام، در روز عرفه، تمام اموالش را در خراسان انفاق نمود. فضل بن سهل، به حضرت گفت: این کار، موجب زیان فراوان است. حضرت، در جواب فرمود:

«بل هو المغنم لا تعدن مغرماً ما اتبعت فیه اجراً و کرماً؛ بلکه، این سود فراوان است. آنچه را که نتیجه‎اش اجر و پاداش است، هرگز زیان نشمار.»

«من رضی بالیسیر من الحلال خفت مؤنته و نعم اهله و بصره اداء الدنیا و داوءها و اخرجه سالماً الی دارالسلام؛ هر کس به آنچه از حلال میسر باشد، راضی شد، مخارجش اندک و خانواده‎اش در رفاه خواهد بود و خدای متعال نیز چشمی بینا برای شناخت درد و درمان دنیا به او خواهد بخشید و او را سالم و محفوظ به جهان باقی خواهد برد.»

«لیس لبخیل راحة و لا لحسود لذة و لا لملول وفاء و لا لکذوب مروة؛ برای بخیل، آسودگی و برای حسود، لذت و برای دلتنگ، وفا و برای دروغگو، مردانگی وجود ندارد.»

«من لم تکن فیه خمس خصال لا ترجوه الدنیا و لا آخرة: الوثاقة فی ارومته، و الکرم فی طباعه، و الرضانة فی خلقه، و النبل فی نفسه، و المخافة من ربه جل شأنه؛ هر کس در وجودش پنج خوی و خصلت نیست، امیدی به دنیا و آخرتش وجود ندارد: اعتماد ذاتی، کرامت طبع، وقار در رفتار، شرافت نفس و خوف از پروردگار بلند مرتبه.»

هر کس به آنچه از حلال میسر باشد، راضی شد، مخارجش اندک و خانواده‎اش در رفاه خواهد بود و خدای متعال نیز چشمی بینا برای شناخت درد و درمان دنیا به او خواهد بخشید و او را سالم و محفوظ به جهان باقی خواهد برد.»

«الصمت یکسب المحبة و هو دلیل علی کل خیر فان الله یبغض القیل و القال، و لقد قال رسول الله صلی الله علیه و آله لعلیّ علیه السلام یأتی علی الناس زمان العافیة فیه عشرة اجزاء تسعة من اعتزال الناس و واحدة فی الصمت و کان العابد من بنی اسرائیل یصمت عشر سننی فاذا فعل ذل صار عابداً؛ خاموشی سبب ایجاد محبت و راهنمای هر خیر است؛ زیرا خداوند قیل و قال را دوست نمی‎دارد. همانا رسول خدا به علی علیه السلام فرمود: روزگاری برای مردمان می‎آید که تندرستی و عافیت به ده جزء متکی است؛ نه جزء آن، کناره‎گیری از مردم است و یک جزء دیگرش، خاموشی. در میان قوم بنی‎اسرائیل، پرهیزکاری، ده سال سکوت می‎کرد و بدین واسطه عابد می‎شد.»

آنچه از امام انتظار می‎رود، عدالت و دادگری است و این که به گاه سخن، راست بگوید و هنگام قضاوت، عادل باشد و به وعده‎اش، وفا نماید.»

«صل رحمک و لو بشربة ماء و افضل ما توصل به الرحم کف الاذی عنه (ولا تبطلوا صدقاتکم بالمنّ و الاذی)؛ با خویشانت پیوند داشته باش؛ اگر چه به یک جرعه آب باشد و بالاترین پیوند، خودداری از اذیت ایشان است. (هماهنگونه که خداوند فرموده است؛) صدقه‎های خود را به واسطه منت و اذیت باطل مکنید.»

«من حاسب نفسه ربح و من غفل عنها خسر و من خاف امن و من اعتبر ابصر و من ابصر فهم و من فهم علم و افضل المال ما وقی به العرض؛ هر کس حسابگر نفس خود باشد، سود برده است و هر کس از آن غفلت کند، زیان کرده و هر کس خوف [الهی] داشته باشد، در امان خواهد بود  هر کس پند و عبرت بگیرد، بینا شود و هر کس بینا شود، در می‎یابد و آن که دریابد، عالم شود و برترین ثروت، آن است که به واسطه آن، آبروی انسان محفوظ بماند.»

«المؤمن اذا غضب لم یخرجه غضبه عن حق و اذا رضی لم یدخله رضاه فی باطل و اذا قدر لم یأخذ اکثر من حقه؛ هرگاه مؤمن به خشم آید، خشم او، وی را از حق خارج نمی‎کند  هنگامی که شادان گردد، رضای او در باطل واردش نمی‎سازد و آنگاه که توانمند گردد، بیش از حق خویش نخواهد گرفت.»(7)

و از دیگر نشانه‎های مؤمن، صبر و بردباری در آسانی‎ها و سختی‎های زندگی و مدارا با مردم است؛ زیرا اظهار دوستی به مردم، نصف عقل شمرده می‎شود. دوست هر کس، عقل اوست و برترین خردمندی، شناخت انسان نسبت به پروردگارش است. دشمن هر کس، نادانی اوست و دوست انسان جاهل، در رنج و زحمت است.

النظر الی ذریّة محمد (صلی الله علیه و آله) عبادة؛ نگریستن به فرزندان رسول خدا، عبادت است.»

به حضرت گفته شد: ای پسر رسول خدا، آیا این نگریستن که عبادت است، مخصوص شما ائمه معصومین است یا در مورد تمام فرزندان رسول خدا صادق است؟ حضرت، در پاسخ فرمود: بل الی جمیع الذریه ما لم یتلوثوا بالمعاصی(8)؛ نگریستن به تمامی فرزندان رسول خدا عبادت است؛ مادامی که خود را به گناهان نیالوده باشند.»

«حدّ التوکل ان لاتخاف مع الله احداً و حد التواضع ان تعطی الناس ما تحب ان یعطوک مثله؛ حدّ توکل، آن است که با توجه به خدا، از هیچ کس نهراسی و حدّ تواضع، آن است که آنچه را که دوست می‎داری به تو ببخشند را به مردم ببخشی.»

 

پی‎نوشت‎ها:

1- کشف الغمة، اربلی، ص 274.

2- از اشعار حماسی آیة الله شیخ محمدحسین اصفهانی (کمپانی).

3- بحارالانوار، ج 12، ص 26، به نقل از کافی.

4- کشف الغمة، ص 274.

5- نزهة الناظر، ص 46، نجف، چاپخانه ی حیدری؛ اعیان الشیعه، ج 4، قسمت 2، ص 19.

6- مناقب، ابن شهر آشوب، ج 2، ص 412.

7- بحارالانوار، ج 174، ص 206.

8- روضة الواعظین، محمدتقی مجلسی، ص 234.

 

 


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:سه شنبه دوم شهریور 1389

 

در میان تعالیم ادیان الهی درباره والدین و حقوق آنها، نگاه مکتب اهل بیت (علیهم السلام) به این مساله از ویژگی های خاص و ظریفی برخوردار است. به عنوان نمونه، هنگامی که در مکتب امام هشتم، امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام) می نشینیم، آن حضرت این گونه به ما می آموزند که:

"بدان که حق مادر، لازم ترین حقوق و واجب ترین آنها است؛ زیرا او (بار سنگین فرزند خویش را) تحمل و جابجا کرد؛ به گونه ای که هیچ کس حاضر نیست دیگری را این گونه به دوش بکشد. مادر (کودک خویش) را با چشم و گوش و همه وجودش، نگهداری کرد و بدین کار شادمان و خوشحال بود. پس (فرزند خویش را) علیرغم همه سختیهائی که وجود داشت، حمل نمود؛ آن سان که احدی تاب تحمل آنرا ندارد. او راضی است تا خود گرسنه بماند، اما فرزندش سیر باشد و خود تشنه بماند، ولی کودکش سیراب گردد و خود بی جامه باشد، اما فرزندش در جامه بسر برد و کودکش در زیر سایه قرار گیرد؛ در حالیکه خود او به زیر آفتاب است.

پس تا بدین اندازه باید سپاسگزار مادر  بود و به او نیکی نمود و با او با مدارا رفتار کرد؛ هر چند که شما جز با یاری خداوند نمی توانید حتی کوچک ترین حق او را نیز ادا کنید، چرا که خداوند متعال حق او را قرین حق خود قرار داده و فرمود: "به انسان توصیه کردیم شکر من، و پدر و مادرت را به جا آور که بازگشت همه به سوی من است. (1)

پدر نیز از نظر امام رضا (علیه السلام) دارای احترام و حقوق فوق العاده ای می باشد. از این رو، آن حضرت می فرماید:

"باید از پدر اطاعت کنی و نسبت به او نیکویی نمایی و در برابرش تواضع و خضوع کرده و به بزرگی از او یاد کنی و مورد احترام خویش قرارش دهی و در محضرش آهسته سخن گویی؛ چرا که پدر اصل و ریشه ی فرزند است و فرزند بخشی از اوست. اگر پدر نبود، فرزند هم نبود.

ای فرزندان! با قدرت و توانایی خداوند متعال، دارایی و موقعیت و جانتان را برای آنان به کار گیرید. به راستی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت می کنم که آن حضرت فرمود: خود و دارائیت به پدرت تعلق دارید.  بنابراین خود و ثروت خویش را فدای پدرت نما.

(ای فرزندان!) در این دنیا با نیکی کردن به پدران، به خوبی در کنارشان باشید و پس از مرگ آنان با طلب بخشش و رحمت از خداوند، به یادشان باشید؛ چرا که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل شده که فرمود: "هر کس به پدرش در حال حیات و زندگیش نیکی و احسان کند، ولی پس از مرگش او را از دعای خیر فراموش نماید، خداوند او را عاق و نافرمان می نامد. ..."(2)

نکند ما نیز گرفتار مرداب روزمرگی ها شده باشیم. نکند پدر و مادرمان که نردبان ترقی و پیشرفت زندگیمان بوده اند را به فراموشی سپرده باشیم. نکند پدر و مادری از ما اینک چشم انتظار محبت و توجه ما باشند. بیائید اینک در شب میلاد مظهر محبت و عطوفت، به والدین خود سری بزنیم و آنان را در هر کجا که هستند مورد لطف و توجه قرار داده و از خدای خویش بخواهیم که یاریمان کند تا بتوانیم گوشه ای از زحماتشان را جبران نماییم ...

1 ـ " ... ان اشکر لی و لوالدیک الی المصیر " (سوره لقمان، آیه 14)

2- کتاب "فقه الرضا (علیه السلام)"، منتسب به امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:شنبه سی ام مرداد 1389

 

 

اسم آن بزرگوار على، كنیه او ابو الحسن الثانی و لقب مشهور او رضا است . عمر مبارك آن حضرت پنجاه و پنج سال بود . (1)در یازده ذى القعده سال 148 هجرى به دنیا آمد (2)و در سال 203 هجرى(3)در آخر ماه صفر به دست مأمون عباسى مسموم و شهید شد.

مدت امامت آن بزرگوار، بیست سال بود (4) كه تقریبا هفده سال آن را در مدینه ، ملجأ عوام، منجى انام ،معلم علما و مروج دین بود. سه سال آخرعمرا را اجبارا درطوس گذراند و سرانجامدرآنجابه دست مأمون شهید شد.

مقام علمى حضرت رضا(ع)

از منابع اسلامى درباره ی امام هشتم (ع )مى‏توان نتیجه گرفت كه آن حضرت عالم بهما سوى الله، واسطه فیض این عالم، معدن كلمات پروردگار، صندوق انوار الهى و خزینه ی علم خداوند متعال است. احتجاجات و مباحثات حضرت رضا(ع) با فرقه‏هاى مختلف در مجلس مأمون، مقام علمى آن حضرت را آشكار مى‏كند. چنانكه بارها مأمون مى‏گفت:" مااعلمُاحداً افضل من هذاالرّجل علىوَجهِالارض."

"هیچ كس را در روى زمین داناتر از حضرت رضا نمى ‏دانم."

تواضع حضرت رضا(ع)

یاسر، خادم آن حضرت مى‏ گوید: حضرت رضا همیشه با خدمه و كارگران خود غذا مى‏ خورد و دوست داشت با آنها بنشیند و صحبت و درد دل كند. بعضى از ناآگاهان به این كار حضرت ایراد مى ‏گرفتند و حضرت مى ‏فرمود:" ...الجزاءُ بالاعمال." (5)

... فضیلت فقط و فقط به كردار است.

ادب و اخلاق حضرت رضا(ع)

ابراهیم بن عباس كه در مسافرت از مدینه تا طوسهمراه آن حضرت بوده است، چنین مى‏گوید : «ندیدم به احدى ظلم كند، هیچ وقت كلام كسى را قطع نمى‏ كرد و هیچ حاجتى را رد نمى‏ نمود . پاى خود را مقابل احدى دراز نمى‏ كرد و در مقابل احدى تكیه نمى ‏داد و با هیچ كس سخن جسارت آمیز نمى ‏گفت.» (6)

سخاوت حضرت رضا(ع)

اینک خبری را که کلینی درباره ی سخاوت آن بزرگوار نقل کرده ذکر کنیم :راوى مى‏گوید: «با جمعى بسیار خدمت حضرت رضا بودیم كه ابن سبیلى آمد و چنین گفت: یابن رسول الله! من دوست شما و پدران شما هستم. نفقه خود را در راه حج گم كرده‏ام. نفقهیراه به من عنایت كنید ، چون به خراسان رسیدم براى شما صدقه مى‏دهم، زیرا آنجا مكنت دارم.امام از اتاق بیرون رفت وپس از چندى از بالاى در، دویست دینار به او داد و فرمود: لازم نیست صدقه بدهى . امام پس از رفتن ِ آن مرد به درون آمد و در پاسخ به حاضران دربیان سبب کارخود فرمود : خواستم ذلت سؤال را درچهره ی او نبینم. آیا نشنیده‏اید كه رسول اكرم فرموده است: صدقه پنهانى، معادل هفتاد حج است، گناه آشكار موجب خذلان، و گناه پنهانى را خداوند مى‏آمرزد.» (7)

هدف مأمون ازانتخاب امام به عنوان ولیعهد 

مأمون با تظاهر به تشیع (8)در صدد رفع مشكلاتى بود كه از ناحیه‏ علویون - از آغاز خلافت - بر سر راهش قرار گرفته بود او در این مبارزه ، گام به گام حركت كرد و درنهایت « ولایتعهدى‏» را بر امام رضا علیه السلامتحمیل نمود.

مأمون در برابر اعتراضى كه در مورد ولایتعهدى امام علیه السلام بر او شد چنین پاسخ داد:

«این مرد[امام رضا علیه السلام] كارهاى خود را از ما پنهان كرده و مردم را به امامت خود‏خود مى‏خواند،ما او را بدین جهت ولیعهد قرار دادیم كه مردم را به خدمت ما بخواند و به خلافت ما اعتراف نماید و در ضمن شیفتگان ایشان بدانند كه او آن چنان كه ادعا مى‏كند ، نیست ؛و این امر (خلافت) شایستهیما است نه او! و همچنین ترسیدیم ، اگر او را به حال خود بگذاریم در كار ما شكافى به ‏وجود آورد كه نتوانیم آن را پر كنیم و اقدامى علیه ما بكند كه تاب مقاومتش را نداشته باشیم . اكنون كه در رابطه با وى ، این شیوه را پیش گرفته، در كار او مرتكب خطا شده و خود را با بزرگ كردن او در لبه‏ى پرتگاه قرار داده‏ایم ، نباید در كار وى سهل‏انگارى كنیم . بدین جهت ‏باید كم كم از شخصیت و عظمت او بكاهیم تا او را پیش مردم به صورتى در آوریم كه از نظر آنها شایستگى خلافت را نداشته باشد ، سپس در باره ‏ى او چنان چاره اندیشى كنیم كه از خطراتیكه ممكن بود متوجه ما شود جلوگیرى كرده باشیم ‏» . (9)

«ابا صلت هروى‏» نیز در خصوص واگذارى ولایتعهدى به على بن موسى الرضا علیه السلام مى‏گوید:

«ولایتعهدى را به امام واگذاشت، تا به مردم نشان دهد كه او چشم به دنیا دارد و بدین ترتیب، موقعیت معنوى خود را پیش آن‏ها از دست ‏بدهد » .(10)

عكس العمل امام رضا علیه السلام در برابر پیشنهاد ولایتعهدى

اولین واكنش امام هشتم علیه السلام نسبت ‏به پیشنهاد مأمون در خصوص ولایتعهدى ،سر باز زدن از آمدن بهخراسان بود زیرا آمدن او به «مرو» یك پیروزى سیاسى براى مأمون به حساب مى‏آمد. (11)

كلینى از «یاسر خادم‏» و «ریان بن صلت‏» نقلمی کند که: وقتى كار امین پایانگرفتو حكومت مأمون استقرار یافت، نامه‏اى به امام علیه السلام نوشت و از او خواست تا به خراسان بیاید ، ولى امام به درخواست او جواب مساعد نمى‏داد. (12)مأمون در سال 200ه . ق نامه‏ها و پیك‏هاى متعددی به مدینه ، حضور حضرت رضا علیه السلام فرستاد و آن حضرت را با به خراسان دعوت كرد (13)

سرانجام  " رجاء بن ابى الضحاك‏ " را مأمور كرد كه امام علیه السلام را به این مسافرت مجبور كند. (14)

وداع امام هشتم از مدینه و مكه :

شیخ صدوق رحمة الله ازسجستانى آورده است:

« وقتى كه فرستاده‏ى مأمون براى بردن امام رضا علیه السلام از خراسان به مدینه آمد، من آنجا بودم. امام علیه السلام به منظور خداحافظى و براى وداع، به مسجد النبى كنار قبر رسول خدا صلى الله علیه و آله رفت و مكرر با قبر پیامبر( ص ) وداع مىكرد،بیرون مى‏آمد، نزد قبر باز مى‏گشت و با صداى بلند گریه مى‏كرد . من به امام نزدیك شده ، سلام كردم امام جواب سلام مرا داد ، حضرت را در رفتن به سفر خراسان تهنیت گفتم. امام فرمود :  به دیدن من بیا زیرا از جوار جدم خارج مى‏شوم، در غربت از دنیا مى‏روم و در كنار قبر هارون مدفون مى‏شوم! من همراه حضرت به خراسان رفتم، تا این كه از دنیا رفت و در كنار قبر هارون به خاك سپرده شد.(15)

« حسن بن على وشاء » مى‏گوید كه امام رضا علیه السلام به من فرمود :

« موقعى كه مى‏خواستند مرا از مدینه بیرون ببرند ، خانواده‏ام را جمع كرده و به آن‏ها گفتم من دیگر به سوى شما بر نمى‏گردم » .

سپس دست پسرش حضرت امام جواد علیه السلام را گرفت، به مسجد برد و او را به قبر مطهر رسول خدا صلى الله علیه و آله چسبانید و نگهدارى او را به بركت روح مطهر پیامبر صلى الله علیه و آله از خدا خواست.

حضرت امام جواد علیه السلام به پدرش نگاه كرده ، فرمود: به خدا سوگند به سوى خدا مى‏روى.

سپس امام هشتم علیه السلام به خدمتكاران و نمایندگان خود دستور داد تا از حضرت جواد علیه السلام اطاعت كنند و با او مخالفت ننمایند و به آن‏ها تفهیم كرد كه فرزندش امام جواد علیه السلام جانشین اوست. (16)

امام رضادر ایران:

شهر «مرو» مركز خلافت مأمون بود . به دستور مأمون ، امام هشتم شیعیان را از مدینه به بصره، از آن جا به اهواز، سپس از مسیر فارس به خراسان آوردند(17). در بعضى از كتب تاریخى آمده است كه امام از طریق «قم‏» آورده شد. (18)

امام رضا علیه السلام در نیشابور ، در جمع عده ای زیادی از مردم و به درخواست جمعی از دانشمندان ، این حدیث را از پدرانش روایت کرد ؛ فرمود :

پدرم از پدرش تا امیر المؤمنین على علیه السلام و او از پیامبر صلى الله علیه و آله و او از جبرئیل نقل كرد كه خداوند فرمود: كلمة ُ لا اله الا الله حِصنى فـَمن دَخلَ حِصنى اَمِنَ مِن عـَذابى. (19)

« كلمه ی توحید، سنگر محكم من است ، پس هر كس داخل آن گردید، از عذاب من در امان است‏» .

امام رضا علیه السلام بعد از اندك تأملى، به آن‏ها فرمود:  این موضوع شروطى دارد.

وانا من شروطها. (20)

« پذیرش امامت من، از جمله‏ى شروط آن است‏» . (21)

بیست هزار و به قولى بیست و چهار هزار نفر این سخن را نوشته اند. (22)

به این ترتیب، حضرت ثامن الائمه علیهم السلام، شرط توحید را، ولایت و امامت آل على علیه السلام دانست.

امامهمچنیندر مورد " ولایتعهدی " خودفرمود: «مأمون حقى را به ما داد كه دیگران آن را نپذیرفتند» . (23)

تا قبل از موضع گیرى شفاف امام علیه السلام در مورد امامت ، این موضوع فقط در میان خواص مطرح بود؛ولى پس از طرح این مطلب،مهم در میان عامه‏ ى مردم نیز گسترش پیدا كرد.

امام رضا علیه السلام در مرو:

حضرت على بن موسى الرضا علیه السلام با همراهان وارد مرو و در خانه‏اى كه برایشان در نظر گرفته بودند ، مستقر شد و مورد تكریم مأمون قرار گرفت. (24)

از متون تاریخى بر مى‏آید كه مأمون ابتدا خلافت را به امام علیه السلام پیشنهاد كرد؛ولى امام علیه السلام آن را به شدت رد كرد.

مأمون براى جلب رضایت امام علیه السلام تلاش كرد . این را یزنى‏ها در مرو بیش از دو ماه طول كشید، ولى امام علیه السلام به هیچ وجه موافقت نكرد . مأمون افراد دیگرى را نزد امام فرستاداما آن‏هانیزنتوانستند امام علیه السلام را متقاعد سازند كه ولایتعهدى را بپذیرد .

وقتى دیدند به این روش كارى از پیش نمى‏برند ؛ امام را گاهى تلویحا و گاهى صراحتا به مرگ تهدید مى‏كردند. (25)

امام رضا علیه السلام متوجه خطرات این بازى سیاسى بود لذا گرچه در سال 201 قمرى ولایتعهدى را قبول كرد ولى مكرراخبر مرگ خود را قبل از مأمون گوشزد مى‏كرد. (26)

امام رضا علیه السلام در پاسخ ریـّانكه از حضرت پرسید: شما با آن همه زهد در دنیا چرا ولایتعهدى مأمون را پذیرفتید؟ فرمود:

قد علم الله كراهتى (27)«خدا مى‏داند كه چقدر من از این موضوع ناخشنودم‏» .

علت پذیرش ولایتعهدى:

امام رضا علیه السلام ولایتعهدى را پذیرفت در حالى كه مى‏دانست‏ به قیمت جانش تمام خواهد شد ، ولى اگر نمى‏پذیرفت علاوه بر جان خودش جان شیعیان نیز به خطر مى‏افتاد. در آن روزگار كه تفكرات و فلسفه‏هاى الحادى و ضد دینى رواج كامل داشت ؛ اگر امام اقدامى مى‏كرد كه جانش را از دست مى‏داد ، شیعیان به انحراف كشیده مى‏شدند. در آن روز وجود امام علیه السلام براى سلامتى افكار شیعیان ضرورى بود. (28)

علاوه بر این امام با قبول ولایتعهدى عملا از بنى عباس اعتراف گرفت كه علویین حق حكومت دارند بلكه از بنى عباس هم برترند و غصب حق ِ كسى دلیل حق نداشتن او نیست.

«ابن‏معتز» شاعر دربارى در اشعارش به همین نكته اشاره مى‏كند و مى‏گوید:

اگر مأمون ولایتعهدى را به امام رضا علیه السلام داد، كسى فكر نكند خلافت و حكومت‏حق «رضا» و علویین است و مأمون را در خلافت ‏حقى نیست،مأمون ولایتعهدى را به امام رضا علیه السلام داد تا به او و علویون بفهماند حكومتى كه شما براى آن خود را به كشتن مى‏دادید نزد من ارزشى ندارد (شاعر متوجه شده بود كه واگذارى ولایتعهدى اعتراف به حقانیت امام است و با این حرفها سعى مى‏كرد حقیقت را واژگون جلوه دهد) . (29)

نكته دیگر این كه امام علیه السلام با قبول ولایتعهدى،این شایعه را خنثى كرد كه ائمه تنها به امور دینى مردم مىپردازند و كار فقهى انجام مى‏دهند ؛ اما به خیر و شر امور مسلمین كارى ندارند از این جهت است كه امام رضا علیه السلام در پاسخ « محمد بن عرفه‏» كه دلیل قبول ولایتعهدى را پرسید؟ فرمود : به همان دلیل كه جدم داخل شدن در شوراى شش نفره را پذیرفت [من نیز ولایتعهدى را پذیرفتم.] .

در مجموع باید گفت: امام به قبول ولایتعهدى راضى نبود گر چه فوایدى در برداشت ولى‏ خطرات آن بیشتر از نفع آن بود و كاملا معلوم بود كه مأمونبا این کار سعی در جلوگیری از بسط و نفوذ امام خواهد داشت. (30)

پى نوشت ‏ها:

1)اصول كافى، ج 1، ص .486

2)اصول كافى، ج 1، ص .486

3)اصول كافى، ج 1، ص .486

4)اصول كافى، ج 1، ص .492

5)كافى، ج 8، ص .230

6)اعلام الورى، ص .314

7)مناقب ابن شهر آشوب، ج 4 ص 360 و .361

8) مروج‏الذهب، ج‏3 ص‏417- ابن اثیر، ج‏6 ص‏408.

9) عیون اخبار الرضا، ج‏2 ص‏167- 168 به نقل از حیات فكرى سیاسى امامان شیعه، ج‏2 ص‏74، رسول جعفریان.

10) همان، ص‏241.

11) حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ج‏2 ص‏78، سال 1371.

12) همان، ص‏77.

13) سوگنامه‏ ى آل محمد، ص‏112، محمد محمدى اشتهاردى.

14) حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ص‏78.

15) عیون اخبار الرضا علیه السلام، ج‏2 ص‏217.

16) كشف الغمه، ج‏3 ص‏141- انوار البهیه، ص‏239.

17) الخرائج والجرائح، ص‏236.

18) انوار البهیه، ص‏240.

19) معانى الاخبار، ص‏371، امالى صدوق، ص‏142، حلیة الاولیاء، ج‏3 ص‏192، عیون اخبار الرضا ج‏2 ص‏146.

20) التوحید، ص‏25- 26.

21) این حدیث‏به حدیث‏سلسلة الذهب معروف گردید.

22) اعیان الشیعه، ج‏2 ص‏18، چاپ ارشاد.

23) عیون اخبار الرضا، ج‏2 ص‏145، به نقل از حیات فكرى و سیاسى امامان شیعه، ج‏2 ص‏105.

24) ارشاد مفید، ج‏2 ص‏251.

25) الحیاة السیاسیه لامام الرضا علیه السلام، ص‏280.

26) همان.

27) بحار الانوار، ج‏49 ص‏130، علل الشرایع، ص‏238، حیاة الامام الرضا علیه السلام، ص‏244.

28) الحیاة السیاسیه لامام الرضا علیه السلام، ص‏290.

29) همان، ص‏308.

30) همان، ص‏309.


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389

 

خداوند در قرآن كریم در وصف خانه ‏هایى مى فرماید:

« فى بیوت اذن الله ان ترفع و یذكر فیها اسمه...». (نور/36)

  " در خانه هایى كه خداوند رخصت فرمود که ( قدر ومنزلت) آنها رفعت یابد ونامش در آنها یاد شود."

ضریح ‏ها و بقاع متبركه امامان معصوم ، از جمله این خانه ‏هاست كه از مشرق آنها، انوار پر فروغ جمال الهى ، اقلیم دلهاى مستعد و عاشق را روشنى ، حرارت ، حیات و طراوت مى ‏بخشد.

در كتب لغت ، ضریح اینگونه تعریف شده است: «خانه چوبین و مشبك یا از مس و نقره كه بر سر قبر امامى یا امامزاده ‏اى سازند».

اما در نگاه زائران و شیفتگان ، ضریح رمزى از دلدادگى ، عشق و آشنایى است.

ضریح افسونگر نگاه ‏ها ، رمز آشنایى ‏ها، محرم رازها ، برق چشم ‏ها ، تكیه ‏گاه دست ‏ها و سرزمین اشكهاست. ضریح چشم انداز نگاه ‏هاى مشتاق است كه دل‏هاى آگاه ، از پنجره هاى آن ، افق دور دست آشنایى و صمیمیت را مى ‏نگرند.

ضریح منظر جان ‏هاى امیدوارى است كه دیدگان ، از وراى آن فروغ سپیده دمان روشنى و رهایى را مى‏بینند.

دست ‏هاى نیاز ، به سوى ضریح قامت مى ‏بندند و در پنجره هاى آن خود را به توسل و طلب قفل مى ‏زنند.

 

حرم امام رضا علیه السلام

دیدگان خسته ، به درخشش پر فروغ آن جلا مى یابند. و دل ‏ها به جذبه پر كشش آن بر مى ‏آشوبند .

در برابر ضریح ، این مرز پیوند با ملكوت ، دیوارهاى جدایى همه به یكباره  فرو مى ‏ریزند و دلها عقده مى ‏گشایند و نا گفتنى ‏ترین سخنان خویش را در هاله‏اى از رمز و راز با امام و مقتداى خویش در میان مى‏گذارند.

روشن نمودن این مطلب كه از چه زمانی ضریح شكل كنونى را یافت و بدین صورت ساخته و پرداخته شد ، به دلیل عدم وجود مستندات تاریخى و اختلاف گفته‏ ها و ابهامات موجود در منابع و مآخذ تقریباً میسر نیست. ساخت ضریح همچون هر پدیده و مصنوع دست انسان از مرحله ‏اى آغاز شده ، و با گذشت زمان سیر تحول و روند تكاملى خود را طى كرده تا به صورت فعلى رسیده است.

به نظر مى ‏رسد دو عامل ، علت عمده این تحول و تطور بوده است:

1- اداى احترام و بزرگداشت شأن امام.

2- رشد روز افزون زائران.

قبل از ورود به مباحث مختلف ضریح ، و تاریخ و انواع آن ، در مقدمه مبحث به مشاهدات جهانگرد معروف جهان اسلام یعنى "ابن بطوطه"، كه در سال 734 از طوس و آستان قدس رضوى دیدار داشته و در كتاب خود به نام «تحفة النظار» به آن پرداخته ، اشاره می نماییم:

مشهد مكرم امام رضا علیه السلام قبه هاى بزرگ دارد. قبر امام در داخل زاویه ‏اى است که در کنار آن  مدرسه و مسجدى قرار گرفته ، این عمارتها همه با سبكى بسیار زیبا ساخته شده و دیوارهاى آن كاشى است. روى قبر صندوقی چوبى قرار دارد كه سطح آن را با صفحات نقره پوشانیده اند. از سقف مقبره ، قندیل ‏هاى نقره آویزان است.

آستانه در قبه هم از نقره است و پرده ابریشم زردوزى بر در آویخته ، دامن بقعه با فرشهاى گوناگون مفروش گردیده است.

این سخن و عقیده كه تا قبل از دوران صفویه ، ضریحى بر مرقد منور امام نصب نبوده ، قطعى است و برخى از آراء متفاوت حاكى از آن است كه بعضى تعبیر ضریح را براى صندوق به كار برده‏اند.

از زمان صفویه تا كنون تعداد پنج ضریح بر مرقد منور امام جاى گرفته است.

ضریح اول

اولین ضریح ، ضریحى چوبى با تسمه ‏هاى فلزى، پوشش طلا و نقره بوده است كه در اواسط قرن دهم یعنى در دوران شاه طهماسب صفوى به سال 957 ه. ق ساخته و بر روى صندوقچه چوبى نصب شده است.

در كتیبه دور این ضریح سوره «هل اتى» به خط ثلث شیوا مكتوب بوده و در كتیبه طلایى سر در ضریح نصب و مکتوبی به شرح ذیل نوشته بوده است. 

"به توفیق الهى و تأیید ائمه معصومین صلواة الله علیهم اجمعین ، طهماسب بن اسماعیل از صفوى این محجر طلا در این موضع عرش اعتلا موفق و مؤید گردید." (سنه 957)

در سال 998 عبد المؤمن خان ازبك ، پس از قتل عام مردم ، ما یملك و اموال آنان را به یغما مى ‏برد ، در این غارت بخشى از اموال آستان مقدس همچون قندیل ‏هاى طلا ، كتب و قرآن ‏هاى نفیس خطى از جمله قطعه ای الماس به درشتى یك تخم مرغ و میل طلایى كه به فرمان شاه طهماسب بر فراز ضریح مطهر نصب بوده است همراه تعدادى از فرش‏هاى آستان مقدس به تاراج ، و به هرات و بخارا برده مى‏شود.

در سال 1311 كه صندوق طلاى مرقد منور عوض مى ‏شود ، به دلیل فرسودگى پایه ‏ها ، ضریح مذكور برچیده شده ، طلا و نقره و جواهرات آن از چوبها جدا و به خزانه مقدس منتقل مى‏شود.

ضریح دوم

ضریح مرصع فولادى ، معروف به ضریح نگین نشان است، كه در سال 1160 ه. ق به آستانه مقدس تقدیم و نصب شده است. بر اساس شواهد تاریخى ، واقف ضریح ، شاهرخ فرزند رضا قلى میرزا فرزند نادرشاه افشار و نوه شاه سلطان حسین صفوى است.

ضریح نگین نشان كه اكنون در زیر ضریح كنونى جاى دارد از فولاد ساخته شده و داراى قبه ‏هاى مزین به یاقوت و زمرد است ؛ بر هر یك از قبه ‏هاى مربع مشبك آن كه تقریبا به دو هزار قبه مى‏رسد روى صفحه طلاى ضخیمى چهار قطعه یاقوت و یك زمرد نصب شده است.

در كتیبه ‏اى كه بالاى در ورودى ضریح به خط نستعلیق وجود دارد چنین آمده است: « نیاز رحمت ایزد مستعان و تراب اقدام زوار این آستان ملك پاسبان ، سبط سلطان نادر شاهرخ شاه الحسینى الموسوى الصفوى بهادر خان به وقف و نصب این ضریح و قبه هاى مرصع چهار گوشه ضریح مقدس مبارك موفق گردید، سنه 1160 قمرى».

در زمان تولیت میرزا سعید خان براى مصون ماندن نذورات و جواهرات داخل ضریح مطهر شبكه و پوشش مطلایى روى ضریح منور قرار مى ‏گیرد.

ضریح سوم

در عصر سلطنت فتحعلى شاه قاجار ضریحى فولادى و ساده ساخته و روى ضریح نگین نشان نصب مى ‏شود.

سقف این ضریح با چوب ‏هایى كه با ورق طلا ، طلا كوب شده بود پوشش یافت ، و در طرف پایین پاى مبارك در مرصع تقدیمى فتحعلى شاه قاجار نصب شده بود.

یك طوق طلاى جواهر نشان در وسط و دو گل جواهر نشان در دو طرف آن قرار داشت ، این ضریح تا پایان نیابت تولیت دكتر سید فخر الدین شادمان بر جا بود.

در سال 1330 شمسى نائب تولیت وقت آقاى سید جلال الدین تهرانى تصمیم مى ‏گیرد كه این ضریح را برچیده و به جاى آن ضریحى از طلا و نقره نصب نماید. نقشه هاى اجرایى و مقدمات كار آماده مى ‏شود، اما به دلیل دگرگونى اوضاع عمومى و اجتماعى كشور ، كار معوق مى ‏ماند .

ضریح چهارم

چهارمین ضریح به نام ضریح طلا و نقره معروف به (شیر و شكر) است كه در سال 1338 خورشیدى ساخته شده و پس از برداشتن ضریح سوم و انتقال آن به موزه ، روى ضریح نگین نشان نصب مى ‏شود و بر روى سقف ضریح از داخل این دو بیتى نوشته شده:

هاتفى وصف این ضریح بگفت

عجز الصانعون عن صفتك

بهر تاریخ دور معنى سفت

ما عرفناك حق معرفتك

كه به حساب ابجد از مجموع حروف مصراع چهارم عدد 1379 ق به دست مى ‏آید كه تاریخ نصب ضریح است.

ضریح پنجم

ضریحى است یك پارچه و داراى صلابت و استحكام و تمامى گلبرگ ‏ها و نقش ‏هائى كه در آن به كار رفته است داراى بار فكرى و فرهنگى و منتقل كننده پیام نظام مقدس جمهورى اسلامى است.

ضریح جدید ، به زیور سوره مباركه یاسین و هل اتى و اسماء و صفات الهى و با خط بسیار زیبایى آراسته شده است و قسمت داخلى آن نیز تماما خاتم كارى اصل است. در ضریح جدید مجموعه ‏اى از اصیل ‏ترین و بدیع ‏ترین آفرینش ‏هاى هنر اسلامى به كار رفته است.

كار ساخت آن پس از پنج سال مطالعه و تحقیق و ارایه طرح ‏هاى مختلف از اواخر سال 72 آغاز شد و نصب آن همزمان با آخرین غبار روبى كه در تاریخ 21/10/79 انجام شد آغاز گردید و چهل روز به طول انجامید .


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:جمعه بیست و دوم مرداد 1389

 

قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم:«ستدفن بضعة منى بخراسان ما زارها مكروب الا نفس الله كربته ولا مذنب الا غفر الله ذنوبه.»(1) پاره تن من در خراسان دفن خواهد شد، هیچ گرفتار و گنه‏كارى او را زیارت نكند جز این كه خداوند گرفتارى او را برطرف سازد وگناهانش را ببخشاید.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«ان لكل امام عهدا فى عنق اولیائه و شیعته و ان من تمام ‏الوفاء بالعهد و حسن الاداء زیارة قبورهم.»(2) هر امام و رهبرى، عهد و میثاقى بر پیروان و دوستدارانش دارد و همانا یكى از اعمالى كه نمایانگر وفادارى و اداى میثاق است، زیارت آرامگاه آنان است.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«اللهم انك تعلم انى مكره مضطر فلا تؤاخذنى كما لم تؤاخذ عبدك‏ و نبیك یوسف حین وقع الى ولایة مصر.»(3) بار خدایا تو مى‏دانى كه من بر پذیرفتن ولایتعهدى مامون مجبور و ناچارم پس مرا مؤاخذه مكن همان گونه كه بنده و پیامبرت یوسف‏ را به هنگام پذیرفتن حكومت مصر مؤاخذه نكردى.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«من زارنى على بعد دارى و مزارى اتیته یوم القیامه فى ثلاثة ‏مواطن حتى اخلصه من اهوالها اذا تطایرت الكتب یمینا و شمالا وعند الصراط و عند المیزان.»(4) كسى كه با دورى راه مزار مرا را زیارت كند، روز قیامت در سه جا [براى کمک نمودن] نزد او خواهم آمد و او را از بیم وگرفتارى آن موقفها رهایى خواهم بخشید: هنگامى كه نامه‏ها [ى‏اعمال] به راست و چپ پراكنده شود، کنارصراط وهنگام‏ سنجش اعمال.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«من زارنى و هو یعرف ما اوجب الله تعالى من حقى و طاعتى فانا و آبائى شفعائه یوم القیامة و من كنا شفعائه نجى.»(5) هر كه مرا زیارت كند در حالى كه حق و طاعت مرا كه خدا بر او واجب كرده بشناسد، من و پدرانم در روز قیامت ‏شفیع او هستیم وهر كه ما شفیع وى باشیم نجات یابد.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«انى ساقتل بالسم مظلوما فمن زارنى عارفا بحقى... غفرالله ‏ما تقدم من ذنبه و ما تاخر.»(6) من به زودى مظلومانه با سم به قتل خواهم رسید. پس هركه با شناخت‏ زیارتم كند خداوند گناهان گذشته و آینده او را ببخشاید.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«... و هذه البقعة روضة من ریاض الجنة و مختلف الملائكة لا یزال ‏فوج ینزل من السماء و فوج یصعد الى ان ینفخ فى الصور.»(7) این بارگاه بوستانى از بوستان‏هاى بهشت است، و محل آمد و شد فرشتگان آسمان، و همواره گروهى از ملائكه فرود مى‏آیند و گروهى ‏بالا مى‏روند تا وقتى كه در صور دمیده شود.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«و قد اكرهت و اضطررت كما اضطر یوسف و دانیال علیهما السلام اذ قبل كل واحد منهما الولایة من طاغیة زمانه، اللهم لاعهد الاعهدك ولا ولایة الا من قبلك فوفقنى لاقامة دینك و احیاء سنة ‏نبیك... .»(8) من [به این كار] واداشته شدم و ناچار گشتم، چنان كه یوسف ودانیال علیهماالسلام مجبور شدند چه هر یك از آن دو، ولایت را از خودكامه زمان خویش پذیرفتند، خدایا پیمانى نیست مگر پیمان ‏تو و ولایتى نیست مگر از سوى تو، پس مرا در برپا داشتن دینت وزنده كردن سنت پیامبرت توفیق رسان.

قال علی بن موسی الرضاعلیهماالسلام:«قد نهانى الله عز و جل ان القى بیدى الى التهلكة فان كان الامرعلى هذا... اقبل ذلك على انى لا اولى احدا ولا اعزل احدا ولا انقض رسما ولا سنة.»(9)

خداوند مرا بازداشته از این كه خویش را با دست‏ خود به نابودى‏ افكنم، پس اگر قرار چنین است آن را مى‏پذیرم به شرط آن كه نه ‏كسى را به كار گمارم و نه كسى را از كار كنار گذارم و نه رسم ‏و سنتى را نقض كنم.

پى‏نوشت‏ها:

1) عیون اخبارالرضا، ج‏2، ص‏257.

 2) بحارالانوار، ج‏100، ص‏116.

 3) بحارالانوار، ج‏49، ص‏130.

 4)  وسائل الشیعه، ج‏10، ص‏433.

 5) همان، ج‏5، ص‏436.

 6) همان، ج‏10، ص‏438.

 7) بحارالانوار، ج‏102، ص‏44.

8) عیون اخبار الرضا، ج‏1، ص‏19.

9) علل الشرایع، ج‏1، ص‏226


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:یکشنبه هفدهم مرداد 1389

 

ارزش موعظه ها و سخنان حکمت آمیز در این است که از منابع اصیل و سرچشمه های پاک و ناب، جاری شده باشد تا در سرزمین دلها سرازیر شود، و تخم محبت و خوبی و نیکوکاری را در آن برویاند و ریشه های بدی و تباهی و دشمنی را از آن برکند، انسانی که می خواهد درون خود را بسازد، و روح خود را کمال بخشد، باید در پی به دست آوردن حکمت و رهنمودی باشد که پرده از روی عیبهای او بردارد، و به آنچه وی را از فضیلتهای انسانی دورساخته آگاه گرداند، همچنین به موعظه ای گوش فرا دهد، که او را به پروردگار نزدیک سازد و ایمان را در دل او ریشه دار و استوار کند.

اکنون ما زلال حکمت و کمال موعظت را در خلال سخنان امام رضا علیه السلام از نظر می گذرانیم، تا جان خویش را صفا دهیم ودل خود را روشنی بخشیم و این فرصت نورانی را مغتنم شماریم و در پرتو آن بر ایمان خویش بیفزاییم.

عبادت واقعی

نخستین پند و موعظه ای را که در سخنان امام علیه السلام با آن روبرو می شویم این است که: عبادت و بندگی خدا زیادی روزه و نماز نیست، بلکه عبادت کثرت تفکر در امر خداست.

مقصود امام علیه السلام در این تعریفی که از عبادت فرموده با همه معنای گسترده و مفهوم ژرفی که این واژه دارد، اصلاح نظریه مردم درباره عبادات، امثال نماز و روزه و جز اینها و نیز تذکر این است که اعمال مذکور به همین حرکات واجب واذکار مقرر در نماز، و یا خودداری از خوردن و آشامیدن و امثال آن در روزه، منحصر نیست، بلکه اینها صورت خارجی عمل است و عبادت، آن محتوایی است که در درون این قلب قرار دارد.

امام علیه السلام می فرماید: عبادت بسیار اندیشیدن درباره خداوند است. اما بسیاری نماز و روزه ای که از حدود حرکات مقرر و صورت معین آن تجاوز نمی کند و خالی از محتوای ایمانی استوار است، و انسان در شبانه روز به انجام دادن آن عادت کرده است عبادت نیست. از این رو چه بسیار است نمازگزار و روزه گیر که گناهان بزرگ مرتکب می شود، و خود را در زندگی به انواع گناهان مهلک دچار می سازد، و تسلیم هواها و هوسهای خود می شود.

بدیهی است این گونه نماز و روزه جز حرکات و اعمالی قالبی که فاقد هر گونه محتوای حکیمانه و اصالتهای روحی است، چیز دیگری به شمار نمی آید.

نه تنها تفکر بسیار درباره خدا خود عبادت است بلکه اصل و مقصد هرعبادتی است، زیرا هنگامی که انسان در چگونگی نظام آفرینش و آفریننده آن به تأمل و تفکر می پردازد، و به اسرار و دقایق فراوان هستی و آنچه وجود او را در میان گرفته می اندیشد ناگزیر در برابر نیرویی که این نظام را پدید آورده و قوانین آن را با این همه دقت و صحت بنیان نهاده خود را حقیر و ناچیز
می بیند، و نیز زمانی که انسان به نیروی خرد و اندیشه اش در می یابد، که قدرت خداوند بزرگ بر همه عوالم هستی احاطه دارد، و هیچ موجودی نیست مگر این که در زیر سلطه و قدرت اوست بی آن که بتواند راهی برای چیرگی بر این سلطه، و رهایی از این قدرت مطلقه برای خود پیدا کند، ناگزیر وجود او را ایمانی ژرف به آفریننده و پدیده آورنده هستی فرا می گیرد، و در برابر این همه آثار عظمت با تمام وجود و از ته دل خضوع و فروتنی می کند.

مفهوم توکل

مردی از آن حضرت درباره گفتار خداوند عزوجل پرسید که فرموده است: "وَ مَن یتَوکَّل عَلَی الله فَهُوَ حَسبُهُ" . امام (ع) فرمود: توکل درجاتی دارد، یک درجه آن این است که در همه کارهای خود به خدا اعتماد کنی و به آنچه می کند خشنود باشی و بدانی که خداوند خیر و عنایت خود را از تو دریغ نداشته است و یقین کنی که در همه کارها حکم به دست خداست بنابراین به او توکل، و امور خود را به او واگذار کن، دیگر از درجات توکل ایمان به همه چیزهایی است که خداوند آنها را در پس پرده غیب نگه داشته است و دانش تو بدانها احاطه ندارد و تو شناخت آنها را به او واگذاشته ای و در این مورد و دیگر موارد به او اعتماد کرده ای.

در جای دیگر از آن حضرت پرسش شد که توکل چیست؟

امام علیه السلام فرمود: این که از جز خدا نترسیم.

درجات خودپسندی

احمدبن نجم از آن حضرت درباره عجب و خودپسندی که موجب تباهی اعمال است پرسید:

امام علیه السلام فرمود: خودپسندی درجاتی دارد، یکی از آنها این است که کارهای زشت انسان برایش آرایش داده می شود و در نتیجه اعمال بد خود را خوب می بیند و به غرور می افتد و می پندارد که آنچه انجام می دهد خوب است، دیگر از درجات خودپسندی این است که بنده به پروردگارش ایمان می آورد و این را منّتی از خود بر خدا می داند، در حالی که منت برای خداوند است که نعمت ایمان را به او ارزانی داشته است، همچنین فرموده است: کسی که این پنج صفت در او نیست، در هیچ امری از امور دنیا و آخرت به او امیدوار نباشید، و این کسی است که اصالت خاندان، بخشش طبع، استواری خلق، نجابت نفس و بیم از پروردگار را در او نمی یابی.

فرومایه کیست؟

از آن حضرت پرسش شد فرومایه کیست؟ فرمود آن که به چیزی جز خدا خویش را سرگرم کرده است.

و فرمود: خداوند بیهوده گویی و تلف کردن دارایی و پرسش و خواهش بسیار را دشمن می دارد.

و فرمود: دوستی و مهربانی با مردم نیمی از خردمندی است.

و فرمود: خرد مرد مسلمان زمانی کامل می شود، که این ده صفت در او وجود یابد: خوبی او به دیگران برسد، و از بدی او ایمن باشد، نیکی اندک دیگران را بسیار شمارد، و نیکی خود را به دیگران اندک داند، درخواستهای دیگران او را به ستوه نیاورد ، و از به دست آوردن دانش در تمام دوران عمر خویش دلگیر نشود، ناداری را در راه خشنودی خداوند از توانگری بیشتر دوست بدارد، و خواری را در راه او از عزت در نزد دشمنانش محبوبتر بداند، و به گمنامی بیش از آوازه و شهرت راغب باشد.

سپس فرمود: این دهمی و چه مهم است آن.

عرض شد: آن چیست؟

فرمود: این که به هیچ کس ننگرد مگر این که او را بهتر و پرهیزگارتر از خویش بداند، زیرا این مردم دو گونه اند، گونه ای از او بهتر و پرهیزگارترند و دسته ای از او بدتر و فرومایه تر، پس هنگامی که کسی را دیدار می کند که از او بدتر و پست تر است باید چنین پندارد که شاید خوبی این مرد در باطن است، و این پوشیدگی برای او بهتر باشد، و خوبی من در ظاهر و آشکار است که این برای من بد است و چون با کسی که از او بهتر و پرهیزگارتر است روبرو می شود و برای این که خود را به مرتبه او برساند نسبت به او تواضع می کند، این فروتنی به او بزرگی می دهد و بر خوبی او می افزاید، و در میان مردم نیکنامی و سروری به او می بخشد.

توصیه های رفتاری

امام فرمود: خاموشی دری از درهای حکمت است، خاموشی محبت دیگران را به سوی خود می کشاند، و به هر خوبی رهبری می کند.

و فرمود: دوست هر کس خرد او، و دشمنش نادانی اوست.

و فرمود: پاکیزگی خوی پیامبران است.

و فرمود: اگر سخن از کسی می گویی که حضور دارد، او را با کنیه بخوان و اگر غایب است نام او را یاد کن.

و فرمود: بر مردم روزگاری فرا می رسد که سلامت کامل اگر ده جزء باشد نه جزء آن در گوشه گیری، و یک جزء دیگر در خاموشی است.

و فرمود: هر کس محاسبه نفس خویش کند سود برد و هر کس از آن غفلت کند دچار زیان شود، و هر کس بیمناک باشد ایمنی یابد، و آن که از گذشت روزگار عبرت گیرد دارای بینش شود، و هر که از بینش برخوردار باشد دارای فهم شود و آن که دارای فهم است عالم و دانشور است. آن کس که نادان را دوستدار شود در رنج افتد، بهترین دارایی آن است که آبروی آدمی بدان نگهداری شود، و برترین خرد این است که انسان خویشتن را بشناسد. مؤمن اگر خشمگین شود خشم او وی را از طریق حق بیرون نمی برد، و اگر خوشحالی و رضامندی یابد این خرسندی او را دچار باطل نمی سازد، و هنگامی که قدرت و غلبه می یابد بیشتر از آنچه حق دارد نمی گیرد.

و فرمود: هر کس خوبیهایی دارد که به آنها ستوده می شود و نیازی به خودستایی ندارد.

و فرمود: دلها را رغبت و نفرت، و نشاط و سستی است هنگامی که دل میل و اقبال می کند بینش و ادراک دارد و زمانی که نفرت و بی میلی دارد، افسرده و ناتوان است از این رو دل را هنگامی که اقبال و نشاط دارد به کار گیرید و زمانی که سست و بی میل است او را رها کنید.

و فرمود: پادشاه را با بیم، و دوست را با فروتنی، و دشمن را با خودداری و پرهیز و توده مردم را با گشاده رویی همنشینی کنید.

و فرمود: مرگ برای آرزوها آفت، و نیکوکاری، برای دوراندیش غنیمت، و کوتاهی و اهمال برای توانگران مصیبت است، بخل آبرو را از میان می برد، و دوستی، ناخشنودیها پدید می آورد، برترین و گرامی ترین خویها به جا آوردن کار نیک و دستگیری ستمدیدگان، و تحقق آرزوی آرزومندان و فراهم آوردن امید امیدواران است.

و فرمود: گمان خود را نسبت به خدا نیکو کن، زیرا هر کس گمانش به خدا نیکو باشد خداوند مانند گمانش با او رفتار خواهد کرد، و هر کسی به روزی اندک خشنود باشد، عمل اندک او پذیرفته است، و کسی که به اندکی از حلال خرسند باشد، رنج او کم و عائله اش آسوده است و خداوند او را به درد و درمان زندگی بینا و سالم به سرای آخرت باز می گرداند.

و فرمود: بخیل را آسودگی و حسود را خوشی و دلخسته را وفا و دروغگو را مردانگی نیست.

مؤلفه های بندگان نیک خدا

از امام رضا علیه السلام پرسیده شد بندگان خوب خدا چه کسانی هستند، فرمود: کسانی که هنگامی که کار نیکی انجام می دهند شاد می شوند، و اگر مرتکب کار بدی شوند، استغفار می کنند و هنگامی که درباره آنان بخششی می شود سپاسگزار می شوند، و چون به بلیه ای گرفتار شوند شکیبایی می ورزند، و زمانی که به خشم آورده می شوند گذشت می کنند.

علی بن شعیب گفته است: به خدمت ابی الحسن الرضا علیه السلام رسیدم.

به من فرمود: ای علی، از مردم کدام کس زندگی را نیکوتر می گذراند؟

عرض کردم: ای سرور من شما از من بدین داناترید.

فرمود: آن کس که بهبود زندگی دیگری را جزیی از زندگی خود قرار دهد.

سپس فرمود: ای علی چه کسی زندگی را بدتر از همه می گذراند؟

عرض کردم: شما داناترید.

فرمود: کسی که از زندگی خود بهره ای به دیگری نمی رساند.

و فرموده است: ایمان انسان کامل نمی شود مگر این که سه صفت در او وجود داشته باشد: دانش دین بیاموزد و در معیشت اندازه را نیکو نگهدارد، و بر بلاها و گرفتاریها شکیبایی کند.

این بخشی از سخنان دلکش و روشنی بخش امام علیه السلام است، که فروغ حکمت از آنها می درخشد، و لبریز از ایمان و سرشار از نتایج سودبخش می باشد.

اکنون برماست که این سخنان والا و پرارج و مانند آنها را در زندگی خود وارد سازیم، و چنانچه بخواهیم رفتار فردی و اجتماعی خود را بر اساس معیارها و ارزشهای درست و استوار قرار دهیم، باید خود را با محتوای اخلاقی و انسانی این سخنان هماهنگ گردانیم، تا این که بتوانیم جامعه ای انسانی و با فضیلت به وجود آوریم .


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:دوشنبه یازدهم مرداد 1389

 

صلاي ولايت

از آن زمان كه تو در نيشابور، سر از كجاوه برون آوردي و به كرشمه‌اي، آتش شوق بر جگر سوخته خلايق عاشق زدي و صلاي توحيد سر دادي و آن را مأمن و پناهگاه محكم و خدشه ‌ناپذير خواندي، راز ورود به اين قلعه را فاش كردي كه تويي.

از آن زمان، ما خورشيد ولايت تو را در سرزمين قلب‌هاي خويش هميشه در كار طلوع يافتيم و حيات را بي حضور تو در سرزمين خويش ناممكن فهميديم.

عشق ما به اين خاك، تنها از اين روست كه تو در آن آرميده‌اي و پيوند ناگسستني دل ما به اين فضاي ملكوتي از اين جهت، كه تو در آن تنفس مي‌كني و رايحه شوق‌آفرين تو در آن مي‌پيچد.

چه كسي مي‌گويد كه ما بي ‌حضور تو توان برخاستن داشتيم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما بي‌ استشمام بوي تو، راه به حقيقت مي‌برديم؟

چه كسي مي‌گويد كه ما جز در پرتو تابناك تو، جستن خداوند را مي‌توانستيم؟

ما هنوز«الله‌اكبر»هاي تو را با سر و پاي برهنه در نماز شورآفرين عيد، از ياد نبرده‌ايم. همان طنين گرم ناله‌هاي غريبانه و مظلومانه توست كه ما پابرهنگان و مظلومان در اين جهان بزرگ را توان ايستادني چنين بخشيده است.

ما از تو آموخته‌ايم كه هر جا دشمن، لباس فريب بر تن كرد، جامه خدعه پوشيد، نقاب نيرنگ بر چهره آويخت، بر پشتي مكر تكيه زد و به تخت حيله نشست، با نواي اعجازآفرين «الله‌اكبر»، لباس فريب را بر تنش بدريم، جامه خدعه را بر اندامش پاره كنيم، نقاب نيرنگ را بر چهره‌اش بشكنيم، پشت و رويش را هويدا كنيم، از تخت حيله‌اش به زير افكنيم، به رسوايي‌اش بكشانيم و به عزايش بنشانيم.


زخم كهنه

« السلام‌عليك يا علي‌ بن ‌موسي‌‌الرضا... اشهد انك قد اقمت الصلوة  و...»

اين چه ظلمي است كه بر تو رفته است و دشمن با تو چه كرده است كه ما از وراي صدها سال، وقتي در كنار ضريح عشق‌ آفرينت زانو مي‌زنيم، بايد شهادت دهيم كه تو اقامه نماز كردي و ايتاي زكات!

بايد شهادت دهيم كه تو آمر به معروف و ناهي از منكر بودي.

اين چه شهادتي است كه مظلوميت تو در آن موج مي‌زند!

مگر نه تو خود نماز مجسم بودي؟

مگر نه نماز در دست‌هاي تو قامت مي‌بست؟

مگر نه قيام و قعود جهان، چشم و گوش به مكبر مژگان تو دوخته بود؟

مگر نه سجود، تموج دل دريايي تو بود؟

مگر نه معروف، رضاي تو بود و منكر، خشم و غضب تو؟

مگر نه شما جايي ميان خالق و مخلوق بوديد و واسطه فيض؟

«نزلونا عن الربوبيه و قولوا فينا ما شئتم» مگر كلام شما نبود؟

پس چيست راز اينگونه سلام گفتن بر تو؟ راز شهادت به اقامه نماز تو و ايتاي زكات تو؟ راز شهادت به عبادت تو، تا رسيدن به سرمنزل يقين؟

توان برگرفتن اين مُهر، توان گشودن اين راز در درست‌هاي ما نيست.

اما پيداست هم كه اين راز، تنها راز تو نيست؛ راز پدران توست و راز فرزندان تو.

سرچشمه اين راز زلال، در محراب مظلوميت علي است (عليه‌السلام)؛ آنجا كه شهادتش در محراب، مردم مرعوب و گنگ را به تعجب وامي‌دارد كه مگر علي نماز مي‌خواند؟

و اين راز از جنس همان رازي است كه با جگر سوخته امام حسن (ع) به طشت مي‌ريزد، اما هيچ دلي نمي‌لرزد و هيچ اشكي نمي‌ريزد.

و اين راز از سنخ همان رازي است كه وقتي عشق رسول‌الله (ص) بر سرنيزه‌ها، خارجي معرفي مي‌شود، هجوم بي‌رحمانه سنگ از بام‌هاي جهالت و كنگره‌هاي قساوت، بر هويت خورشيد تكرار مي‌گردد.

و اين همان رازي است كه در گريه‌هاي سجاد(ع) موج مي‌زند.

و اين همان رازي است كه امام باقرِ(ع) جوان را بي هيچ دغدغه واكنشي، از ميان مردم مي‌ربايد.

و اين همان رازي است كه همه عمر صادق آل محمد را به محو گذشته‌هاي محرف و غبارآلوده صرف مي‌كند.

و اين همان رازي است كه بر جنازه ستم ‌كشيده امام صابر(ع)- امام کاظم-  فرياد مي‌كند: «هذا امام الرفضه». دشمن چه كرده است با شما آل‌الله؟ چه تصويري از شما در ذهن عالميان كشيده است كه ما شيعيان هم از وراي صدها سال، بايد به نماز خواندن و زكات دادن شما گواهي دهيم؟

اين است كه در زمان ولادت تو هم كه ولادت عشق است و تجلي اسماي حسناي خداوند بر زمين، اشك چشمهايمان خشك نمي‌شود و سنگيني غم جانمان كاستي نمي‌پذيرد.

خدا ظهور قائمتان را نزديك فرمايد تا اين زخم كهنه چند ساله را مرهم و درماني جانانه باشد.

آمين.

 " سيد مهدي شجاعي"


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:یکشنبه دهم مرداد 1389

 

1-سفر پاکیزه و حلال :
دو نفر مسافر وارد خراسان شدند و خدمت حضرت رضا (ع)رسیدند تا حکم نمازشان را بپرسند ،که آیا نماز آنان در سفر دو رکعتی است یا چهار رکعتی ؟
حضرت به یکی از آن دو فرمود : نماز تو دو رکعتی است . و به دیگری فرمود : نماز تو چهار رکعتی است .
آن دو مسافر تعجب کردند که چرا امام میان آنها فرق گذاشته است ،
امام فرمود : اما تو که نمازت دو رکعتی است ، چون به سفر حلال آمده ای و هدفت دیدار وزیارت من است ودر سفر حلال نماز چهاررکعتی بصورت دو رکعتی خوانده میشود ، ولی دیگری هدفش دیدار طاغوت بوده ، این باعث میشود که سفرش حرام شود و در سفر حرام نماز چها ر رکعتی تغییر نمی کند .
2- احترام میهمان :
مهمانی بر حضرت وارد شد ، درخانه گرد چراغی نشسته با امام مشغول گفت و گو بودند که فتیله چراغ خراب شد .مهمان خواست آن را اصلاح کند ، امام نگذاشت و فرمود : «ما هرگز اجازه نمی دهیم که مهمان کار کند».
3- مهربانی با خدمتکاران:
از خادم امام رضا (ع) نقل شده است : هرگز امام به هنگام غذا خوردنِ غلامان ،آنان را به کاری مامورنمی کرد و می فرمود : اگر من بالای سر شما ایستادم و شما مشغول غذا خوردن بودید ، به احترام من بلند نشوید .
امام رضا (ع) با خدمتگزاران کوچک و بزرگ ، از روی الفت و مهربانی گفتگو می کردند.
به امام پیشنهاد شد که اجازه فرمایید برای سیاه پوستان سفره جداگانه انداخته شود تا آنها در کنار شما نباشند . امام فرمود :« خدای همه ما یکی است ، همه از یک پدر و مادر یم و جزای هرکس برابر اعمال اوست ، پس جدایی چرا ؟ ».
4- بخشندگی امام(ع):
امام رضا(ع) روز عرفه در خراسان تمام اموال خود را میان محرومان تقسیم کرد.شخصی گفت :«این کار زیان بزرگی است».امام فرمود :«هرگز چنین نیست، این انفاق، سرمایه گذاری برای دریافت اجر وکرامت پروردگار است».
5- ادب وانسان دوستی امام(ع):
ابراهیم بن عباس می گوید :«هرگز ندیدم امام رضا (ع) در سخن با کسی درشتی کند و هرگز ندیدم کلام کسی را قطع کند تا که سخنش را به پایان برد و هرگز نیاز مندی را که توان بر آوردن نیازش را داشت ، دست خالی باز نمی گرداند و هرگز نزد کسی پایش را دراز نمی کرد وهرگز نزد همنشین خود به چیزی تکیه نمی داد و هرگز ندیدم به کسی از موالی و خدمت کارانش نا سزا گوید وهمیشه خنده اش ،تبسم بود وهرگاه تنها می شد وسفره طعام پهن می گشت ، خدمتکاران وحتی آنان که کارهای جزئی وکم اهمیت را انجام می دادند و اسبان را رسیدگی می کردند ،بر سر سفره دعوت می کرد و همراه آنان غذا می خورد».
6- صرفه جویی:
غلامان میوه ها را نیم خور می کردند و در نتیجه ،قسمتی از میوه ها دور ریخته می شد.امام فرمود :«سبحان الله ،اگر شما نیاز ندارید ،مردمی گرسنه و نیازمندهستند، مقداراضافه را به محرومان بدهید».
7- عفو وگذشت:
شخصی به نام جلّودی از طرف حکومت هارون الرشید به خانه های فرزندان ابوطالب در مدینه حمله کرده تا به منزل امام رضا(ع) رسید، خواست وارد شود و زیورآلات زنان را بگیرد ، امام رضا (ع) فرمود :«اکنون که مامور اجرای این ظلم هستی ، اندکی صبر کن ، من خود زیورهارا برای تو می آورم و چنین کرد».
زمانی گذشت وسیاست ها دگرگون شد .امام رضا(ع) را ولی عهد کردند وجلّودی را به زندان افکندند. همین که زمان محاکمه او رسید ، امام رضا (ع) آهسته به مامون فرمود :«به این پیرمرد (جلّودی )کار نداشته باش ، اورا به من ببخش».
جلّودی که از دور شاهد گفت گوی امام با مامون بود ، ورفتار گذشته خود را به یاد داشت، گمان کرد که امام بدی اورا می گوید واز مامون می خواهد اورا مجازات کند ، از این رو به مامون گفت :«تورا به خدا هر چه این مرد به تو گفت در حق من انجام نده».
مامون گفت :«علی بن موسی (ع) از من خواسته بود تو را مجازات نکنم ، اما حال که تو خودت سوگند دادی، سرنوشت شومی در انتظار توست و دستور اعدام وی را صادر کرد».
8- امام وقرآن:
پاسخ هایی که امام به مردم می داد ، همه از کلمات قرآن بود .درسه شبانه روز،تمام قرآن را تلاوت می کرد و می فرمود :« اگر بخواهم میتوانم در کمتر از سه روز بخوانم ، ولی چون درباره هر آیه تفکر می کنم ، سه روز به طول می انجامد».
9- امام و مناجات شبانه:
امام (ع) بیشتر شبها را به تلاوت قرآن می پرداخت .به آیات عذاب که می رسید ، گریه می کرد و به خدا پناه می برد . یک سوم آخر شب را مشغول ذکرو تسبیح و استغفار می شد. پس از مسواک و وضو نماز شب می خواند ونماز جعفر طیار را که جمعا چهار رکعت است ، اقامه می کرد وآن را به جای چهار رکعت از نماز شب قرار می داد.
حضرت شبها خوابش اندک بود وبیداری اش بسیار . بیشتر شب ها را از آغاز تا بامدادان به زنده داری می پرداخت. بسیار روزه می گرفت و روزه سه روز از ماه را از دست نمی داد و می فرمود : «این،[ برابرثواب ] روزه دهر است». حضرت کار نیک بسیار می کرد و صدقه پنهانی فراوان می داد که بیشتر آن در شبهای تار صورت می پذیرفت.
10- شرط برادری:
امام رضا (ع) به برادرش فرمود :« هر که تقوا نداشته باشد ، از ما نیست و ما از او نیستیم .تو زمانی برادر من هستی که گناه نکنی ، اگرخلاف کار شدی ، رشته برادری ما قطع می شود».
11- رفتار امام با شیعیان:
موسی بن سیّار می گوید:« من همراه امام رضا (ع) در نزدیکی توس بودم که صدای شیونی شنیدیم. به دنبالش رفتیم ، جنازه ای دیدیم که تشییع می کردند . حضرت بلا فاصله از اسب پیاده شد و به سوی جنازه رفت و مانند کسی که به سوی عزیزش می شتابد جنازه رادر بر گرفت و فرمود:« هر کس جنازه دوستان ما را تشییع کند خداوند تمامی گناهانش را می بخشد».سپس تا کنار قبر به دنبال آن رفت. آن گاه دست روی سینه میّت گذاشت و او را به بهشت بشارت داد.
من گفتم:« قربانت شوم مگر او را می شناسی»؟
امام فرمودند: «آیا نمی دانی کارهای شیعیان ما هر صبح و شام بر ما عرضه می گردد؟اگر نیکو کار باشند، شکر می کنیم، و اگر خلافکار باشند، از خداوند برای آنان عفو و گذشت می طلبیم».
12- لطف و بزرگواری امام:
شخصی در راه بازگشت از سفر حج پولش تمام شده بود. خدمت امام رسید و گفت : « شما مرا کمک کنید، همین که به شهر خودم رسیدم، مقدار بدهی خود را از جانب شما به فقرا صدقه می دهم». حضرت صبر کردند تا خانه خلوت شد. سپس وارد اندرون خانه شدند و از پشتِ در ، مبلغ دویست دینار به او عطا کرده، فرمودند: این ملبغ را مصرف کن،لازم نیست آن را از طرف من صدقه بدهی.
دوستان امام از حضرت پرسیدند:« چرا هنگام بخشش با او روبرو نشدید؟»فرمود:«نخواستم موقع دریافت پول، شرمنده شود».
13- تواضع امام:
امام (ع) به گرمابه درآمد. شخصی به ایشان گفت:« ای مرد! مرا در شست و شو کمک کن» و حضرت(ع) او را شست و شو داد.[در این هنگام] مردم حضرت را به او معرفی کردند، پس آن مرد[ از جسارت خود] به عذرخواهی افتاد، ولی حضرت او را آرامش می بخشیدو همچنان وی را شست و شو می داد.
امام رضا (ع) در تابستان بر روی حصیر و در زمستان روی پلاس می نشست، ولی زمانی که در برابر مردم قرار می گرفت، لباس مرتب و فاخر می پوشید.
14- امام و تعیین حقوق کارگر:
سلیمان بن جعفری می گوید: برای کاری (نیازی)در خدمت امام رضا (ع) بودم و هنگامی که خواستم به خانه بازگردم ، حضرت به من فرمود : با من بیا و شب را نزد من باش.من به همراه امام (ع) رفتم ، وقتی وارد خانه شدیم، خدمتکاران امام مشغول مرمّت قسمتهایی از خانه بودند و در کنار آنان کارگری سیاه چهره نیز کار می کرد که امام قبلاً وی را ندیده بود.
حضرت (ع) فرمود : این مرد که با شما ست، کیست؟
گفتند : به ما کمک می کند و ما هم چیزی به او می دهیم .
حضرت (ع) فرمود: آیا مزد او را قطعی کرده اید؟
گفتند: خیر ، او به هر چه ما به او دهیم، خشنود است.
حضرت (ع) از به کار گیری بدون تعیین مزد برای او ناراحت شد!
عرض کردم: قربانت گردم! چرا ناراحت می شوید.
فرمود: من آنها را بارها از این کار بازداشته ام و گفته ام پیش از تعیین مزد کارگر ، کسی را به کار نگیرید.»
15- شرط همکاری با فرمانروایان غیر دینی:
حسن بن حسین انباری :« چهارده سال با حضرت رضا (ع) مکاتبه کردم و از وی اجازه خواستم تا در حکومت ] عباسیان [ شغلی بگیرم و به کار بپردازم. در آخرین نامه خود به ایشان یادآور شدم که می ترسم سر از تنم جدا کنند و حاکم می گوید: تو شیعه هستی، و ما تردیدی نداریم که به سبب شیعه بودن، کار حکومت عباسی را نمی پذیری.»
امام رضا (ع) به من نوشتند: « نامه ات را که در آن بر خویشتن ترسیده بودی ، دریافتم. اگر می دانی در صورت پذیرفتن مسئولیت، آنگونه عمل می کنی که پیامبر خدا (ص) بدان دستور داده است و در پی آن، یاران و منشیان خود را از میان شیعیان بر می گزینی و هرگاه چیزی ]مالی[ در اختیار تو قرار گرفت، میان مومنان تهیدست تقسیم می کنی و با آنان برابر رفتار می نمائی تا آنجا که خودت را هم یکی از آنان به حساب می آوری ، در این صورت مانعی ندارد که شغل حکومتی را بپذیری و اگر نمی توانی چنین باشی شغل حکومتی را نپذیر ! »



لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:شنبه نهم مرداد 1389

 

 

 ۱-علی

2- ابوالحسن

3- مرتضی

4- سراج الله ( چراغ خدا)

5- نور الهدی ( نور هدایت کننده)

6- قره عین المومنین (نور چشم مومنان)

7- مکیده الملحدین ( خط بطلان کشنده بر اشتباهات و خطاهای ملحدان)

8- کافی الخلق ( کافی برای مردم روی زمین)

9- الرضی )راضی و خشنود)

10- الرضا ( راضی به امر پروردگار)

11- رب السریر (آقا و سید تخت پادشاهی)

12- رب التدبیر( خداوند تدبیر)

13- رئاب التدبیر (درست کننده امور و افکار)

14- الفاضل ( شایسته ترین افراد)

15- الصابر ( صبور)

16- الوفی (اداء کننده معصوم)

17- الصدیق (راستگو)

18- الولی ( بزرگتر و مهتر)


19- وافی ( با وفا )

20- زکی ( پاک، شریف و محترم)

21- سلطان الانس و الجن ( سلطان و مهتر انسان و جن)

22- ضامن الامه (پشتیبان مردم)

23- الداعی الی الله ( دعوت کننده به سوی خداوند)

24- زین المومنین (زینت و افتخار مومنان)

25- غریب الغربا (غریب ترین غریبان)

26- معین الضعفا ( یاری دهنده ضعیفان)

27- الراضی الی الله (راضی به امر خدا)

28- الراضی بالقدر و القضا ( راضی به قدر وقضا)

29- شمس الشموس ( خورشید خورشیدها)

30- انیس النفوس ( همدم انسانها)

31- غیظ الملحدین ( خشم گیرنده بر کافران)

32- ثامن الحجج (هشتمین دلیل و امام معصوم)

33- ثامن الائمه (هشتمین امام)

34- ابوبکر( ابوالصلت هروی می گوید: روزی مامون از من سوالی کرد و من هم در رابطه با سوال، پاسخ دادم که ابوبکر چنین و چنان گفت.مامون از من پرسید: کدام ابوبکر؟ابوبکر ما، یا ابوبکر عامه؟ من پاسخ دادم:ابوبکر ما.عیسی گفت: من از ابوالصلت پرسدم که ابوبکر شما کیست؟ او پاسخ داد: علی بن موسی الرضا(ع) ).

35- علی بن موسی ( علی پسر موسی)

36- ابامحمد (پدر محمد)

37- کفو الملک (پابرجا)

38- عالم آل محمد (دانشمند آل محمد)

39- ابوالحسن ثالث

توضیح: ابوالحسن به حضرت علی(ع)، ابوالحسن اول به حضرت سجاد(ع)، ابوالحسن ثانی به حضرت موسی کاظم(ع) و ابوالحسن ثالث به حضرت رضا(ع) اطلاق می شده است.

40- ابوالحسن ثانی

توضیح: بدلیل هم عصر بودن حضرت موسی کاظم (ع) و حضرت رضا(ع)، امام هفتم را ابوالحسن ماضی و امام هشتم را ابوالحسن ثانی نیز می گفتند.



لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:چهارشنبه ششم مرداد 1389

علي بن موسي الرضا عليه السلام، امام هشتم شيعيان روز يازدهم ذيقعده سال 148 ق. در مدينه ديده به جهان گشود و در صفر سال 203 ق. در 55 سالگي به وسيله مأمون (هفتمين خليفه عباسي) در سنابادِ نوقان (كه امروز يكي از محل هاي شهر مشهد است) مسموم شد و به شهادت رسيد. مرقد منوّر اين امام همام در مشهد مقدّس مزار عاشقان و دلدادگان اهل بيت عليهم السلام است. دوران امامت آن حضرت 20 سال (183 - 203 ق.) بود؛ حدود 10 سال از امامت آن حضرت در عصر خلافت هارون الرشيد (پنجمين خليفه عباسي)، قاتل پدر بزرگوارش امام كاظم عليه السلام بود. امام رضا عليه السلام، در اين عصر در مدينه مي زيست و همواره تحت نظر و مورد مزاحمت هارون و حاكمان منصوب از جانب او به سر مي برد. در حدود سال 196 ق. مأمون، فرزند هارون با نيرنگ و قتل امين (برادرش) بر مسند خلافت نشست و خلافت او 21 سال طول كشيد. مأمون، امام هشتم عليه السلام را از مدينه به خراسان آورد و به ظاهر مي خواست با نزديك جلوه دادن خود به آن حضرت، جلوي شورش ها را بگيرد و مردم را از خود راضي نگهدارد.

در مورد تاريخ زندگاني حضرت رضا عليه السلام چه بسا سؤالاتي مطرح شود؛ از جمله اينكه:

1. چرا امام رضا عليه السلام ولايت عهدي را از مأمون پذيرفت؟

2. دلائل پذيرش ولايت عهدي چيست؟

3. اوضاع فرهنگي و اجتماعي جامعه آن روز و موضع گيري امام عليه السلام در پذيرش ولايت عهدي چگونه بود و...؟

در اين پژوهش مختصر، قصد داريم پاسخ جامع و قانع كننده اي براي اين سؤالات بيابيم.

پس از آنكه امام پيشنهاد خلافت (خليفه شدن) را نپذيرفت، خود را در برابر نقشه سياسي ديگري يافت. مأمون بعد از امتناع امام از خلافت، اين بار ولايت عهدي خويش را به وي پيشنهاد كرد. امام مي دانست كه منظور مأمون، تأمين هدف هاي شخصي است؛ لذا اين بار نيز امتناع ورزيد؛ ولي اصرار و تهديدهاي مأمون چنان اوج گرفت كه امام به نا چار با پيشنهاد او موافقت كرد.

دلائل پذيرش ولايت عهدي

امام رضا عليه السلام به اين حقيقت توجه داشت كه در صورت نپذيرفتن ولايت عهدي، نه تنها جان خود؛ بلكه جان علويان و دوستدارانش نيز در معرض خطر قرار خواهد گرفت.

افزون بر آنچه گفته شد، بر امام لازم بود كه جان خويش و شيعيان را از گزندها برهاند؛ زيرا امت اسلامي به وجود آنان و آگاهي بخشيدنشان بسيار نياز داشت. اينان بايد باقي مي ماندند تا براي مردم چراغ راه و راهبر و مقتدا در حلّ مشكلات و هجوم شبهه ها باشند.

آري، مردم به وجود امام و دست پروردگان مكتب وي نياز داشتند؛ چرا كه در آن زمان، موج فكري و فرهنگي بيگانه اي بر جامعه اسلامي چيره شده بود كه در قالب بحث هاي فلسفي و ترديد برانگيز نسبت به مبادي خداشناسي، با خود كفر و الحاد به ارمغان مي آورد.

روشن است كه ردّ قاطع ولايت عهدي، امام و پيروانش را به دست نابودي مي سپرد؛ علاوه بر اين، پذيرش از سوي امام عليه السلام نوعي اعتراف از سوي عبّاسيان به سهيم بودن علويان در حكومت بود.

از ديگر دلائل قبول ولايت عهدي از سوي امام، اين بود كه مردم، اهل بيت عليهم السلام را در صحنه سياست حاضر بيابند و آنان را به دست فراموشي نسپارند و نيز گمان نكنند كه آنان همان گونه كه شايع شده بود، فقط عالمان و فقيهاني هستند كه در عمل، هرگز به كار ملت نمي آيند. امام خود نيز به اين نكته اشاره نموده است؛ هنگامي كه «ابن عرفه» از حضرت پرسيد:

«اي فرزند رسول خدا! با چه انگيزه اي وارد ماجراي ولايت عهدي شدي؟»

امام پاسخ داد:

«با همان انگيزه اي كه جدّم علي عليه السلام وادار به حضور در شورا شد.»(1)

و نيز امام با پذيرش اين مسئوليت، چهره واقعي مأمون را به همه شناساند و با افشا ساختن نيّت و هدف هاي وي، هرگونه شبهه و ترديدي را در مورد نيّت هاي شوم او برطرف نمود.

آيا امام، رغبتي به اين كار داشت؟

اينها كه گفتيم، هرگز دليلي بر ميل باطني امام براي پذيرفتن ولايت عهدي نيست. همان گونه كه حوادث بعدي اثبات كرد، امام عليه السلام مي دانست كه هرگز از دسيسه هاي مأمون و دار و دسته اش در امان نخواهد بود و گذشته از جانش، مقامش نيز تا مرگ مأمون پايدار نخواهد ماند. امام به خوبي درك مي كرد كه مأمون به هر وسيله اي كه شده، براي نابودي وي تلاش و اقدام خواهد كرد. تازه اگر هم فرض مي شد كه مأمون هيچ نيّت شومي در دل نداشت، با توجّه به سنّ امام، اميد زيستن تا پس از مرگ مأمون بسيار ضعيف مي نمود. پس، اين دلايل هيچ كدام براي توجيه پذيرش ولايت عهدي از سوي امام كافي نبود.

برنامه پيشگيري امام

از آنجا كه امام رضا عليه السلام در پذيرفتن ولايت عهدي اختياري ندارد و نمي تواند اين مقام را وسيله رسيدن به هدف هاي خويش قرار دهد، زيان هاي گرانباري پيكر امت اسلامي را تهديد مي كند. از سويي، امام نمي تواند ساكت بنشيند و چهره اي موفّق در برابر اقدامات دولتمردان نشان دهد... پس بايد در برابر مشكلاتي كه در آن زمان وجود دارد، برنامه اي بريزد. اكنون درباره اين مشكلات سخن خواهيم گفت:

1. انحراف فرمانروايان

با كمترين توجه در تاريخ، روشن مي شود كه فرمانروايان اموي و عباسي تا چه حدّ از نظر عقيدتي و منش عملي، با مباني دين اسلام تعارض و ستيز داشتند؛ همان اسلامي كه با نامش بر مردم حكم مي راندند. مردم نيز به موجب تسلّط حكومت، «اسلام» را همان گونه مي فهميدند كه اجرايش را در متن زندگي خويش مشاهده مي كردند. پيامد اين اوضاع، انحراف روز افزون و گسترده از خطّ صحيح اسلام بود كه ديگر مقابله با آن، آسان نبود.

2. عالمان فرومايه و عقيده جبر

گروهي خود فروخته كه فرمانروايان، آنها را «عالم» مي خواندند، براي خشنودي حكومت ها، مفاهيم و تعاليم اسلامي را به بازي مي گرفتند تا بتوانند «دين» را طبق دلخواه حكمرانان استخدام كنند و خود نيز به پاس اين خدمتگزاري، به نعمت و ثروتي برسند. اين مزدوران حتي عقيده «جبر» را جزو عقايد اسلامي قرار دادند؛ عقيده فاسدي كه بي مايگي آن بر همگان روشن است. اين عقيده به اين دليل رواج داده شد تا حكمرانان بتوانند آسان تر به استثمار مردم بپردازند و هركاري كه مي كنند، قضا و قدر الهي معرّفي شود تا كسي جرأت اعتراض نداشته باشد. در زمان امام رضا عليه السلام از عمرِ اين عقيده فاسد، يك قرن و نيم مي گذشت؛ يعني از آغاز خلافت معاويه تا زمان مأمون.

3. تحريم قيام

عالمان خود فروخته دستگاه جور، قيام بر ضدّ سلاطين ستمگر را از گناهان بزرگ مي شمردند و با همين دستاويز، از برخي عالمان بزرگ اسلامي سلب آبرو مي كردند. اين دسته از عالمان درباري «تحريم قيام و انقلاب» را از عقايد ديني مي شمردند.(2)

برنامه امام رضا عليه السلام

امام عليه السلام با سرگرم ديدن حكمرانان، فرصت كوتاهي به دست آورد تا وظيفه خود را براي آگاه كردن مردم ايفا نمايد. اين فرصت، همان فاصله زماني بين در گذشت هارون الرشيد و قتل امين بود؛ ولي شايد بتوان گفت كه فرصت مزبور - البتّه به شكلي محدود - تا پايان عمر امام درسال 203 ق. نيز امتداد يافت. امام با شگرد ويژه خود، نفوذ گسترده اي بين مردم پيدا كرد و حتي نوشته هايش را در شرق و غرب كشور اسلامي منتشر مي كردند.

موضع گيري هاي امام عليه السلام

امام رضا عليه السلام مواضع گوناگوني براي رو به رو شدن با توطئه هاي مأمون اتّخاذ مي كرد كه مأمون انتظارش را نداشت.

موضع نخست

امام تا وقتي در مدينه بود، از پذيرفتن پيشنهاد مأمون خودداري كرد و آن قدر سرسختي نشان داد تا براي همه روشن شود كه مأمون به هيچ قيمتي از او دست بردار نيست. حتّي برخي از متون تاريخي به اين نكته اشاره كرده اند كه دعوت امام از مدينه به مرو، به اختيار خود او نبوده است.

اتّخاذ چنين موضع سرسختانه اي بدين دليل بود كه حضرت به خوبي به توطئه ها و هدف هاي پنهان مأمون آگاهي دارد... تازه با اين شيوه، امام توانسته بود شكّ مردم را نيز پيرامون آن رويداد برانگيزد.

موضع دوم

به رغم آنكه مأمون از امام خواسته بود از خانواده اش هركه را مي خواهد همراه خويش به مرو بياورد، امام با خود هيچ كس؛ حتي فرزندش امام جواد عليه السلام را هم به همراه نبرد. در حالي كه اين سفر، سفرِ كوتاهي نبود. امام حتي مي دانست از اين سفر بازگشتي نخواهد داشت.

موضع سوم

امام در نيشابور، در ميان ده ها و بلكه صدها هزار تن از مردم استقبال كننده، روايت «سلسلةالذّهب» زير را خواند:

«حدّثني ابي موسي الكاظم، عن ابيه جعفرالصادق، عن ابيه محمدالباقر، عن ابيه عليّ زين العابدين، عن ابيه شهيد كربلاء، عن ابيه عليّ المرتضي قال: حدّثني حبيبي و قرّة عيني رسول الله صلي الله عليه وآله وسلم قال: حدّثني جبريل عليه السلام قال: سمعتُ رَبَّ العزّة يقول: كلمة لا اله الاّ الله حصني فَمَنْ قالها دخل حصني و مَنْ دخل حصني امن من عذابي (3)؛ پدرم موسي كاظم، از پدرش جعفر صادق، از پدرش محمدباقر، از پدرش زين العابدين، از پدرش شهيد كربلا، از پدرش علي مرتضي نقل كرد كه فرمود: دوست من و نور چشم من رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: جبرئيل عليه السلام گفت كه: از پروردگار شنيدم كه فرمود: كلمه «لا اله الاّ الله» (توحيد) دژ من است، پس هركس آن را بگويد، داخل دژ من شده است و هركس به دژ من وارد شود، از عذاب من در امان است.»

صاحب كتاب نيشابور مي گويد:

«شمرده شد بيش از 20 هزار نفر اين حديث را مي نوشتند».(4)

در كتاب اعيان الشيعه آمده است:

امام در فقره آخر حديث «سلسلة الذّهب» پس از اندكي تأمّل، به آنها (حضّار و نويسندگان) فرمود: اين موضوع شروطي دارد: «و انا من شروطها؛ پذيرش امامت از جمله شروط آن (ايمني از عذاب الهي به واسطه پذيرش توحيد) است.» 20 هزار يا به قولي 24 هزار نفر، اين سخن را نوشتند.»(5)

«احمد بن حنبل»، رئيس مذهب حنابله در جامع مُسند معروف به مسند احمد، مي گويد:

«اگر اين اسناد بر ديوانه اي خوانده شود، شفا مي يابد»!

جالب اينكه امام درآن شرايط، هرگز مسايل فرعي دين و زندگي مردم را عنوان نكرد؛ نه از نماز و روزه و از اين قبيل مطالب چيزي گفت و نه مردم را به زهد و آخرت انديشي تشويق كرد. امام حتي از آن موقعيت شگرف براي تبليغ به نفع شخص خويش نيز سود نجست و با آنكه به يك سفر سياسي به مرو مي رفت، هرگز مسايل سياسي يا شخصي خويش را با مردم در ميان ننهاد. به جاي همه اينها، امام به عنوان رهبر حقيقي مردم، توجه همگان را به مسئله اي كه مهم ترين مسئله زندگي حال و آينده شان به شمار مي رفت، جلب كرد.

آري، امام در آن شرايط حسّاس فقط بحث «توحيد» را پيش كشيدند؛ چرا كه توحيد پايه هر زندگي با فضيلتي است كه ملت ها به كمك آن از هر بدبختي و رنجي، رهايي مي يابند. اگر انسان توحيد را در زندگي خويش گم كند، همه چيز را از كف داده است.

رابطه ولايت و توحيد

پس از خواندن حديث توحيد، ناقه امام به راه افتاد؛ ولي هنوز ديدگان هزاران انسان شيفته به سوي او بود. همچنان كه مردم غرق در افكار خويش بودند و يا به حديث توحيد مي انديشيدند، ناگهان ناقه ايستاد و امام سر از عَماري بيرون آورد و با صداي رسا فرمود:

«كلمه توحيد شروطي هم دارد، و آن از جمله من هستم.»

در اين جا، امام يك مسئله بنيادين ديگري را عنوان كرد؛ يعني «ولايت» كه همبستگي شديدي با «توحيد» دارد؛ چرا كه اگر ملّتي خواهان زندگي با فضيلت است، پيش از آنكه مسئله رهبري حكيمانه و دادگرانه برايش حلّ نشود، هرگز امورش به سامان نخواهد رسيد. اگر مردم به ولايت نگروند، جهان صحنه تاخت و تاز ستمگران و استعمارگران خواهد بود كه براي خويش حقّ قانونگذاري - كه مختصّ خداست - قائل شده و با اجراي احكامي غير از حكم خدا، جهان را به وادي بدبختي، شقاوت، سرگرداني و بطالت خواهند كشاند.

اگر به راستي رابطه ولايت با توحيد را درك كنيم، درخواهيم يافت كه فرموده امام «و آن شرط، من هستم» يك مسئله شخصي نبوده است. هدف امام اين بود تا يك موضوع اساسي و كلّي را خاطر نشان سازد. بنابراين پيش از قرائت حديث مزبور، سلسله آن را هم ذكر مي كند و به مخاطب مي فهماند كه اين حديث، كلام خداست كه از زبان پدرانش نقل شده و آنان نيز از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم شنيده اند. چنين شيوه اي در نقل حديث، از امامان ما بسيار كم سابقه است؛ مگر در موارد بسيار نادري مانند اين جا كه امام مي خواست «رهبري امّت» را به مبدأ اعلي و خدا پيوند دهد.

امامت، مقام الهي

امام در نيشابور از فرصتِ به دست آمده براي بيان اين حقيقت سود جست و در برابر صدها هزار نفر، خويشتن را به حكم خدا، «امام مسلمانان» معرّفي كرد.

بنابراين، امام بزرگ ترين هدف مأمون را با آگاهي بخشيدن به توده هاي مردم، درهم كوبيد؛ زيرا مأمون مي خواست با كشاندن امام به مرو، از وي اعتراف بگيرد كه بني عباس و حكومتش قانوني است.

نكته مهم

امامان عليهم السلام در هر مسئله اي كه ممكن بود «تقيّه» را روا بدانند، در مسئله امامت هرگز تقيّه نمي كردند. روشن است كه تقيّه نكردن در بيشتر موارد، برايشان خطرناك بود و اين، خود حاكي از اعتماد و اعتقاد عميق امامان عليهم السلام به حقّانيت ادّعايشان بود. از باب مثال، در زندگي امام كاظم عليه السلام مشاهده مي كنيم كه آن حضرت با ستمگري چون هارون الرشيد برخورد مي كند؛ ولي بارها و در فرصت هاي گوناگون حقّ خويش را براي رهبري و امامت به رخ او مي كشد و خود را امام و جانشين پيامبرخدا صلي الله عليه وآله وسلم مي داند.(6) هارون نيز در مواردي به حقّانيّت امام عليه السلام اعتراف مي كند.

موضع چهارم

امام عليه السلام چون به مرو رسيد، ماه ها گذشت و او همچنان از موضع منفي با مأمون سخن مي گفت. او نه پيشنهاد خلافت و نه پيشنهاد ولايت عهدي؛ هيچ كدام را نمي پذيرفت تا اينكه مأمون با تهديدهاي پي درپي قصد جان حضرت را كرد.

امام با موضع خود، زمينه را طوري آماده كرد تا مأمون را روياروي حقيقت قرار دهد. امام فرمود: «مي خواهم كاري كنم كه مردم نگويند علي بن موسي به دنيا چسبيده؛ بلكه اين دنياست كه از پي او روان شده است». حضرت با اين شگرد، به مأمون فهماند كه نيرنگش موفّقيت آميز نبوده و در آينده نيز همين گونه خواهد بود.

موضع پنجم

امام رضا عليه السلام به همين جا بسنده نكرد؛ بلكه در هر فرصتي تأكيد مي كرد كه مأمون او را به اجبار و با تهديد، به ولايت عهدي رسانده است. امام، مردم را در فرصت هاي مناسب آگاه مي نمود كه مأمون به زودي دست به نيرنگ زده، پيمان خود را خواهد شكست. حضرت به صراحت مي فرمود كه به دست كسي جز مأمون كشته نخواهد شد و كسي جز او، امام را مسموم نخواهد كرد و اين موضوع را حتي پيش روي مأمون هم فرموده بود.

امام تنها به گفتار بسنده نمي كرد؛ بلكه رفتارش در طول مدّت ولايت عهدي، همه از عدم نارضايتي و مجبور بودنش حكايت مي كرد.

موضع ششم

امام عليه السلام از كوچك ترين فرصت ها سود مي جُست تا به ديگران يادآوري كند كه مأمون در اعطاي سِمت ولايت عهدي كار مهمّي نكرده، جز آنكه در راه برگرداندن حقّ مسلّم و غصب شده او، گام برداشته است. امام قانوني نبودن خلافت مأمون را پيوسته به مردم خاطر نشان مي ساخت.

نخست در شيوه اخذ بيعت مي نگريم كه امام، جهل مأمون نسبت به شيوه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را كه مدّعي جانشيني اش بود، برملا ساخت. مردم براي بيعت با امام آمده بودند، كه امام دست خود را به گونه اي نگاه داشت كه پشت دست در برابر صورتش و روي دست رو به مردم قرار مي گرفت. مأمون به وي گفت: چرا دستت را براي بيعت پيش نمي آوري؟ امام فرمود: «تو نمي داني كه رسول خدا به همين شيوه از مردم بيعت مي گرفت؟»(7)

از نكات قابل توجه ديگر، اين است كه در مجلس بيعت، امام به جاي ايراد سخنراني طولاني، عبارات كوتاه زير را بر زبان جاري ساخت:

«ما به خاطر رسول خدا بر شما حقّي داريم و شما نيز به خاطر او بر ما حقّي.

هرگاه شما حقّ ما را در نظر بگيريد، بر ما نيز واجب است كه حقّ شما را منظور بداريم.»

اين جملات، ميان مورّخان و سيره نويسان، معروف است و غير از آن نيز چيزي از امام عليه السلام در آن مجلس نقل نشده است.

امام حتي از كوچك ترين سپاسگزاري از مأمون خودداري كرد و اين، خود موضع سرسختانه و قاطعي بود كه ماهيّت بيعت را در ذهن مردم، به خوبي ترسيم مي كرد و در ضمن، موقعيّت امام را نسبت به زمامداري در همان مجلسِ حسّاس مي فهماند.

اعتراف

روزي مأمون خواست از امام اعتراف بگيرد كه علويان و عباسيان در درجه خويشاوندي با پيامبر، با هم يكسانند؛ تا به گمان خويش ثابت كند كه خلافتش و خلافت پيشينيانش همه بر حقّ بوده است.

مأمون و امام رضا عليه السلام با هم قدم مي زدند كه مأمون به حضرت گفت: اي ابوالحسن! من پيش خود انديشه اي دارم كه سرانجام به درست بودن آن پي برده ام. آن، اينكه ما و شما در خويشاوندي با پيامبر، يكسان هستيم؛ بنابراين، اختلاف شيعيان ما همه ناشي از تعصّب و سبك انديشي است.

امام فرمود: «اين سخن تو پاسخي دارد كه اگر بخواهي، مي گويم و گرنه، سكوت مي كنم.» مأمون اصرار كرد كه: نه، نظر خود را بگوييد تا ببينم شما در اين باره چگونه مي انديشيد.

امام پرسيد: «بگو ببينم اگر هم اكنون خداوند، پيامبرش محمّد صلي الله عليه وآله وسلم را بر ما ظاهر گرداند و او به خواستگاري دختر تو بيايد، آيا موافقت مي كني؟»

مأمون پاسخ داد: سبحان الله! چرا موافقت نكنم؟ مگر كسي از رسول خدا روي برمي گرداند!

امام بي درنگ افزود: «بسيار خوب! حالا بگو ببينم آيا رسول خدا مي تواند از دختر من هم خواستگاري كند؟»

مأمون در دريايي از سكوت فرو رفت و سپس بي اختيار چنين اعتراف كرد: آري، به خدا سوگند! كه شما در خويشاوندي به مراتب به او نزديك تر هستيد تا ما!(8)

موضع هفتم

آنچه امام در سند ولايت عهدي نوشت، از موضع گيري هاي ديگرش مؤثّرتر بود. در هر سطر و هر كلمه كه به خطّ امام نوشته شده، معنايي عميق نهفته و به وضوح بيانگر برنامه اش براي مواجه شدن با توطئه هاي مأمون است. امام با توجه به اين نكته كه سند ولايت عهدي در سراسر قلمرو اسلامي منتشر مي شود، آن را وسيله ابلاغ حقايقي مهم به امّت اسلامي قرار داد. حضرت با اين كار از مقاصد و اهداف باطني مأمون پرده برداشت و بر حقوق علويان پافشرد و توطئه اي را كه براي نابودي آنان انجام مي شد، آشكار كرد.

امام در اين سند، نوشته خود را با جمله هايي آغاز مي كند كه به ظاهر تناسبي با موارد مشابه ندارد.

«ستايش براي خداوندي است كه هرچه بخواهد، همان كند. هرگز چيزي بر فرمانش نتوان افزود و از تنفيذ مقدّراتش نتوان سر باز زد...»

آنگاه به جاي آنكه خداوند را در برابر مقامي كه به او بخشيد (ولايت عهدي) سپاس بگويد، با كلماتي كه در ظاهر بي تناسب با آن مقام است، پروردگار را چنين توصيف مي كند:

«او از حقّانيت چشم ها و از آنچه در سينه ها پنهان است، آگاهي دارد.»

امام عليه السلام با انتخاب اين جملات مي خواهد مردم را به خيانت ها و نقشه هاي پنهاني توجّه دهد. سپس چنين ادامه مي دهد:

«و درود خدا بر پيامبرش محمّد، خاتم پيامبران، و بر خاندان پاك و مطهّرش باد...»

در آن عصر هرگز روش نگارش، چنين نبود كه در اسناد رسمي پس از درود بر پيغمبر، كلمه «خاندان پاك و مطهّرش» را نيز بيفزايند؛ اما امام مي خواست با آوردن اين كلمات، به پاكي اصل و دودمان خويش اشاره كند و به مردم بفهماند كه اوست كه به چنين خاندان مقدّس و ارجمندي تعلّق دارد؛ نه مأمون. امام در ادامه مي نويسد:

«... اميرالمؤمنين حقوقي از ما مي شناخت كه ديگران بدان آگاه نبودند».

حال مي پرسيم: اين چه حقّي است كه مردم، حتّي عباسيان به جز مأمون، آن را درباره امام نمي شناختند؟

آيا مگر ممكن است امّت اسلامي منكر آن باشند كه وي فرزند دختر پيغمبر صلي الله عليه وآله وسلم بود؟! بنابراين، آيا گفته امام اعلاني به امّت اسلامي نبود كه مأمون چيزي را در اختيارش قرار داده كه حقّ خود حضرت بوده؟! حقّي كه پس از غصب، دوباره به دست اهلش بر مي گشت. آري، حقّي كه مردم آن را نمي شناختند، «حقّ طاعت» بود. البته امام عليه السلام در برابر هيچ كس، حتي مأمون و دولتمردان، در اظهار اين حقيقت تقيّه نمي كرد.

از عبارات ديگر، امام رضا عليه السلام كه در سند ولايت عهدي آمده، چنين است:

«و او (مأمون) ولايت عهدي خود و فرمانروايي اين قلمرو بزرگ را به من واگذار كرد، البته اگر پس از وي زنده باشم...»!

امام با جمله «البته اگر پس از وي زنده باشم»، بدون شك اشاره به تفاوت فاحش سنّي خود با مأمون داشت و در ضمن مي خواست توجه مردم را به غير طبيعي بودن آن ماجرا و بي ميلي خودش جلب كند. امام نوشته خود را چنين ادامه مي دهد:

«هركس گرهي را كه خدا، بستنش را امر كرده، بگشايد و ريسماني كه همو استواري اش را پسنديده، قطع كند، به حريم خداوند تجاوز كرده است؛ چه او با اين عمل، امام را تحقير نموده و حُرمت اسلام را دريده است...»

امام با اين جملات به حقّ خود اشاره داشت كه توسّط مأمون و پدرانش غصب شده بود.

پس منظور وي از گره و ريسماني كه نبايد هرگز گسسته شود، خلافت و رهبري است، كه نبايد پيوندش را از خانداني كه خدا مأمور اين امر كرده است، جدا نمود.

امام در ادامه مي فرمايد:

«... در گذشته كسي اين چنين كرد؛ ولي براي جلوگيري از پراكندگي در دين و جدايي مسلمانان، اعتراضي به تصميم ها نشد و امور تحميلي به عنوان راه گريز، تحمّل گرديد...».(9)

در اين كلام، گويا امام به مأمون كنايه مي زند و به او مي فهماند كه بايد به اطاعت وي در آيد و بر تمرّد و توطئه عليه وي، علويان و شيعيان اصرار نورزد. امام با اشاره به گذشته، دورنماي زندگي علي عليه السلام و خلفاي معاصرش را ارائه مي دهد كه چگونه او را به ناحق از صحنه سياست و خلافت كنار زدند و او نيز براي جلوگيري از تشتّت مسلمانان، بر تصميم هايشان گردن مي نهاد و اشتباهاتشان را نيز تحمّل مي نمود.

امام سپس مي افزايد:

«... خدا را بر خويشتن گواه مي گيرم كه اگر رهبري مسلمانان را به دستم دهد، با همه؛ به ويژه بني عباس به مقتضاي اطاعت از خدا و سنّت پيامبرش عمل كنم؛ هرگز خوني را به ناحق نريزم و ناموس و ثروتي را از چنگ دارنده اش به در نياورم، مگر در آنجا كه حدود الهي مرا دستور داده است...»

اينها همه كنايه و تعرّض به جنايات بني عباس است؛ زيرا آنها چه نابساماني ها كه در زندگي علويان پديد نياوردند و چه جان ها و خانواده هايي كه به دست آنان تار و مار و آواره نگرديدند؟

امام، تعهّد مي كند كه به مقتضاي اطاعت از خدا و سنّت پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم با همه و به ويژه با عباسيان رفتار مي كند و اين، درست همان خطّي است كه علي عليه السلام خود را بدان ملزم كرده بود. پيروي از خطّ و برنامه علي عليه السلام براي مأمون و عباسيان نيز قابل تحمّل نبود و آن را به زيان خود مي ديدند.

امام همچنين مي افزايد:

«اگر چيزي از پيش خود آوردم، يا در حكم خدا تغيير و دگرگوني نمودم، شايسته اين مقام نبوده، خود را مستحقّ كيفر نموده ام و من به خدا پناه مي برم از خشم او...»

طرح اين جمله، براي مبارزه با عقيده رايج در ميان مردم بود كه عالمانِ درباري و فاسد چنين به ايشان فهمانده بودند كه: خليفه يا هر حكمراني، مصون از هرگونه كيفر و بازخواستي است؛ چه او در مقامي برتر از قانون قرار گرفته و دست به هر جرم و انحرافي بيالايد، كسي نبايد بر او اشكال بگيرد، تا چه رسد به قيام بر ضدّ او!

امام عليه السلام با توجه به شيوه مأمون و ساير خلفاي عباسي مي خواست اين معنا را به همگان تفهيم كند كه فرمانروا بايد پاسدار نظام و قانون باشد، نه آنكه برتر از آن قرارگيرد؛ از اين رو هرگز نبايد از كيفر و بازخواست مصون بماند.

امام عليه السلام در پايانِ دست نوشته خويش در پشت سند ولايت عهدي، تنها خداوند را بر خويشتن شاهد مي گيرد و هرگز مأمون يا افراد ديگر حاضر در آن مجلس را به عنوان شهود بر نمي گزيند؛ چون مي دانست كه در دل هايشان نسبت به وي چه مي گذرد. اهميّت اين نكته آنجا روشن مي شود كه مي بينيم مأمون با خطّ خويش سند مزبور را مي نويسد، آن هم با متني بسيار طولاني و بعد به امام مي گويد: «موافقت خود را با خطّ خويش بنويس و خدا و حاضران را نيز شاهد بر خويشتن قرار بده.»

موضع هشتم

امام براي پذيرفتن مقام ولايت عهدي شروطي گذاشت و در آنها از مأمون خواست:

«امام هرگز كسي را بر مقامي نگمارد و نه كسي را عزل و نه رسم و سنّتي را نقض كند و نه چيزي از وضع خود را دگرگون سازد و از دور، مشاور در امر حكومت باشد.»(10)

مأمون به تمام اين شروط پاسخ مثبت داد؛ بنابراين، امام بر پاره اي از هدف هاي مأمون خطّ بطلان كشيد؛ زيرا اتّخاذ چنين موضعي، آثاري در پي داشت كه عبارتند از:

الف) متّهم ساختن مأمون به بر انگيختن شبهه ها و ابهام هاي بسياري در ذهن مردم.

ب) اعتراف نكردن به قانوني بودن سيستم حكومتي وي.

ج) سيستم موجود، هرگز نظر امام را به عنوان يك نظام حكومتي تأمين نمي كرد.

د) مأمون بر خلاف نقشه هايي كه در سر پرورانده بود، ديگر با قبول اين شروط نمي توانست كارهايي را به دست امام انجام دهد.

ه) امام هرگز حاضر نبود تصميم هاي قدرتِ حاكمه را عملي سازد.

و) امام، نهايت پارسايي و زهد خود را با جعل اين شروط به همگان اثبات كرد.

آنان كه امام رضا عليه السلام را به خاطر پذيرفتن ولايت عهدي به دنيا دوستي متّهم مي كردند، باتوجه به اين شروط، متقاعد گرديدند كه بالاتر از اين حدّ، درجه اي براي زهد قابل تصوّر نيست. امام با اين كار، نه تنها پيشنهاد خلافت و ولايت عهدي را ردّ كرد؛ بلكه پس از اجبار به پذيرفتن آن، با قبولاندن اين شروط به مأمون، خود را در عمل از صحنه سياست به دور نگاه داشت.

موضع نهم

امام به مناسبت برگزاري دو «نماز عيد» استراتژي اي اتّخاذ كرد كه جالب توجّه است. در يكي از اعياد، ماجرا چنين رخ داد:

مأمون از امام درخواست نمود كه با مردم نماز عيد را برگزار نمايد تا با سخنراني وي آرامشي به قلبشان فرود آيد و با پي بردن به فضايل امام، اطمينان عميقي نسبت به حكومت بيابند.

امام پس از دريافت اين پيام، شخصي را نزد مأمون فرستاد تا به او بگويد: مگر يكي از شروط ما اين نبود كه من دخالتي در امر حكومت نداشته باشم؟ بنابراين، مرا از اقامه نماز معاف بدار! مأمون پاسخ داد كه: مي خواهم امر ولايت عهدي در دل مردم و لشكريان، رسوخ يابد تا احساس اطمينان كرده، بدانند خدا چگونه تو را بدان برتري بخشيده است!

امام با اصرار مأمون رو به رو شد؛ بنابراين شرط كرد كه: «من به [جايگاه ] نماز آن چنان خواهم رفت كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و اميرمؤمنان علي عليه السلام مي رفتند.»

مأمون شرط امام را پذيرفت. از سوي ديگر، مأمون به فرماندهان و همه مردم دستور داد كه قبل از طلوع آفتاب بر در منزل امام اجتماع كنند. از اين رو، تمام خيابان ها و كوچه ها مملوّ از جمعيت شد. از كوچك و پير، زن و مرد، همه با اشتياق گرد آمدند و همه فرماندهان نيز سوار بر مركب هاي خويش در اطراف خانه امام به انتظار طلوع آفتاب ايستادند.

همين كه آفتاب طلوع نمود، امام از جا برخاست، خود را شست و شو داد و عمّامه اي سفيد بر سر نهاد. آنگاه با معطّر ساختن خويش، با گام هايي استوار به راه افتاد. امام از خادمان منزل نيز خواست كه همين گونه به راه بيفتند. همه در حالي كه امام را در حلقه خود گرفته بودند، از منزل خارج شدند. امام سر به آسمان برداشت و با صدايي نافذ چهار بار تكبير گفت. گويي هوا و ديوارها تكبيرش را پاسخ مي گفتند. فرماندهان ارتش و مردم بر در منزل منتظر ايستاده و خود را به بهترين وجهي آراسته بودند. امام با اطرافيانش با پاي برهنه از منزل خارج شد، لحظه اي بر در منزل توقّف كرد و اين كلمات را بر زبان جاري ساخت:

«الله اكبر، الله اكبرُ علي ما هدانا. الله اكبرُ علي ما رزقنا من بهيمة الانعام، والحمدلله علي ما أبلانا».

امام عليه السلام اين جملات را با صداي بلند مي خواند و مردم نيز يك صدا با او تكبير مي گفتند. شهر مرو يكپارچه غوغا شده بود و مردم تحت تأثير آن شرايط به گريه افتاده، شهر را زير پاي خود به لرزه انداخته بودند. فرماندهان ارتش و نظاميان چون با آن صحنه مواجه شدند، همه بي اختيار از مركب ها به زير آمده، كفش هاي خويش را در آوردند. امام به سوي مصلاّ حركت كرد؛ ولي هر قدمي كه به پيش مي رفت، مي ايستاد و چهار بار تكبير مي گفت.

گزارش صحنه هاي مهيّج اين حركت به گوش مأمون رسيد. وزيرش، «فضل» به او گفت: اگر امام به همين شيوه راه خود را تا جايگاه نماز ادامه دهد، مردم چنان شيفته اش خواهند شد كه ديگر ما تأمين جاني نخواهيم داشت؛ بنابراين، بهتر است او را از نيمه راه بازگردانيم.

مأمون نيز همين گونه با امام رفتار كرد؛ يعني حضرت را از رسيدن به مصلاّ بازداشت و امام جماعتِ هميشگي را مأمور گزاردن نماز عيد نمود. در آن روز وضع مردم بسيار آشفته شد و صفوفشان در نماز، ديگر به نظم نپيوست.

رفتار و آداب معاشرت عمومي امام عليه السلام - چه پيش از ولايت عهدي و چه پس از آن - به گونه اي بود كه پيوسته نقشه هاي مأمون را برهم مي زد. هرگز مردم نديدند امام عليه السلام تحت تأثير زرق و برقِ شئون حكومتي قرار گرفته و در نحوه رفتار و سلوكش با مردم اندكي تغيير پديد آيد.

ابراهيم بن عباس، - منشي عباسيان - مي گويد:

«هرگز كسي را با سخنانش نيازرد. هرگز كلام كسي را نيمه كاره قطع نكرد. هيچ گاه در بر آوردن نياز كسي به حدّ توانش كوتاهي ننمود. در برابر كسي كه پيشش مي نشست، هرگز پاهايش را دراز نمي كرد و از روي ادب حتّي تكيه هم نمي داد. كسي از كاركنان و خدمتگزارانش هرگز از او ناسزا نشنيد. هرگز بوي زننده اي از بدن وي استشمام نشد. در خنديدن، قهقهه سر نمي داد و سر سفره اش خدمتگزاران و حتّي دربانان نيز مي نشستند...».

بي شك اين صفات پسنديده در محبوبيت امام نقش بزرگي ايفا مي كرد؛ به طوري كه او را در نظر خاصّ و عام به عنوان شخصيتي پسنديده تر از هركس ديگر، جلوه مي داد. امام عليه السلام مقام حكمراني را هرگز به عنوان يك مزيّت تلقّي نمي كرد؛ بلكه آن را مسئوليتي بزرگ مي دانست.

سخن آخر

مواضعي كه ذكر شد، براي روشن شدن برنامه امام رضا عليه السلام بود كه جهت خنثي كردن نقشه ها و توطئه هاي مأمون، در پيش گرفته شده و براي خنثي كردن نقشه هاي شوم مأمون كافي بود.

برنامه امام براي شكست و ناكامي مأمون، چنان موفّق بود كه عاقبت مأمون - لعنةالله عليه - به كشتن آن امام همام همّت گماشت، تا به اين وسيله، خود را از چنگال رسوايي هايي كه پيوسته برايش پيش مي آمد، برهاند.

و سرانجام مأمون به هدف شوم خود جامه عمل پوشاند و آن حضرت را مسموم و شهيد كرد و لعنت ابدي را براي خود و دودمانش خريد.

پي نوشت ها:

1. مناقب آل ابي طالب(ع)، ج 4، ص 364؛ معادن الحكمة، ص 192؛ عيون اخبارالرضا، ج 2، ص 140؛ بحارالانوار، ج 49، ص 140 و 141.

2. احمد بن حنبل در رساله السنة به اين موضوع تصريح كرده كه اين البته از عقايد اهل حديث و سنّت است. ابويعلي در طبقات الحنابلة، ج 1، ص 26 آن را نقل كرده و اشعري نيز در مقالات الاسلاميّين، ج 1، ص 232 و در الايانة، ص 9 بدان اشاره كرده است.

3. عيون اخبار الرّضا، ج 2، ص 135.

4. تاريخ نيشابور.

5. اعيان الشيعه، ج 2، ص 18.

6. الصواعق المحرقة؛ ينابيع المودّة؛ وفيات الاعيان؛ بحارالانوار؛ قاموس الرّجال و منابع ديگر.

7. مناقب آل ابي طالب(ع)، ج 4، ص 364 و 369؛ بحارالانوار، ج 49، ص 144؛ علل الشّرايع. مقاتل الطالبيين؛ نورالابصار؛ نزهةالجليس؛ عيون اخبار ال رّضا.

8. كنز الفوائد، كراجكي، ص 166؛ الفصول المختارة من العيون والمحاسن، ص 15 و 16؛ بحارالانوار، ج 49، ص 188؛ مسند الامام رضا(ع)، ج 1، ص 100.

9. بسيار احتمال دارد كه امام به جمله عمر(بيعت با ابوبكر، گريز گاهي بود) اشاره كرده؛ ولي آن چنان تعميم داده كه شامل بيعت هاي ديگر نيز بشود؛ چرا كه بيعت با خود عمر، عثمان، معاويه و ديگران نيز همه راه گريز بودند...

10. الفصول المهمّه، ابن صبّاغ مالكي، ص 241؛ نورالبصائر، ص 43 به بعد؛ عيون اخبارالرّضا، ج 1، ص 20 و ج 2، ص 183؛ مناقب آل ابي طالب، ج 4، ص 363؛ علل الشّرايع، ج 1، ص 238؛ اعلام الوري، ص 230؛ بحارالانوار، ج 49، ص 34، 35 و صفحات ديگر؛ ارشاد، مفيد، ص 310؛ روضةالواعظين، ج 1، ص 268 و 269.


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:سه شنبه پنجم مرداد 1389

حضرت امام رضا - علیه السلام - پس از شهادت پدر بزرگوارش، در سال‏183 هجری در 35 سالگی، عهده‏دار مقام مامت‏شد. دوره امامت ایشان بیست‏سال بود که ده سال نخست آن با خلافت «هارون‏الرشید»، پنج‏سال با خلافت «محمد امین‏» و پنج‏سال آخر با خلافت «عبدالله المامون‏» معاصر بود.

با شهادت امام موسی کاظم(ع)، سیاست ضد علوی عباسیان با شکست مواجه شد. مردم بیش از پیش به اهل بیت عصمت(ع) گرایش پیدا کردند و این گرایش حتی در میان خانواده خلفا و درباریان نیز رسوخ کرد. چنانکه گویند: زبیده، همسر رشید و نوه منصور و بزرگترین زن عباسی، شیعه شد و چون هارون الرشید از آن آگاهی یافت، سوگند خورد که طلاقش دهد. روایت‏شده است که وقتی جسد مطهر امام کاظم(ع) را به جمع پاسبانان حکومت آوردند و با سخنان زشت‏خبر مرگ آن بزرگوار را اعلام کردند، سلیمان، پسر منصور دوانیقی، فرزندان و غلامانش را فرمان داد جلوی این کار را بگیرند. او، خود، با پای برهنه در پی جنازه حرکت کرد و قضیه را کتبا به اطلاع هارون الرشید رساند. هارون در پاسخ گفت: ای عمو، صله رحم کردی، خداوند به تو پاداش نیک دهد; به خدا سوگند، سندی بن‏شاهک این کار را به دستور ما انجام نداده است.

همه این کارها به خاطر هراس از شورش علویان سامان یافت. چه اینکه سلیمان بن ابی‏جعفر نیز از برگزیدگان دولت عباسی بود. مؤید این سخن اظهارات هارون در پاسخ به یحیی بن‏خالد برمکی است. یحیی نخست در باره امام کاظم(ع) سعایت کرد و مقدمات شهادت آن حضرت را فراهم آورد; آنگاه در باره امام رضا(ع) به هارون گفت: پس از موسی بن‏جعفر پسرش جای او نشسته، ادعای امامت می‏کند.

هارون، از عواقب قتل موسی بن‏جعفر(ع) بیم داشت، به یحیی گفت: آنچه با پدرش کردیم کافی نیست؟ می‏خواهی یکباره شمشیر بردارم و همه علویان را بکشم؟

امام رضا(ع) با استفاده از فرصت‏بدست آمده، آشکارا اظهار امامت کرده; در حالی که می‏دانیم امام صادق(ع)، پنج نفر را وصی خود خواند تا وصی برگزیده از گزند دشمنان در امان ماند.

بدین ترتیب باید گفت که عباسیان طی 15 سال آغازین امامت امام رضا(ع) یا در هراس از علویان به سر می‏بردند و یا به منازعات داخلی بین دو برادر، امین و مامون، مشغول بودند. سرانجام، پنج روز پیش از پایان محرم سال 198 ق، امین از خلافت‏خلع و به قتل رسید. در این دوره حکومتهای مستقلی چون «ادارسه‏» و «اغالبه‏» پای گرفتند و قیام ابوالسرایا روی داد. در این قیام بیش از بیست‏هزار نفر شرکت داشتند و شهرهای زیادی به تصرف قیام‏کنندگان در آمد. در سال‏199 هجری، ابوالسرایا به دست نظامیان مامون کشته شد.

نام برخی از والیان شهرهای تصرف شده چنین بود:

والی کوفه; اسماعیل بن‏علی بن‏اسماعیل بن‏امام جفعرصادق(ع)والی یمن; ابراهیم بن‏موسی بن‏جعفر(ع)والی اهواز; زید بن‏موسی بن‏جعفر(ع) (زیدالنار)والی بصره; عباس بن‏محمد بن‏عیسی بن‏محمد بن‏علی بن‏عبدالله بن‏جعفر بن‏ابیطالب‏والی مکه; حسن بن‏حسن افطس‏والی واسط; جعفر بن‏محمد بن‏زید بن‏علی‏واسط; حسین بن‏ابراهیم بن‏امام حسن(ع)

ولایتعهدی امام رضا(ع)

تزلزل شخصیت مامون و قیامها و حکومتهای مستقلی که در اندک مدتی جان گرفته بود، او را بر آن داشت تا به همان سیاست پیشین عباسیان، که با شعارهایی به نفع علویان حکومت عباسی را از آن خود ساختند، تمسک جوید و رژیم عباسی را با تدبیری زیرکانه از سقوط حتمی نجات بخشد.

بیشتر حکومتهای به استقلال رسیده و عموم قیام کنندگان و رهبران آنها از خاندان پیامبر بودند. چنانکه در قیام ابوالسرایا دو تن از برادران امام رضا(ع) ولایت‏یمن و اهواز را به دست گرفته بودند. مامون، که پس از شهادت امام کاظم(ع) از امامت علی بن‏موسی الرضا(ع) آگاهی داشت، وی را ولیعهد خود ساخت تا آتش انقلابها و شورشهای شیعی را فرو نشاند.

احمد شبلی می‏گوید: ... چه بسا انگیزه بیعت گرفتن مامون برای ولایتعهدی امام رضا(ع) آن بود که می‏خواست‏به آمال اهل خراسان پاسخ بدهد; زیرا آنان به اولاد علی(ع) تمایل بیشتری داشتند.

علامه جعفر مرتضی حسینی می‏گوید:

در ارزیابی شورشهای ضد عباسی به این نکته پی می‏بریم که از سوی علویان خطری جدی آنان را تهدید می‏کرد; زیرا این شورشها در مناطق بسیار حساسی برمی‏خاست و رهبریشان نیز در دست افرادی بود که از استدلال قوی و شایستگی غیر قابل انکاری برخوردار بودند و بدان لحاظ هرگز با عباسیان قابل مقایسه نبودند.

اینکه مردم رهبران این شورشها را تایید می‏کردند و دعوتشان را به سرعت پاسخ می‏گفتند، خود دلیلی بود بر میزان درک طبقات مختلف ملت از خلافت عباسیان و نیز شدت خشمشان که بر اثر استبداد، ظلم و رفتارشان با مردم و بویژه با علویان برانگیخته شده بود.

در این میان، مامون بیش از هر کس دیگری می‏دانست که اگر امام رضا(ع) بخواهد از آن فرصت استفاده کند و به تحکیم موقعیت و نفوذ خویش بر ضد حکومت جاری بپردازد، چه فاجعه‏ای در انتظارش است.

با توجه به موقعیت پیش آمده، مامون باید دست‏به کاری می‏زد تا از ورطه هلاکت رهایی یابد. فرو نشاندن شورشهای علویان، مشروعیت‏بخشیدن‏به حکومت عباسی، از میان بردن محبوبیت علویان، جلب اعتماد و مهر اعراب، خشنود ساختن عباسیان، مستمر ساختن تایید ایرانیان، تقویت‏حسن اطمینان مردم به خلیفه‏ای که برادر خود را کشته است و از میان بردن خطر قیام رضوی بخشی از حقایقی بود که مامون را در اندیشه نیرنگ فرو برد. او چنان اندیشید که برای خلافت امام رضا(ع) از مردم بیعت‏بگیرد، تا امام را خلیفه مسلمانان و امیر بنی‏هاشم، اعم از عباسیان و طالبیان، قرار دهد. حضرت امام رضا(ع) با پیشنهاد مامون مخالفت کرد. اصرار مامون و خودداری امام دو ماه به طول انجامید. سرانجام خلیفه به حضرت رضا(ع) چنین پیام داد:

«... تو همیشه به گونه ناخوشایندی با من برخورد می‏کنی، در حالی که تو را از سطوت خود ایمنی بخشیدم. به خدا سوگند، اگر ولیعهدی را پذیرفتی که هیچ، و گر نه مجبورت خواهم کرد که آن را بپذیری، اگر باز همچنان امتناع بورزی، گردنت را خواهم زد».

ناگفته پیداست که پیشنهاد خلافت هرگز جدی نبود، چگونه ممکن بود مامون، که برای به دست آوردن خلافت‏برادرش را از میان برد و عباسیان را از خود رنجاند، آن را به امام(ع) واگذار کند؟

این برنامه، مقدمه مساله ولایتعهدی امام رضا(ع) بود; مساله‏ای که حضرت(ع) دلایل پذیرش آن را چنین بیان کرده است:

1. روزی «ابن‏عرفه‏» از امام پرسید: به چه انگیزه‏ای وارد ماجرای ولعیهدی شدی؟ امام جواب داد: به همان انگیزه‏ای که جدم علی(ع) را به ورود در شورا وادار کرد.

2. امام در پاسخ ریان، یکی از یارانش، فرمود: ... خدا می‏داند چقدر از این کار بدم می‏آمد. ولی چون مرا مجبور کردند که میان کشته شدن یا ولایتعهدی یکی را برگزینم ... در واقع این ضرورت بود که مرا به پذیرفتن آن کشانید و من تحت فشار بودم.

در این روایت امام پذیرش ولایتعهدی را به پذیرش خزانه‏داری از سوی حضرت یوسف مانند می‏کند.

مامون در برابر اعتراض عباسیان به مساله ولایتعهدی امام رضا(ع) چنین گفت: «این مرد کارهای خود را از ما پنهان کرده، مردم را به امامت‏خود می‏خواند. ما او را بدین جهت ولیعهد قرار دادیم که مردم را به خدمت ما بخواند و به ملک و خلافت ما اعتراف کند. در ضمن شیفتگانش بدانند که او چنانکه ادعا می‏کند نیست و این امر (خلافت) شایسته ماست نه او. همچنین ترسیدیم اگر او را به حال خود بگذاریم، در کار ما شکافی به وجود آورد که نتوانیم آن را پر کنیم و اقدامی علیه ما بکند که تاب مقاومتش را نداشته باشیم. اکنون که این شیوه را پیش گرفته، در کارش مرتکب خطا شدیم، و با بزرگ کردن او خود را در لبه پرتگاه قرار دادیم، نباید در کارش سهل‏انگاری کنیم. بدین جهت‏باید کم‏کم از شخصیت و عظمت او بکاهیم; باید او را پیش مردم به صورتی درآوریم که از نظر آنها شایستگی خلافت نداشته باشد. سپس در باره او چنان چاره‏اندیشی کنیم که از خطرات احتمالی‏اش جلوگیری کرده باشیم‏».

هجرت امام رضا(ع) به ایران

وقتی کار امین پایان یافت و حکومت مامون استقرار پذیرفت. مامون ضمن نامه‏های متعدد از امام رضا(ع) خواست تا همراه بزرگان علوی به خراسان بیاید و چون با مخالفت امام رو به رو شد، پیکی برای انتقال امام رضا(ع) روانه مدینه کرد.

صدوق از محول سجستانی نقل می‏کند: زمانی که پیکی برای بردن امام رضا(ع) به خراسان وارد مدینه شد، من آنجا بودم. امام برای خداحافظی از رسول خدا(ص) به حرم آمد. او را دیدم که چندین بار از حرم بیرون آمده، دوباره به سوی آرامگاه رسول خدا(ص) بازگشت و با صدای بلند گریست. من به امام نزدیک شده، سلام کردم و علت این امر را جویا شدم. امام در جواب فرمود: «من از جوار جدم بیرون می‏روم و در غربت از دنیا خواهم رفت...»

حسن بن‏علی وشاء نقل می‏کند که، امام به من فرمود:

وقتی خواستند مرا از مدینه بیرون ببرند، اعضای خانواده‏ام را جمع کردم و دستور دادم برایم چنان گریه کنند که صدایشان را بشنوم. سپس میان آنها دوازده هزار دینار تقسیم کردم و گفتم: من دیگر به سوی شما باز نخواهم گشت.

مامون دستور داد امام رضا(ع) را از مسیر بصره، اهواز و فارس به مرو ببرند. چون بیم آن داشت اگر امام از راه کوفه، جبل و قم حرکت کند، مهرورزی شیعیان شهرهای فوق، حکومت مامون را به خطر اندازد. «تاریخ قم‏»، که از کهن‏ترین کتب موجود جهان تشیع است، هجرت امام رضا(ع) را چنین نقل می‏کند:

«... مامون رضا را از مرو به مدینه در صحبت رجاء بن‏الضحاک به راه بصره و فارس و اهواز [به طوس آورد]و از برای او در آخر سنه ماتین بیعت‏به ولایت عهد بستند و امام علی بن‏موسی الرضا علیهما السلام را به طوس زهر داد و روز دوشنبه، شش روز از ماه صفر مانده، سنه ثلاث و ماتین مدفون آمد و عمر او چهل و نه سال و چند ماه بوده است، و مدت ولایت عهد دو سال و چهار ماه و قبر و تربت او به دیهیست از دیههای طوس که آنرا سناباد می‏خوانند، به نزدیک نوقان در سرای حمید بن‏عبدالحمید الطائی الطوسی در پهلوی رشید...».

هجرت امام رضا(ع) یک مهاجرت سیاسی اجباری بود که در سال 200 هجری به دستور خلیفه وقت انجام شد. مسیر هجرت امام از مدینه به مرو چنین است:

1. مدینه‏2. مکه (برخی این شهر را مسیر هجرت نمی‏دانند).

3. نباج‏4. بصره‏5. اهواز6. اربق (اربک)7. ارجان (بهبهان)8. ابرکوه (ابرقوه)9. ده شیر (فراشاه)10. یزد11. قدمگاه خرانق (مشهدک)12. رباط پشت‏بادام‏13. نیشابور14. قدمگاه نیشابور15. ده سرخ‏16. طوس‏17. سرخس‏18. مرو

در جریان هجرت حضرت رضا(ع) سه مساله عمده روی داد که به ترتیب عبارت است از: بیماری آن بزرگوار در اهواز، استقبال مردم در نیشابور و بیان حدیث‏سلسلة الذهب و زندانی شدن در سرخس.

با توجه به استقبال بی‏نظیر مردم نیشابور از امام رضا(ع) و بیان حدیث‏سلسلة الذهب از سوی آن حضرت، رژیم عباسی چنان شایع کرد که امام رضا(ع) ادعای الوهیت کرده، او را بدین اتهام در سرخس زندانی ساخت. اینکه امام(ع) چه مدت در زندان بود، معلوم نیست. ولی این واقعه نشان می‏دهد که پذیرش ولایتعهدی امری تحمیلی بود. با ورود امام به مرو، مامون برای انجام یافتن نقشه‏اش استقبال باشکوهی از وی به عمل آورد و پس از پذیرش ولایتعهدی از سوی امام، به نام آن جناب سکه زد.


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:شنبه دوم مرداد 1389

 

نام مبارک آن حضرت على مى‏باشد و به نظر اهل سنت ايشان در اهل‏بيت پيامبر، سومين شخصى است که بعد از امام على‏7و امام سجاد(علیه السلام)(على بن الحسين)، على ناميده شده است.

کنيه آن حضرت ابوالحسن مى‏باشد؛ چنان که امام کاظم(علیه السلام)، پدر بزرگوار امام رضا(علیه السلام)نيز مى‏فرمايد: «فرزندم هم کنيه من است».

گرچه برخى، ابوبکر را کنيه امام مى‏دانند، ولى اين قول شاذ است و کنیه معروف او همان ابوالحسن است.

غياث‏الدين شافعى معروف به خواند امير، مى‏گويد: القاب ايشان بسيار است که عبارت‌اند از: رضا، هاشمى، علوى، حسينى، قَرَشى، مَدَنى، ولىّ، حفىّ، صابر، زکىّ، زاکى قائم. مشهورترين آنها رضا است.

در اينکه چه شخصى لقب رضا را به امام داده و به چه معنا است، بايد گفت:

اکثر اهل سنت مأمون را نام گذار اصلى دانسته‌اند. هنگامى که مأمون در سال 201 ولايتعهدى را بر امام تحميل نمود، ايشان را ملقب به رضا کرد. اما در روایت احمد بن محمد بن ابى نصر بَزَنطى از امام جواد7اين مسئله تکذيب شده. در روايت چنين آمده: «ابن ابى نصر بَزَنطى روزى به امام جواد7عرض کرد گروهى از مخالفان شما گمان مى‏کنند مأمون لقب رضا را در برابر قبول کردن و راضى شدن به ولايتعهدى، به پدر شما اعطا کرده است!؟ امام جواد7در پاسخ فرمود: قسم به خدا، دروغ مى‏گويند، همانا خداوند متعال لقب رضا را به پدرم داده؛ چون تمامى مخالفان و موافقان وى از ايشان راضى بودند...».

برخى از اهل سنت نيز مانند عبدالرحمن جامى، اين معنا را تأييد کرده و برخى ديگر نيز اين معنى را چنين به نظم درآورده‏اند:

امام على نام عالى نسب‏

پناه عجم مقتداى عرب‏

از و بود راضى جهان آفرين‏

از آنرو رضا گشت او را لقب

والدين امام‏

پدر بزرگوار ايشان حضرت موسى بن جعفر امام کاظم(علیه السلام)است، ولى در نام مادر بزرگوار امام اختلاف است.

مادر ايشان کنيز بوده است. برخى نام مادر ايشان را سکينه، اروى، خيزران مريسيه، نجمه و لقبش را شقراء نوبيه و ام البنين گفته‏اند.

گفتنى است محمد خواجه پارساى بخارى حنفى، در مقام تجليل از مادر امام رضا(علیه السلام)و مقام معنوى آن بانو چنين مى‏گويد:

«و کانت أمّه من أشراف العجم و کانت من افضل النساء في عقلها و دينها...؛ مادر آن حضرت از اشراف عجم بوده و از نظر عقل و دين، سرآمد تمام زنان دوران خويش بوده است».

ولادت امام‏

امام رضا(علیه السلام)بعد از گذشت يک سال از شهادت امام صادق‏7در مدينه و روز جمعه ديده به جهان گشودند. در سال و ماه ولادت ايشان اختلاف است. برخى سال ولادت ايشان را 143، 148، 151 و 153ق. و روز ولادت ايشان را نيز برخى ششم، هفتم و يا هشتم شوال ثبت کرده‏اند.

در مورد ولادت امام رضا(علیه السلام)قضايا و جريان‌هاى شگفت آورى در کتب اهل سنت نقل شده که در بخش کرامات امام رضا(علیه السلام)به روايت اهل سنت، به آنها اشاره خواهد شد.

نصوص دالّ بر امامت امام(علیه السلام)

در ميان اهل سنت فقط ابن صبّاغ مالکى به صورت مفصل و محمد خواجه پارسا به اختصار به روايات و نصوص دالّ بر امامت امام رضا(علیه السلام) اشاره کرده‏اند.

باید گفت که ابن صباغ مالکى اين روايات را از ارشاد شيخ مفيد نقل کرده و البته با اظهار نظرى که در مورد روات اين احاديث داشته و از آنها به بزرگى ياد کرده و آنها را از اهل علم و دين دانسته، چنين برداشت مى‏شود وى شأنيت و قابليت نقل و يا حتى قبول اين سنخ روايات را تأييد مى‏کند و اين نکته قابل تأمل است.

ابن صباغ سه روايت در اين باب نقل کرده که به آنها اشاره مى‏شود:

1. و ممن روى‏ ذلک من اهل العلم و الدين داود بن کثير الرقّي قال: قلت لموسى الکاظم(علیه السلام): «جعلت فداک إني قد کبُرَتْ سنّي فخُذْ بيدي و اَنقِذْنى من النار مَنْ صاحبُنا بعدک؟ قال: فأشار إلى ابنه أبي الحسن الرضا فقال: هذا صاحبکم بعدي؛

ابن صباغ مى‏گويد: از جمله کسانى که از اهل علم و دين مى‏باشند و اين روايات را نقل کرده‏اند داود بن کثير رقى مى‏باشد. وى به امام کاظم(علیه السلام)چنين گفت: فدايت شوم پير شده‏ام. دستم را بگير و از آتش نجات ده! بعد از تو سرپرستمان کيست؟ امام در حالى که به فرزندش ابوالحسن رضا اشاره مى‏کرد، فرمود: اين شخص سرپرست شما پس از من است».

2. رُوِى عن المخزومي و کانت امه من ولد جعفر بن ابي‌طالب (رضي اللَّه عنه) قال: «بعث الينا موسى الکاظم فجمعنا ثم قال: اتدرون لِمَ جَمَعْتُکم؟ فقلنا: لا. قال: اِشْهَدوا انّ ابني هذا، و أشار إلى‏ علي بن موسى‏ الرضا هو وصيي و القائم بأمري و خليفتي من بعدي من کان له عندي دِيْن فلْيَأخُذْه من ابني هذا، و مَنْ کانتْ له عندي عدة فلْيَستَنْجِزها منه و من لم يکنْ له بُدّ من لقائي فلا يلقني إلاّ بکتابه؛

مخزومى که مادرش از اولاد جعفر بن ابي‌طالب است (و با امام کاظم قرابت داشته)، نقل مى‏کند: روزى (امام) موسى کاظم ما را جمع کرد و خطاب به ما فرمود: آيا مى‏دانيد چرا شما را جمع کردم؟ در پاسخ گفتيم: خير. امام در حالى که اشاره به (امام) على بن موسى الرضا می‌کردند، فرمودند: به اين فرزندم خوب بنگريد. وى وصى و جانشين بعد از من است. هر کس از من‏طلبى دارد از اين فرزندم بازستاند و به هر کس وعده‏اى داده‏ام، از اين فرزندم بطلبد و هر کس خواستار ملاقات من بود، بايد با اجازه اين فرزندم باشد».

3. رُوِىَ عن زياد بن مروان العبدى قال: دخلتُ على‏ موسى‏ الکاظم و عنده ابنه ابوالحسن الرضا، فقال لي: «يا زياد هذا ابني عليّ، کتابه کتابي و کلامه کلامي و رسوله رسولي و ما قال فالقول قوله».

زياد بن مروان مى‏گويد: روزى بر (امام) موسى کاظم وارد شدم و نزد او (امام) على بن موسى بود. (امام) موسى کاظم به من فرمود: اى زياد! اين فرزندم على است. نوشته‏اش، نوشته من و سخنش سخن من و فرستاده او، فرستاده من و هر چه بگويد حجت است».

4. محمد خواجه پارساى بخارى حنفى مى‏گويد: قال موسى‏ بن جعفر: «عليٌ ابني اکبرُ وُلْدي، و أسْمَعَهُم لِقولي، و أطْوعَهم لأمري من أطاعه رَشَدَه؛

(امام) موسى بن جعفر(علیه السلام)فرمود: على بزرگ‌ترين فرزند پسرى من و مطيع‏ترين فرزندان من است. هر کس از وى پيروى کند، هدايت مى‏شود».

شهادت امام(علیه السلام)

اکثر اهل سنت تاريخ شهادت امام(علیه السلام)را روز شنبه، اواخر ماه صفر سال 203 هجرى در دوران خلافت مأمون عباسى و برخى اول صفر سال 203 هجرى را ثبت کرده‏اند. برخى ديگر شب جمعه ماه مبارک رمضان، پنجم ذيحجه و برخى ديگر سيزده ذيقعده سال 203 را تاريخ شهادت دانسته‏اند. برخى ديگر نيز سال 202 را سال شهادت امام مى‏دانند.

ايشان در حدود پنجاه سالگى به شهادت رسيدند. البته در سن دقيق ايشان هنگام شهادت اختلاف است. برخى 44، 47، 49،50 و 53 سالگى را سن امام هنگام شهادت ثبت کردند.

آن حضرت در دوران خلافت مأمون عباسى در طوس، روستايى به نام «سناباذ» که از توابع شهر «نوقان» است، به شهادت رسيدند و به دستور مأمون کنار قبر هارون الرشيد به خاک سپرده شدند.

وفات يا شهادت؟

وفات يا شهادت امام در کلمات اهل سنت به گونه‏هاى مختلف ذکر شده که به آنها اشاره مى‏شود.

متأسفانه عده‏اى همانند ابن جُرير طبرى شافعى، بدون توجه به وقايع و حقايق تاريخى علت وفات امام را زياد انگور خوردن مى‏دانند، وى مى‏گويد: «إنّ علىّ بن موسى الرضا أکل عنباً فأکثر منه فمات فجأة» و برخى نيز مانند: ابن اثير شافعى، ابن جوزى شافعى، ابوالفداء دمشقى شافعى، ابن کثير دمشقى شافعى و شمس الدين ابن خلکان شافعى اين سخن را پذیرفته‌اند.

در مقابل، کسانى همچون: يافعى شافعى، مسکويه و محمد خواجه پارساى حنفى، با ترديد به کلام ابن جُرير طبرى شافعى نگريسته و بين وفات و شهادت امام توقف کرده‏اند.

يافعى شافعى می‌گوید: «و کان سبب موته على‏ ما حَکوا انّه اکل عنباً فأکثَرَ منه قيل بل مات مسموماً؛

سبب رحلت امام بنا بر آنچه گفته شده اينست که بر اثر زياد انگور خوردن اين اتفاق افتاده و همچنين گفته شده که ايشان مسموم شده‏ است».

مسکويه گفته: «على‏ ما حُکی أَکلَ عنباً فأکثَر منه فمات فُجْأة».

محمد خواجه پارساى حنفى نيز با نقل سخنان مخالف و موافق در مورد شهادت يا وفات امام توقف کرده و از اظهار نظر کردن خوددارى ورزیده است.

برخى ديگر نيز مرگ ناگهانى امام را ناشى از مسموم شدن امام به وسيله انار يا انگور دانسته‌اند، اما سخنى از قاتل امام به ميان نمى‏آورند؛ همانند ابن حجر هيثمى مالکى و فضل بن روزبهان خنجى اصفهانى حنفى.

کسانى همچون مسعودى شافعى و مقريزى و از معاصران دکتر ترمانينى با پذیرش مسموم شدن امام، با شک و ترديد مأمون را قاتل امام معرفى مى‏کنند.

مسعودى شافعى می‌نویسد: «و في خلافته قبض علي بن موسى‏ الرضا مسموماً بطوس؛ در دوران خلافت مأمون، امام رضا در طوس مسموم شدند».

مِقريزى هم می‌گوید: «و اتهم المأمون أنّه سمّه في عنب؛ مأمون متهم است که با انگور، امام رضا را مسموم کرد».

ترمانينى: «و يقال اِنّ المأمون دسّ له السم؛ گفته می‌شود که مأمون به وسيله سم، امام رضا را مسموم کرد».

اما در مقابل، بسيارى از مورخان و محدثان بنام همچون: محمد بن علي حلبى، ابن حبّان بُسْتى شافعى، سمْعانى شافعى، صَفَدى شافعى، ابوالفرج اصفهانى، حاکم نيشابورى شافعى، ابن صباغ مالکى، شَبْلَنْجى شافعى، ميرمحمدبن سيد برهان الدين ميرخواند شافعى، غياث الدين شافعى خواند امير و عباس بن على مکى، با صراحت مأمون را قاتل امام رضا(علیه السلام)معرفى مى‏کنند.

محمد بن على حلبى مى‏گويد: «مات علي الرضا سمّه المأمون؛ مأمون به وسيله سم امام رضا(علیه السلام)را به شهادت رسانيد».

ابن حبّان بُسْتى شافعى می‌نویسد: «مات علي بن موسى‏ بطوس من شربة سقاها إيّاها المأمون فمات من ساعة؛ مأمون به وسيله شربتى که به امام نوشانيد، آن حضرت را به شهادت رسانيد».

در جاى ديگر مى‏گويد: «قد سُمَّ من ماء الرمان و اسقى‏ قَلْبه المأمون؛ امام به وسيله آب انار مسموم، به شهادت رسيد».

صفدى شافعى نوشته است: «و آل امره مع المأمون إلى أن سمّه في رمانه على‏ ما قيل مداراة لبني العباس؛ روزگار امام با مأمون چنان گذشت که بالاخره آن حضرت را به وسيله انار، مسموم کرد تا نظر بنى عباس را جلب کند».

ابوالفرج اصفهانى: «کان المأمون عقد له على العهد من بعده ثم دَسَّ إليه في ما ذکر بعد ذلک سماً فمات منه؛ مأمون على بن موسى الرضا را ولیعهد خود قرار داد که بعد از آن با دسيسه ايشان را مسموم کرد».

نکته جالب اين است که حاکم نيشابورى شافعي، ابن صباغ مالکى و فضل بن روزبهان خُنْجى اصفهانى حنفى، از وفات امام رضا(علیه السلام) تعبير به شهادت کرده‏اند.

حاکم نيشابورى شافعى مى‏گويد: «استشهد علي بن موسى بسناباذ من طوس...».

ابن صباغ مالکى: «استشهد علي بن موسى الرضا...».

فضل بن روزبهان خنجى اصفهانى حنفى: «الإمام القائم الثامن الشهيد بالسَّم في الغم...».

علاوه بر سخنان ياد شده، مرگ طبيعى امام معقول نيست؛ چرا که مأمون امام را خطری بزرگ براى خود مى‏دانست و با ترفند وليعهدى نيز نتوانست به اهداف خود برسد و اکثر بنى عباس از ولايتعهدى امام رضا(علیه السلام) راضی نبودند و با توجه به وقایع زمان آن حضرت ، هر فردى که شمّ تاريخى داشته باشد، نمى‏تواند بپذیرد امام رضا با آن همه نفوذ معنوى که در ميان مردم و حکومت داشت، به مرگ طبيعى از دنيا رفته باشد و همچنين چگونه می‌توان پذیرفت که سبب وفات شخصيتى که به تعبير اطرافيان آن حضرت، «قليل النوم، کثير الصوم...» بوده، زیاده‌روی در خوردن انگور بوده است.

مدفن امام رضا(علیه السلام)در کلام پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)

روى عن الإمام على الرضا(علیه السلام)عن النبي‏9 أنه قال: «سَتُدْفَنُ بضْعة مِنّي بخراسان مازارها مکروبٌ الاّ نَفّس اللَّه کربَتَه و لا مُذْنِبٌ الا غَفَر اللَّه له؛

از امام رضا(علیه السلام)روايت شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: درآينده پاره‏اى از تن من در خراسان دفن مى‏شود. هر گرفتارى که وى را زيارت کند، خداوند گرفتارى وى را برطرف می‌سازد و هر گنهکارى که او را زيارت کند، خداوند متعال گناهانش را مى‏آمرزد».

ثواب زيارت قبر امام رضا(علیه السلام)

روى عن عائشة قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم): «من زار ولدى بطوس فانما حَجَّ مرة، قالت: مرة، فقال مرتين. قالت: مرتين، فقال: ثلاث مرات. فسکتَتْ عائشة، فقال و لَوْ لَم تسکتي لَبَلَغْتُ الى‏ سبعين؛

از عايشه روايت شده روزى پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: کسى که فرزندم را در طوس زيارت کند، گويا يک حج به جا آورده است. عايشه پرسيد: يک حج؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: دو حج. عايشه پرسيد: دو حج؟ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: سه حج پس عايشه ساکت شد. پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر سکوت نمى‏کردى تا هفتاد حج مى‏شمردم».

نکته‏اى که در اين روايت وجود دارد، اين است که شايد شخصيت امام رضا(علیه السلام)و منطقه طوس به قدرى براى عايشه معلوم بوده که از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) معناى «ولدى» و يا «طوس» را نپرسيده، بلکه فقط از ثواب و پاداش زيارت، شگفت زده شده است.

رؤياى صادقه‏

حَمَويْنى (722 ق) با سلسله سند خود از فضّال نقل مى‏کند:

«سَمِعْتُ علي بن موسى‏ الرضا عليه التحية و الثناء و جائه رجلٌ فقال له: يا ابن رسول اللَّه رأيْتُ رسول اللَّه في المنام کان يقول لي: کيف أنتم إذا دَفِنَ في أرضکم بِضْعَتي و اسْتَحْفَظْتُم وَديعتي و غَيّبَ في ثراکم لحمي.

فقال له الرضا(علیه السلام): أنا المدفون في أرضکم و أنا بضعة نبيکم و أنا الوديعة و اللحم، من زارني و هو يَعْرِف ما أوْجَب اللَّه منْ حقي و طاعتي، انا و آبائي شفعاوه يوم القيامة و من کنّا شفعاؤُه نجا و لو عليه مثل وِزْر الثقلين الجن و الإنس؛

فضّال مى‏گويد: از (امام) على بن موسى الرضا - درود و ثناى خداوند بر وى باد - شنيدم که شخصى نزد وى آمد و عرض کرد: اى فرزند رسول خدا! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در خواب ديدم که به من مى‏فرمود: چگونه است حال شما اگر پاره تن من در زمين شما دفن شود و گوشت من در زمين شما پنهان شود و چگونه از وديعه و امانت من محافظت مى‏کنيد؟ امام رضا(علیه السلام)در پاسخ فرمود: من آن شخصى هستم که در زمين شما دفن خواهد شد. من پاره تن رسول اللَّه هستم. من همان امانتى هستم که هر شخصى در حالى که با معرفت به حق من و اطاعت از من مرا زيارت کند، من و پدرانم شفيعان او در روز قيامت هستيم و هر که ما شفيعان او باشيم، نجات مى‏يابد؛ اگر چه گناهان وى به اندازه تمامى جن و انس باشد».

حموينى در تأييد جريان مذکور مى‏گويد: «و لقد حدثني أبي عن جدّي عن أبيه عن آبائه أن رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) قال: من رآني فى منامه فقد رآني فان الشيطان لا يَتَمثَّل في صورتي و لا في صورة أحد من أوصيائي، انّ رؤيا الصادقة جزء من سبعين جزاً من النبوة؛

حموينى به سند خود روايتى از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مى‏کند که ايشان مى‏فرمايد: «هر کس مرا در خواب ببيند، من را دیده است. همانا شيطان به صورت من و اوصيائم و جانشين‏هاى من ظاهر نمى‏شود. همانا رؤياى صادقه جزئى از هفتاد جزء از مقام نبوت است».

بدين ترتيب، به تمامى رؤياهايى که در اين باب در مورد پيامبر يا اوصياء ايشان وارد شده، حجيت مى‏بخشد.

بارگاه امام رضا(علیه السلام)در کلام اهل سنت‏

ذهبى در جاهای مختلف، درباره مشهد الرضا چنين اظهار نظر مى‏کند: «و لعلي بن موسى‏ مشهد بطوس يقصدونه بالزيارة»، «و له مشهد کبير بطوس يُزار»

برخورد بزرگان اهل سنت با مزار امام رضا(علیه السلام)نيز جالب و شگفت‏انگيز است؛ مثلاً حاکم نيشابورى شافعى مى‏گويد: از محمد بن مومل شنيدم که مى‏گفت:

«روزى با پيشواى اهل حديث ابوبکر بن خزيمه (311ق) و ابو على ثقفى (328ق) و ديگر مشايخ خود به زيارت قبر على بن موسى الرضا به طوس رفتيم؛ در حالى که آنها بسيار به زيارت قبر ايشان مى‏رفتند. محمد بن مومل مى‏گويد: احترام و بزرگداشت و تواضع و گريه و زارى ابن خزيمه نزد قبر على بن موسى، همگى ما را شگفت زده کرد».

ابن حبّان بُستى شافعى (354 ق) درباره امام رضا(علیه السلام)و مشهد آن حضرت مى‏گويد:

«على بن موسى الرضا از بزرگان و عقلا و نخبگان و بزرگواران اهل بيت و بنى هاشم مى‏باشد. اگر از وى روايتى شود، واجب است حديثش معتبر شناخته شود... . من به دفعات قبر ايشان را زيارت کرده‏ام. زمانى که در طوس بودم، هر مشکلى برايم رخ مى‏داد، قبر على بن موسى الرضا را - درود خدا بر جدش و خودش باد - زيارت و براى برطرف شدن مشکلم دعا مى‏کردم و دعايم مستجاب و مشکلم حل مى‏شد. اين کار را به دفعات تجربه کردم و جواب ‏گرفتم. خداوند ما را بر محبت مصطفى و اهل بيتش - که درود خدا بر او و اهل بيتش باد - بميراند».

مير محمد بن سيد برهان الدين خداوند شاه معروف به مير خواند (903 ق) مى‏نويسد:

«مشهد مقدس و مرقد اين امام، على الاطلاق مرجع ايران و مقصد سالکان اکابر و اصاغر آفاق است. طوايف امم و طبقات بنى آدم از اقصاى روم و هند از جميع مرز و بوم هر ساله مهاجرت اوطان و مفارقت خلّان اختيار کرده و روى توجه به اين آستان فرخنده ...]دارند[ و مراسم زيارت و طواف به جاى آورند و اين موهبت عظمى را سرمايه سعادات دنيا و عقبى مى‏دانند...».

غياث الدين بن همام الدين شافعى معروف به خواند امير (942 ق) نيز چنين مى‏گويد:

«و حالا آن مزار بزرگوار و روضه فايض الانوار، مطاف طواف اعيان و اشراف روزگار است و قبله آمال و کعبه اقبال اصاغر و اعاظم اقطار بلاد و امصار.

سلام على آل طاها و يس‏

سلام على آل خير النبيين‏

سلام على روضة حَلَّ فيها

امام يُباهي به المُلْک و الدين‏

و صلى اللَّه على خير خلقه محمد سيد المرسلين و آله الطيبين الطاهرين سيما الائمة المعصومين الهادين».

اين جملات حاکى از حاکميت و نفوذ معنوى امام رضا بر قلوب است‏ که حتى پس از گذشت سال‌ها و بلکه قرن‌ها از شهادت آن حضرت، قبر ايشان مورد توجه خاص و عام بوده است.

از موارد ياد شده، به دست مى‏آيد که نه تنها بناى بر قبور و زيارت و توسل به آن امرى جايز و کاملاً مرسوم بوده، بلکه مورد تأييد بزرگان اهل سنت بوده و به صورت مکرر اين اعمال از آنها سر مى‏زده است که اين امر، خط بطلانى بر تفکرات و باورهاى سست فرقه تفرقه‏انگيز وهابيت است. که بر اين باورند بايد تمامى مراقد و عتبات عاليات تخريب شود.

اولاد امام(علیه السلام)

فخر رازى مى‏نويسد: «امام رضا(علیه السلام)پنج پسر و يک دختر داشت: ابوجعفر محمد التقى الامام(علیه السلام)، حسن، على، حسين، موسى و فاطمه و تمامى مورخان اتفاق نظر دارند که نسل امام رضا(علیه السلام)از امام جواد7ادامه پيدا کرده است».

سمعانى مى‏گويد: «اولاد امام رضا(علیه السلام)و کسانى را که از نسل امام هستند، «رضوى» مى‏نامند».

جايگاه حديثى امام(علیه السلام)

هر چند نزد شيعه، منزلت امام رضا(علیه السلام) فراتر از اين سخنان و تقسيم بندى‏هاست، ولى بر اساس ديدگاه اهل سنت، از نظر طبقه رجال حديث، امام(علیه السلام)از تابعين اهل مدينه و از طبقه هشتم است، اما برخى آن حضرت را از طبقه دهم مى‏دانند.

جايگاه علمى و حديثى ايشان بدين صورت است که ترمذى، ابوداود و ابن ماجه در کتاب‌هاى سنن خود در مباحث زکات، ايمان و... از امام(علیه السلام)حديث نقل کرده‏اند.

ذهبى مى‏نويسد: «ايشان از بسيارى از بزرگان، حديث نقل کرده؛ از جمله پدران و عموهاى خود، مانند: موسى بن جعفر(علیه السلام)، اسماعيل، اسحاق، عبداللَّه، على، فرزندان جعفر، عبدالرحمن بن ابى الموالى و...، و افرادى همچون: ابوصلت عبدالسلام هروى، احمد بن عامر طائى، عبداللَّه بن عباس قزوينى، آدم بن ابى اياس، احمد بن حنبل، محمد بن رافع، نصر بن على جهضمى، خالد بن احمد ذهلى، اسحاق بن راهويه، ابوزرعه رازى، محمد بن اسلم طوسى و... از ايشان نقل حديث کرده‏اند».

ابن حبان بُسْتى شافعى (354 ق) در مورد جايگاه حديثى امام، پس از تجليل از امام و خاندان ايشان، احاديث آن حضرت را معتبر دانسته، چنين مى‏گويد: «علي بن موسى الرضا أبوالحسن مِنْ ساداة أهل البيت و عقلائهم و جُلّه الهاشميين و نبلاءهم يجب أن يعتبر حديث إذا روى عنه...».

حاکم نيشابورى شافعى (405 ق) نيز درباره جايگاه حديثى امام مى‏گويد: بزرگان و پيشوايان اهل حديث از آن حضرت نقل حديث کرده‏اند: «روا عنه من ائمة الحديث آدم بن ابى اياس و نصر بن على الجُهْني و محمد بن رافع القُشَيْري و غيرهم...».

گفتنی است کسانى همچون: «ابراهيم بن ابى مَکرم جعفرى، ابراهيم بن داود يعقوبى، ابراهيم بن موسى، احمد بن حسن کوفى اُسَيدى، اسماعيل بن همام بصرى، ثلج بن ابى ثلج يعقوبى، جعفر بن ابراهيم حضرمى، جعفر بن سهل، جعفر بن شريک، حسن بن ابراهيم کوفى، دعبل خزاعى، عبدالسلام بن صالح، احمد بن على رقى، داود بن سليمان جرجانى، داود بن سليمان غازى» نيز از راويان و اصحاب امام رضا(علیه السلام)شمرده شده‏اند که در کتب اهل سنت به خاطر شيعه بودن و يا ارتباط با امام و يا نقل احاديث مهم و کليدى از آن حضرت، رواياتشان ضعيف شمرده شده است!

امام رضا(علیه السلام)در کلام پيامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم)

روى عن موسى الکاظم(علیه السلام)انّه قال: رايتُ رسول اللَّه و امير المؤمنين علی معه فقال9: «يا موسى‏ ابْنُک يَنْظُر بنور اللَّه عز و جل و ينْطِق بالحکمة، يُصيبُ و لا يخطى‏ء، يعلم و لا يجْهَل قد مُلاِءَ علماً و حکما؛

امام کاظم(علیه السلام)مى‏فرمايد: پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و اميرالمؤمنين‏7را ديدم. رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) به من فرمود: «اى موسى! فرزندت به نور خدا مى‏نگرد، حکيمانه سخن مى‏گويد، درستکار است و خطا نمى‏کند (معصوم است) داناست و جهل و نادانى در وى راهى ندارد و مملوّ از علم و حکمت است».

پی‌نوشت‌ها

  1. الانساب، ج 3، ص 75
  2. مطالب السؤول، ص 295
  3. المنتظم، ج 6، ص 125؛ سيراعلام النبلاء، ج 9، ص 387؛ العِبَر، ج 1، ص 266؛ تذکرة الخواص، ص 315
  4. مفتاح المعارف، ص 295
  5. مقاتل الطالبين، ص 375
  6. تاريخ حبيب السير، ج 2، ص 82
  7. الانساب، ج 3، ص 75؛ تقريب التهذيب، ج 2، ص 45؛ البداية و النهاية، ج 10، ص 261؛ تهذيب الکمال، ج 13، ص 408؛ سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 387؛ اللباب فى تهذيب الانساب، ج 2، ص 30؛ قاموس المحيط، ج 4، ص 337؛ المنتظم، ج 6، ص 125
  8. النجوم الزاهرة، ج 2، ص 219؛ العِبَر، ج 1، ص 266؛ تاريخ الاسلام (حوادث 201-210) ص 269؛ تهذيب الکمال، ج 13، ص 408؛ البداية و النهاية، ج 10، ص 261؛ سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 387
  9. تذکرة الخواص، ص 315؛ نورالابصار، ص 232، سبائک الذهب فى معرفة قبائل العرب، ص 75؛ احسن القصص، ج 4، ص 289
  10. وسيلة الخادم الى المخدوم، ص 238
  11. نورالابصار، ص 232؛ احسن القصص، ج 4، ص 289
  12. تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 138؛ مقاتل الطالبين، ص 376؛ کتاب المقفى‏ الکبير، ج 4، ص 283؛ تتمة المختصر فى اخبار البشر، ج 1، ص 318؛ تجارب الامم، ج 3، ص 366؛ تاريخ مختصر الدوّل، ص 134
  13. عيون اخبار الرضا، ج 1، ص 13
  14. شواهد النبوة، ص 183
  15. تاريخ حبيب السير، ج 2، ص 82
  16. سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 387
  17. احسن القصص، ص 289
  18. تذکرة الخواص ص 315؛ مطالب السؤول، ص 295
  19. تاريخ حبيب السير، ج 2، ص 83
  20. سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 387؛ مطالب السؤول، ص 295
  21. الوافى بالوفيات، ج 22، ص 248
  22. ينابيع المودة، ج 3، ص 166
  23. نورالابصار، ص 232
  24. تتمة المختصر فى اخبار البشر، ج 1، ص 320؛ نورالابصار، ص 232؛ الکامل فى التاريخ، ج 4، ص 178؛ سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 387؛ الوافى بالوفيات، ج، ص 24822
  25. مرآة الجنان، ج 2، ص 10
  26. مروج الذهب، ج 4، ص 34؛ مرآة الجنان، ج 2، ص 10؛ وفيات الاعيان، ج 3، ص 270؛ الائمة الاثنى عشر، ص 98
  27. مرآة الجنان، ج 2، ص 10؛ وفيات الاعيان، ج 3، ص 270؛ الائمة الاثنى عشر، ص 98
  28. الفصول المهمة، ص 243
  29. همان، ص 244
  30. همان
  31. ينابيع المودة، ج 3، ص 166
  32. مروج الذهب، ج 4، ص 33؛ ذهبى، الکاشف، ج 2 ،ص 287؛ البداية و النهاية، ج 10، ص 261؛ اللباب فى تهذيب الانساب، ج 2، ص 30؛ النجوم الزاهرة، ج 2، ص 219؛ الائمة الاثني عشر، ص 95؛ الکامل فى التاريخ، ج 4، ص 187؛ تاريخ مختصر الدول، ص 134؛ تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 146؛ المختصر فى اخبار البشر، ج 2، ص 23؛ المنتظم: ج 6، ص 121؛ تاريخ الخميس، ج 2، ص 335؛ کتاب الثقات، ج 8، ص 457؛ سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 389؛ تاريخ خليفة بن خياط، ص 312؛ تجارب الامم، ج 3، ص 376؛ تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 453
  33. التنبيه و الأشراف، ص 303
  34. تهذيب التهذيب، ج 7، ص 339؛ الوافي بالوفيات، ج 22، ص 248؛ المنتظم، ج 6، ص 125
  35. مرآة الجنان، ج 2، ص 10؛ وفيات الاعيان، ج 3، ص 270
  36. همان
  37. مرآة الجنان، ج 2 ، ص 10
  38. تقريب التهذيب، ج 2، ص 45
  39. تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 453
  40. مروج الذهب، ج 4، ص 33
  41. سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 393؛ الوافى بالوفيات، ج 22، ص 248؛ ذيل تاريخ بغداد، ج 19، ص 142؛ مروج الذهب، ج 4، تهذيب التهذيب، ج 7، ص 339
  42. اِکمال تهذيب الکمال، ج 9، ص 380
  43. مروج الذهب، ج 4، ص 33
  44. يکى از روستاهاى نوقان است (رک: معجم البلدان، ج 3، ص 259)
  45. در آن دوران طوس دو شهر بزرگ به نام‏هاى طابران و نوقان داشت که هر کدام از آنها بيش از هزار روستا داشتند (ر ک: معجم البلدان، ج5، ص311)
  46. الوافي بالوفيات، ج 22، ص 248؛ سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 339؛ کتاب الثّقات، ج 8، ص 457؛ تهذيب التهذيب، ج 7، ص 339
  47. تاريخ الامم و الملوک، ج 5، ص 146
  48. الکامل فى التاريخ، ج 4، ص 177
  49. المنتظم، ج 6، ص 121
  50. المختصر فى اخبار البشر، ج 2، ص 23
  51. البداية و النهاية، ج 10، ص 260
  52. وفيات الاعيان، ج 3، ص 23
  53. مرآة الجنان، ج 2، ص 10
  54. تجارب الامم، ج 37 ص 376
  55. ينابيع المودة، ج 3، ص 168
  56. الصواعق المحرقة، ج 2، ص 593؛ وسيلة الخادم الى المخدوم، ص 223
  57. مروج الذهب، ج 4، ص 4؛ التنبيه و الاشراف، ص 303
  58. کتاب المقفى الکبير، ج 4، ص 284
  59. احداث التاريخ الاسلامى، ج 2، ص 1169
  60. الانساب، ج 3، ص 74
  61. نورالابصار، ص 324 و 325
  62. تاريخ روضة الصفا، ج 3، ص 50
  63. نزهة الجليس، ص 105
  64. تاريخ حلب، ص 242
  65. کتاب الثقات، ج 8، ص 457
  66. کتاب المجروحين، ج 2، ص 107
  67. الوافى بالوفيات، ج 22، ص 251
  68. مقاتل الطالبيين، ص 375
  69. تهذيب التهذيب، ج 7، ص 339؛ سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 393
  70. الفصول المهمة، ص 264
  71. وسيلة الخادم الى المخدوم، ص 223
  72. فرائد السمطين، ج 2، ص 190: حديث 467؛ مودة القربى، ص 140؛ ينابيع المودة، ج 2، ص 341
  73. مودة القربى، ص 140
  74. البته ممکن است از پيامبر پرسيده باشد، ولى ادامه روايت، حذف شده و يا راوى آن را ذکر نکرده باشد
  75. فرائد السمطين، ص 205؛ رک: وسيلة الخادم الى المخدوم، ص 223
  76. همان
  77. سير اعلام النبلاء، ج9، ص393
  78. العِبَر، ج 1، ص 266
  79. تهذيب التهذيب، ج 7، ص 339
  80. کتاب الثّقات، ج 8، ص 457
  81. تاريخ روضة الصفا، ج 3، ص 41 - 52
  82. تاريخ حبيب السير، ج 2، ص 82 و 83
  83. الشجرة المبارکة، ص 77؛ ينابيع المودة، ج 3؛ النعيم المقيم، ص 409
  84. الانساب، ج 3، ص 75؛ رک: اللباب في تهذيب الاسماء، ج 2، ص 30؛ لب اللباب فى تحرير الانساب، ج 1، ص 354
  85. تذکرة الخواص، ص 315
  86. تقريب التهذيب، ج 2، ص 45
  87. تاريخ الاسلام (حوادث 201 ـ 210)، ص 269؛ سير اعلام النبلاء، ج 9، ص 387
  88. سير اعلام النبلاء، ج 9، ص387 و 388؛ تهذيب الکمال، ج 13، ص408؛ تاريخ الاسلام (حوادث 201 ـ 210)، ص 270


لينک مطلب نوشته:مهدی تاریخ:دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389


امام رضا (ع) فرمودند: لا یستَکمِلُ عَبدٌ حقیقةَ الایمانِ حَتَّى تَکونَ فیهِ خِصالُ ثَلاثٍ: اَلتَّفقُّهُ فِى الدّینِ وَحُسنُ التَّقدیرِ فِى المَعیشَةِ ، وَالصَّبرُ عَلَى الرَّزایا. هیچ بنده ‏اى حقیقت ایمانش را کامل نمى ‏کند مگر این که در او سه خصلت باشد: دین‏ شناسى ، تدبر نیــکو در زندگى ، و شکیـبایى در مصیبت‏ها و بلاها. (بحار الانوار، ج 78، ص 339، ج1 ) ............... امام رضا (ع) فرمودند: مَـن فـرّج عن مـومـن فـرّج الله عَن قَلبه یـَوم القیمة هر کس اندوه و مشکلى را از مومنى بر طرف نماید ، خداوند در روز قیامت انـدوه را از قلبش بر طرف سازد. (اصول کافى، ج 3، ص 268) ...............

پيغام مدير : به شما كاربر گرامي سلام عرض مي كنم . اميدوارم در وبلاگ شمس الشموس دقايقي خوبي را سپري كنيد . براي آگاهي از امكانات اين وبلاگ خواهشمندم كه تا آخر صفحه اين وبلاگ را مشاهده نماييد

اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن ! به مدير وبلاگ ايميل بزنيد ! ذخيره كردن صفحه! اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها! لينک RSS
site map site map ror html site map
Add to Technorati ..............................

تعداد بازديدها:

بازدید کننده ها

free counters